۱۴ شهریور ۱۴۰۲

لیدی ال


اَرماند دُنی پسر تاجر قماش ِ ثرو‌‌تمند شهر رُوآن بود. نوجوانی زاهد و عمیقا عارف بود، در تضاد شاید با محیط خانوادگی‌اش که پول همه‌جا را اشغال می‌کرد.  و عزم کرده بود که تحصیلاتش را در کالج یسویی‌ها در شهر لیزیو ادامه دهد، جایی که شدیدا استادانش را با «دعوت» مسیحایی، ذکاوتی درخشان و موهبت شگفتِ سخن‌وری تحت تاثیر قرار داده بود. به حوزه علمیه در پاریس فرستاده شده بود و در آن‌جا بود که ایمانش رهایش کرد. دقیق‌تر، همان‌جا  بود که شکلی همانقدر افراطی اما به عکس به خود گرفت. می‌بایست در «سنین عصیان» نوشته باشد که در محله‌های فقیر پاریس بود که نمایش فلاکت و ناعدالتی در بی‌تفاوتی کامل بورژوازیِ ِ در قدرت که ازدحام انقلاب صنعتی غلیظ‌ترش کرده بود، بس بیش از مطالعات‌اش، به یک‌باره ایمانش را عوض کرده است و به او این اراده سخت را داده‌ است که تا خطاها اصلاح شود به انتظار آخرت ننشیند. با همان حرارت بی‌رحمانه به خدمت انسانیت در آمده‌بود که مفتشین عقاید به خدمت خدا.


از رمان لیدی ال نوشته رومن گاری
انتشارات گالیمار ۱۹۶۳
ترجمه نیشابور

دلقکان غنایی



   از کتاب شب آرام خواهد بود گفتگو با رومن گاری ترجمه نیشابور


 - خودت را کجای بورژوازی به حساب می‌آوری؟ - در میانش. فقط سعی می‌کنم بینی‌ام را بیرون نگاه دارم و حمام کنم. خود اجتماعی‌ام را خوب می‌شناسم: من بورژوا لیبرال هستم با الهاماتی انسان‌دوستانه و انسانی، مثل هفته‌نامه جمعه که در سال‌های سی در می‌آمد، من هیچ‌وقت عوض نخواهم شد، و همیشه منظور منم، وقتی راست‌افراطی و چپ‌افراطی از آرمان‌گرایی بع بع کن حرف می‌زنند. یا انسان‌دوستی بع بع کن. من به آن قبیله‌ای تعلق دارم که گورکی «دلقکان غنایی که برنامه‌های انعطاف و لیبرالیسم را در میدان سیرک کاپیتالیسم اجرا می‌کنند»، می‌نامید. وقتی همان برنامه را در سیرک خرده‌بورژوا مارکسیست شوروی، اجرا می‌کنند دردیوانه‌خانه‌ها می‌بندنشان یا به سیبری تبعیدشان می‌کنند یا از سیرک می‌اندازنشان بیرون. من خواهان سوسیالیسم با چهره‌ای انسانی هستم که همه شکست‌ها را انبار کرده است اما از نشان‌دادنِ تنها پله‌ای که بالا رفتن از آن ارزش دارد، باز نایستاده.