توییتر فارسی عمق ندارد. میتوان گرایش فعالانش را حدس زد یا تأیید کرد اما در سطح میماند. افراط و تفریط است. گروهایی تشخیص داده میشوند، شکل میگیرند. پراکندهافرادی که در واقعیت هیچ مادیت و جنبشی ندارند. به دور دستهای، دستهها در این فضای مجازی گرد میآیند، گوش میدهند، اطلاعات کسب میکنند اما این اطلاعات در واقعیت نمینشیند. در اجتماع نقشی بازی نمیکند. تبدیل به نیرو نمیشود. چرا؟
دیروز قالیباف و پریروز غربالگری و پس پریروز موسوی و ۸۸. امیدوارم که در خارج از توییتر تأملی در باره جنبش سبز شده باشد. در توییتر اما افتادن است، از این سوی بام یا آن سوی بام. چرا در ایران شرکت در هر جنبشی- که بتوان نام جنبش بر آن نهاد بعد از مدتی تجربهای از فریب میگردد. یک روز پسران پدران را به خاطر انقلاب کردنشان سرزنش یا تحقیر میکنند. و همان پسران بعد از شرکت در رویدادی دیگر، دوم خرداد یا جنبش سبز باز فریب میخورند و نادم میشوند.
انچه من دیدم خشم یا بغضی است که بیرون میریزد و اصالت بودن را نابود میکند. وبا خود شدن را.
جنبش سبز پشتوانه نداشت. چون از آگاهی طبقاتی بیخبر بود. انقلاب هم از آگاهی یا وجدان طبقاتی بیخبر بود. و بعد از انقلاب هم نظام از این آگاهی پرهیز کرد و پرهیز داد. اما هیچ کدام بدون نبرد طبقاتی میسر نبود. همه دیگر از نقش انقلاب سفید در بروز رویداد انقلاب ۵۷ واقفند. دستور سرمایهداری تا هیچ گوشه ای از دنیا بیرون از آن- بیرون از سرمایهداری باقی نماند. نیروی کار باید به خدمت سرمایهداری در میآمد.
این مبارزه طبقاتیست که به یاری زمان افراد متشکل در یک جنبش را از هم جدا می کند. رجایی در یک گفتگو به این مبارزه طبقاتی در جنبش سبز اشاره دارد:
«او به درستی بحران پیشرو را تشخیص داده بود و میدانست با پتانسیل
عظیمِ اجتماعیِ حامی خود خواهد توانست حداقل بخشی از بحرانها را تعدیل
کند، چنانکه در دوران آقای خاتمی هم تا حدی این اتفاق افتاد. تصور من این
است که میرحسین ریشهی آن مصرفزدگی را که به آن اشاره میکنید بیش از هر
چیز در طبقهی رانتیِ حاکم میدید و اساساً همین یکی از مهمترین عللِ
مخالفتِ با او و به کار افتادن آن ماشینِ پیچیدهی سرکوب بود. خود وی نیز
در یکی از مواضعش به رابطهی میان منافعِ عظیمِ این طبقهی رانتی و انحصار و
سرکوب سیاسی اشاره کرد. بنابراین شاید بتوانیم بگوییم که در جریانِ جنبش
سبز میرحسین رهبریِ گونهای از جنگ طبقاتی را برعهده داشت که هیچکس از پیش
به آن نیندیشیده بود و مشخص شد که مساله بسیار فراتر از جابجاییهای
بوروکراتیک در مناصب رسمی است.»
«احمد توکلی، مرداد 1395: «به خاطر دارم زمان آقای هاشمی بود... در
تخصیص منابع یواش یواش مستضعفان از کانون سیاست گذاری ها فاصله می گیرند.
اساسا آنها تغییر ماهیت میدهند و اسمشان هم از مستضعف به آسیبپذیر عوض میشود؛ یعنی از کسانی که به ناحق ضعیف نگه داشته شدند و مسئولیت
توانمندکردنشان برعهده حاکمیت است، تبدیل میشوند به افرادی که در فرایند
تعدیل، استعداد پذیرش آسیب را دارند و ممکن است زیر چرخ های توسعه
کاملا آسیب را بپذیرند و له شوند و چون این احتمال هم هست که شورش کنند،
باید پلیس ضدشورش به تجهیزات پیشرفته مجهز شود.»
«ارمکی البته توضیح روشنی نمیدهد که این نظرشان بر اساس چه فرضها و دلایلی
شکل گرفته، به جای آن کمی به عقب برمیگردد و میگوید معترضان در آبان ۹۸
«برخلاف ماجرای دی ماه ۹۶ اغلب آدمهای ندار و فرودستان» بودهاند،
«بنابراین باید تکلیف خود را با آنان معلوم کنیم.» او ادامه میدهد: «در
بحثهای قبلی میگفتیم که جنبش دموکراتیک در ایران با بازیگری طبقه متوسط،
اگر به سمت طبقه پایین سوگیری کند، دیگر نمیتوان آن را جمع کرد.»
