اَرماند دُنی پسر تاجر قماش ِ ثروتمند شهر رُوآن بود. نوجوانی زاهد و عمیقا عارف بود، در تضاد شاید با محیط خانوادگیاش که پول همهجا را اشغال میکرد. و عزم کرده بود که تحصیلاتش را در کالج یسوییها در شهر لیزیو ادامه دهد، جایی که شدیدا استادانش را با «دعوت» مسیحایی، ذکاوتی درخشان و موهبت شگفتِ سخنوری تحت تاثیر قرار داده بود. به حوزه علمیه در پاریس فرستاده شده بود و در آنجا بود که ایمانش رهایش کرد. دقیقتر، همانجا بود که شکلی همانقدر افراطی اما به عکس به خود گرفت. میبایست در «سنین عصیان» نوشته باشد که در محلههای فقیر پاریس بود که نمایش فلاکت و ناعدالتی در بیتفاوتی کامل بورژوازیِ ِ در قدرت که ازدحام انقلاب صنعتی غلیظترش کرده بود، بس بیش از مطالعاتاش، به یکباره ایمانش را عوض کرده است و به او این اراده سخت را داده است که تا خطاها اصلاح شود به انتظار آخرت ننشیند. با همان حرارت بیرحمانه به خدمت انسانیت در آمدهبود که مفتشین عقاید به خدمت خدا.
از رمان لیدی ال نوشته رومن گاری
انتشارات گالیمار ۱۹۶۳
ترجمه نیشابور