۱۱ شهریور ۱۴۰۲

صاعقه


مارک لو بوت، در زخمی به پای ادیپ می‌نویسد:
به قول شارل مالامود، شاعران زبان سانسکریت، می‌پندارند که عشق و حافظه به هم مربوطند: دوست می‌داریم چون به یاد می‌آوریم، به یاد می‌آوریم چون دوست داشته‌ایم. یک ریشه سانسکریت دو واژه عشق و حافظه را می‌زایاند. من تحقیق کردم، یک ریشه یونانی واژه حافظه را می‌زایاند و از آن دودمان، واژگانی که عشق را می‌نامند. عشق کار اندیشه است. گیورگیو آگابن، چیزی شبیه این از تفکر تروبادور ( خنیاگران) می‌گوید: عشق، تصویر بانو، به صورت شعر است. واژگان عشق را در اندیشه ثبت می‌کنند. عشق کتابت شعر است به معشوق. عشق کار زبان است یا اثر آن. برکت زبان است. هر عشقی خویش را در زبان عرضه می‌کند. آنکه زبان را دوست دارد از او عشق‌اش را می‌ستاند. وعشقی نیست بی‌قید و گریز مگر عشق زبان. عشق ِ هر چه و هر که، بعدها می‌رسد، بعد از «این»، جرقه می‌زند، از خشونتی انبار شده و به خود بازگشته. صاعقه استعاره درستی‌ست بر گرفته از تندر.
ترجمه از نیشابور و به روایت مولوی نمی‌جستی‌اش اگر نیافته بودی‌اش.