محمدحسین بادامچی: شواهد بسیاری وجود دارد که تلاش
برای از سرگیری ساختار حکمرانی رژیم پهلوی و خنثی کردن انقلاب از همان
ابتدا در جمهوری اسلامی نفوذ کرد اما با رحلت امام خمینی بود که انتقام
گیری از ملت ایران به طور جدی آغاز گردید. در این میان از مرحوم ایتالله
رفسنجانی نیز باید به عنوان نماد دگردیسی نظام یاد کرد. اشتباه است اگر کسی
ایشان را خائن و یا دارای سوء نیت تلقی کند، بلکه مسأله اینجاست که او
تنها کسی بود که به تعبیر دکتر داوری اردکانی و به حکم ضرورت، از عقلانیت
توسعهیافتگی برخوردار بود. از همین حیث و به واسطه تصور ماقبل انقلابی از
توسعه بود که در همان دوره بحث مادامالعمری ریاست جمهوری ایشان مطرح گردید
و دقیقاً به همین دلیل دوم خرداد 76 و سوم تیر 84 را باید دو واکنش اساسی
همچون 15 خرداد 42 و انقلاب اسلامی 57 دانست، در همان راستا و در واکنش به
همین پروژه. اولی توسط کارگزاران مصادره شد و به دولت فعلی انجامید و اجازه
دهید بحث درباره دومی را به فرصت دیگری موکول کنیم. عجیب اینجاست که در
این40 سال که پیرامون مسائل حکومت اسلامی و اسلامی سازی علوم انسانی
بحثهای زیادی مطرح شده درباره این دو فقره ی «امنیت ملی و سرمایهداری» نه
تنها هیچ نظریه پردازی نشده بلکه برعکس به انحاء مختلف تایید هم شده اند و
این مرتبط است با چپزدایی گستردهای که از ابتدای انقلاب و در ادامه
سیاستهای پهلوی در فضای فکری جامعه ایرانی تداوم یافت.»
گفته بودم که امروز رقابت یا نبرد سیاسی میان چپ و راست نیست میان آنچه گلوبالیسم مینامند و حق حاکمیتخواهان است. میتوان با بیان و زبانی سادهتر و کمتر درست و دقیق چنین گفت: میان جهانوطن و وطنخواه. و باید پرسید چه رابطهای میان مبارزه طبقاتی و وطنخواهی هست. میگویند اقتصاد دانش خانهداریست. اداره خانه است. یک خانه دیوار دارد. دیواری که خانه شما را از خانه دیگری جدا میکند. شما خانهدار خانه خود هستید. اگر دیوار برداشته شود شما دیگر نمیتوانید خانه خود را اداره کنید. باید کسی یا کسانی دیگر خانهها را اداره کنند. اختیار خانهداری شما از شما گرفته میشود.
نبرد سیاسی امروز در غرب چنین توضیحی دارد. نه اینکه چپ و راست از بین رفته. احزاب چپ و راست کلاسیک از بین رفته. و جامعه چنین تقسیم شده. برای فهم انتخابات فرانسه نباید به چیزی به نام نژادپرستی چنگ زد. باید به منافع اقتصادی طبقات یا گروهها توجه کرد. مردم نژادپرست نیستند. کارگران با مهاجر کار میکنند. کارگران با ورود مهاجر مخالفند. چرا؟ چون از مزد و حق کارگر میکاهد و میکاهد. با نظام مهاجرپذیر مخالفند. بورژوازی اما بدون اینکه با مهاجر زندگی کرده باشد نظام مهاجر پذیری را رواج میدهد و اندیشه های نژادپرستانه را. چرا؟ چون منافع طبقاتی او را فراهم میکند. کارگران خواهان جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا مخالف کارگر لهستانی بودند. مخالفت با اروپا در اروپا مردمیست. در فرانسه حق حاکمیتخواهان یا وطندوستان آلمان را دشمن خود میدانند.
ماکرون با پرچم اروپا- اتحادیه اروپا در میتینگ های انتخاباتی خور ظاهر میشد و دیشب پیروزیاش را با سرود ملی اروپا آغاز کرد. البته سرود ملی اروپا خود وصله ناچسبیست. چون اروپا یک ملت نیست. ماکرون آمده است تا فرانسه را در اروپا خاک کند. بعد از اینکه امر و عملیات صنعتزدایی را به تمامی به اتمام رساند.
نه اینکه نوعی هویتطلبی علیه به طور مثال مسلمانان یا اسلام و اسلامسیاسی نیست. که به کار ملت را به دور کشور بسیج کردن میآید. هست اما رأی زیادی جمع نمیکند. چرا؟ چون بورژوازی را همراه خود دارد که هر وقت لازم باشد به وطن خیانت میکند. هویتطلب حق حاکمیت نمیخواهد. اگر میخواست رأی بیشتری میانباشت. کاتولیکهای فرانسه به ماکرون رأی داده و میدهند. بورژوازی از دوگل متنفر بود. نام کتابی از تاریخپژوهی معتبر.
حالا بازمیگردم به صحبت آغازین این مطلب. به جنبش سبز. یکی از جوانان حامی موسوی در جریان سالّای ۸۸ به فرانسه آمد. مانند بسیاری که از ایران بیرون رفتند. این جوان فعال حامی مهاجر است. با آنچه پیش از این گفته شد میتوان جایگاه اجتماعی یا بینش این جوان را اندیشید. با دادن فرمولی که خود این جوان در جریان همین انتخابات بسته|بندی کرد: آنها که حق حاکمیت خواهی را قربانی انسانیت میکنند. جوان ما از انسانیت دفاع میکند. جوان ما اگر چه حق رأی ندارد پنج سال قبل هم از ماکرون دفاع کرد که لابد از انسانیت دفاع میکند.
میماند که ما نمیدانیم منافع طبقاتی انسانیت کدام است.
۵ اردیبهشت ۱۴۰۱
منافع طبقاتی انسانیت
اشتراک در:
پستها (Atom)