برگشتیم به پنج سال پیش دور دوم و انتخاب میان ماکرون و لوپن. اما دنیا دنیای پنج سال پیش نیست و فرانسه هم همان فرانسه نیست. فرانسهایست که دیگر هیچ نیرویی نمیتواند به تنهایی ادارهاش کند. وانگهی اصولا صحبت ادارهکردن نیست. صحبت جهانبینی و نجات است. همانطور که قضاوت در باره پوتین و روسها هم صحبت جهانبینی و نجات است.
جهانبینیها تکثر ندارند. در نهایت که خیلی هم دور نیست دو شاخه میشوند. خیروشر. با این حال باید به یاد بیاورم که از دنیایی که هست حرف میزنم و نه دنیایی که باید باشد. و در عین حال خیروشر را ما همیشه نمیدانیم. چراکه راههای خیروشر گاهی به هم نزدیک میشوند. تا دوباره از هم جدا شوند.
من که در این دنیای واقعا موجود ایستادهام، خیالم را، قید اسب خیالم را جایی بستهام، کنار جویی و در سایهسار درختی و بازگشتهام به همینی که هست. در همینی که هست، دیوار آهنین دوباره بازسازی شده و نیرویی در برابر نیرویی قرار گرفته. هر کس جایگاهش را در این دنیای واقعا موجود در یکی از دو نیرو میتواند بیابد. اسب خیالش را اما در هر جایی که مطلوبش هست در این دنیا یا در دنیایی که نیست، در همانی که نیست میتواند بدواند. این دو چیز است.
میتوان از جنگ بد گفت که بهراستی بد است. میتوان بر کشتهها و رنجها گریست. میتوان به قربانی چنگ زد. میتوان گفت که هر دو یا همه بد است. که هیچ کدام بهتر از آن یکی نیست. من نامش را تنبلی میگذارم و راحتطلبی. یا تسلیم.
دیروز فرانسوی ها رأی دادند. بزرگترین حزب حزب غایبین است. بعد پیرها یعنی پدران و مادران و بزرگان فامیل چنانچه در ایران میگویند به ماکرون رأی دادند. اما علیه فرزندانشان رأی دادند. اکثریت کهنسالان به ماکرون و اکثریت جوانان به ملانشون رأی دادند. گمان نمیکنم در جامعهای مانند ایران پیران علیه بچههایشان رأی به صندوق بریزند. فکر میکنم در جامعهای مانند ایران پدر و مادرها هنوز به فکر فرزندانشان هستند. اینجا اما، اینجا یا آنجا که جامعه پیر میشود، پیرو خودخواه به نفع خود رأی میدهد. غایبین در میان رأی دهندگان به ماکرون نبودند. پیرها رفتند تا برای بچههایشان بازنشستگی در ۶۵ سالگی را انتخاب کنند. فقرا قبل از بازنشستگی از دنیا میروند. پیرها صاحب مسکن هستند و گاهی بیش از یکی و دومی یا سومی را به جوانان به بهای گزافی اجاره میدهند. ثروتمندان به ماکرون رأی دادهاند.
در این دوسال بحران کرونا جوانان را فدای پیرها کردند. نباید جان پیرها را به خطر میانداختند. و دیروز پیرها فداکاری کودکان و جوانان را با رأی به ماکرون پاسخ دادند. از پیرها پرسیدند برای چه به ماکرون رأی دادید پاسخ دادند از ما خوب مواظبت کرد. البته عدهایشان را هم همانروزهای نخست در خانههای سالمندان کشت اما آنها که مردند به یاد نمیآورند.
آنها هم که ماکرون در دوران قرنطینه از جیب همین جوانان پول به پایشان ریخت به او رأی دادند. پس قبل از هر چیز همانطور که امانوئل تود در کتاب اخیرش نوشته نبرد، نبرد طبقاتی است. هم او، امانوئل تود به شوخی و جدی میگوید باید حق رأی را از پیران گرفت. یا واکسن را برای آنها اجباری کرد و دست از سر جوانان برداشت.
چیزی که میخواهم بگویم این است: این جامعه یا این جوامع تکه تکه شده است. هیچ برنامه یا قرارداد اجتماعی نیست. یا هیچ قرارداد اجتماعی نمیتواند همه را به دور خویش گرد بیاورد. منافع پیرها با منافع جوانان یکی نیست. البته، البته پیرها به کسی رأی دادند که دارد بیمارستان را نابود میکند و پیران بیش از جوانان به آن نیاز دارند. اینجا باید گفت که پیران در این جوامع نه تنها خودخواه و خودبین هستند بلکه قوت دیدگانشان را از دست دادهاند و دورها را نمیبینند.
مردم یا جامعه را میتوان به دو دسته یا دو نیرو تقسیم کرد. مردم بالا دست و پایین دست. فرادست و فرودست. بالاییها در نظام مقیماند و پایینیها نیمی که غایبند دیگر اعتمادی به نظام ندارند و نیمی هنوز امید دارند که بیمارستان و دانشگاه و مدرسه فرو نریزد. میتوان گفت که نیمی که دیگر اعتباری برای نظام نمیشناسند به لوپن رأی میدهند چون گمان میکنند که ضد نظام است و یا خیال میکنند که در هر حال نظام به او اجازه حضور نخواهد داد. پول و رسانه در چنگ نظام است.
نیروی مردمی که به لوپن و ملانشون رأی دادند دو نیروی مردمی هستند. نامها و عنوانهای راست افراطی را به دوربیاندازیم. اگر هیتلر یا موسولینی راست افراطی بودند. لوپنیها راست افراطی نیستند. وانگهی امروز پوتین هیتلر است و نازیهای اکراین ضد هیتلر. من از دستگاه حرف نمیزنم یا از این گروه و آن گروه. از نیرو حرف میزنم. کارگرانی که سوسیالیستها یا به قول دوستان ایرانی چپ صورتی از دست داد به سوی لوپن رفتند. دو نیروی سوسیال یکی نیروی پشتیبان لوپن و یکی دیگر پشتیبان ملانشون اما اولی ناسیونال و دومی کموبیش انترناسیونال است. بخصوص که حزب یا گروه ملانشون اعضای ناسیونالیست و ضد مهاجر- حق حاکمیتخواهش را از خود بیرون راند و از جبهه به اصطلاح مترقی اجتماعی ( فمینیسم وآزادیخواهان جنسی و غیره) عضو گرفت.
باید در مطلبی دیگر به مسئله مهاجر پرداخت که پرداختش بسیار شبیه مسئله افغانها در ایران است.
اگر این دو نیروی مردمی از پایین میتوانستند به هم نزدیک شوند رویداد مهمی میبود. میتوانست بساط را به هم بزند. نظام را پریشان کند. اما ملانشون یا دستگاه ملانشون دیشب اعلام کرد که حتی یک رأی نباید به سوی لوپن برود. چرا که باید در برابر راست افراطی سد بست. یعنی که باید فاشیست واقعا موجود را نادیده گرفت و ازراست افراطیای موهوم جلوگیری کرد.
به دید عدهای زیاد ملانشون خیانت کرد. او به ایستایی نظام یاری رساند. خواست جایگاه ریاستش و گروهش را حفظ کند.
اما شورشها در راهند.
۲۲ فروردین ۱۴۰۱
دنیای واقعا موجود
اشتراک در:
پستها (Atom)
