حتما نام پیتر تیل را شنیدهاید. ویکیپدیای فارسی او را نسبتا مفصل معرفی کرده است. خود این هم که ویکیپدیای فارسی او را معرفی کرده، قابلتوجه است در کنار جای خالی معرفینامههای دیگر در ویکیپدیای فارسی. اما جای خیلی چیزها هم در همین معرفی خالیست. ویکیپدیای فارسی او را انساندوست و به طور کلی یک سرمایهگذار معرفی کرده. از بنیانگذاران پیپل از اولین سرمایهگذاران حرفهای در فیسبوک.
حتما نام رنه ژیرار را شنیدهاید. ویکی پدیای فارسی تنها با دو خط او را معرفی کرده است. اما رابطه رنه ژیرار و پیتر تیل چیست و از کجاست؟
رنه ژیرار متفکر و تاریخپژوه و مردمشناس فرانسویست. دارای چند نظریه و کنسپت. معروفترینشان نظریه رقابت تقلیدیست. رنه ژیرار در کتاب چیزهای پنهان در بنیان دنیا، چیزهایی را کشف کرده که تا به حال پنهان بوده.
اما این دو پیتر تیل و رنه ژیرار چه رابطهای با هم دارند؟ من مدتی در پی این بودم. چراکه بارها شنیده بودم ایده فیسبوک یا پشتیبانی تیل از فیسبوک به این نظریه رقابت تقلیدی مربوط است. چیزی که ویکی پدیای فارسی نمیگوید این است که پیتر تیل شاگرد رنه ژیرار در دانشگاه استنفورد بوده. تیل بارها ارادت خود به ژیرار را بیان کرده است.
برای من اینکه فیسبوک یا شبکههای مجازی با نظریه رقابت تقلیدی مربوط باشد قابلدرک بود اما کافی نبود. در واقع من نمیتوانستم رنه ژیرار را در کنار پیتر تیل تصور کنم.
ویکیپدیای فارسی تیل را انساندوست معرفی کرده است. اما او اومانیست نیست. او لیبرتارین است. لیبرتارین، میگویند امروز سومین حزب ایالات متحده امریکاست. لیبرتارین انواع دارد. لیبرتارینایسمی که تیل هوادار آن است یکی از آنهاست. لیبرتارینها به آزادی فردی معتقدند.
تا مدتی پرسشم این بود: چگونه کسی که به آزادی نامحدود فردی معتقد است میتواند مرید رنه ژیرار باشد. رنه ژیرار مسیحی بود و سعادت را در تقلید راه عیسی مسیح و رقابت تقلیدی را باعث خشونت میدانست.
پیتر تیل از ترامپ حمایت کرده بود، این را هم نمیتوانستم درک کنم. با مطالعه پیتر تیل خیلی فراتر از اطلاعاتی که ویکیپدیای فارسی در اختیار میگذارد آشنا میشوید. پیتر تیل را در کنار عدهای دیگر نئوارتجاعی میخوانند.
در سال ۲۰۰۴ در دانشگاه استنفورد همایشی برگزار میشود، نخبگان گرد میآیند تا با رنه ژیرار از اکنون حرف بزنند. نظر او را از وضعیت جهان بعد از یازده سپتامبر بپرسند و بدانند. بعدها نتیجه همایش به کتاب سیاست و اپوکالیپس یا آخرزمان درمیآید. در میان شرکتکنندگان نام تیل به چشم میخورد. چه چیزی این دو را به هم مربوط میکند؟ زمین و زمینه اشتراکشان کجاست؟ پرسش تکرار میشود. تیل میخواهد ژیرار را در کنار دو نظریهپرداز دیگر یکی لئو اشتراس که نامش بعد از یازده سپتامبر در دستگاه بوش پسر و نزد نئوکانها بر سر زبانها میآید و اشمیت نظریهپرداز نازیها که نفوذ زیادی بر دانشگاهیان از چپ و راست داشته بنشاند. تیل میخواهد نشان دهد که این سه علیرغم اختلافشان بر سر اینکه «عصرروشنایی» امر خشونت را خنثی کرده اتفاقنظر دارند: چون خشونت خنثی شده و کارکرد ندارد، سیاست هم به پایان خود رسیده است.
پیتر تیل در جایی میگوید که ژیرار یا نظریههای ژیرار مسیر زندگی او را تغییر داده است. در اثر نظریه رقابت تقلیدی ژیرار است که او به فیسبوک روی میکند یعنی به اهمیت آن پی میبرد و بر آن سرمایهگذاری میکند. تیل موفقیت و درستی نظریه ژیرار را در گسترش شبکههای مجازی ثابتشده میبیند. تا جاییکه یکی از مدیران تیل رنه ژیرار را پدرخوانده لایک دانسته است.
نظریه رقابت تقلیدی ژیرار یا امیال تقلیدی ساده است: ما صاحب امیالمان نیستیم، ما چیزی را میخواهیم که دیگری، دیگران میخواهند. همان چشمو همچشمی. «همانطور که ارزش ابژه به میل واسطه به ابژه مربوط است. میلِ واسطه به ابژه هم به میل ما-سوژهها به ابژه مربوط است. یعنی ما خود به نوبه خود به واسطه برای دیگری تبدیل میشویم. ما مرتب و مدام جایمان را به سوژه و واسطه میدهیم و این را نزدیکی و اندازه علاقه و میل ما به ابژه تنظیم میکند. به جایی میرسیم که ابژه را فراموش می کنیم. وقتی که سوژه و واسطه هر یک در جای متحرک خود به رقابت در میآیند و رقابت به دعوا و به جنگ میکشد و به خشونت.» ژیرار با مطالعه ادبیات به این رقابت تقلیدی پی میبرد: من برای توجیه نظریهام رمان و نمایشنامه نخواندم. ادبیات مرا به سوی نظریهام سوق داد: «در استاندال یک دوگانگی میان اشتیاق و بطالت هست. اشتیاق صحت دارد و بطالت از نگاه دیگری تغذیه میکند. اینکه مدام و مرتب زیر نفوذ و متآثر از دیگری باشیم. آنچه استاندال برملا میکند این است که با انقلاب همه به درون بطالت رفتند، یعنی در «تمایلات تقلیدی» افتادند. ما در عینحال نگاه کننده و نگاه شونده شدیم. این است که استاندال کشف میکند. که خیلی به توکویل نزدیک است.
توکویل توضیح میدهد که به هنگام انقلاب، هزاران جوان فکر کردند که با برانداختن شاه، آنها مانعی را از میان برمیدارند که مانعشان بود اویی باشند که جایشان را اشغال کرده بود. .پس گمان بردند که همه میروند که او بشوند. و متوجه نمیشدند که تنها و یگانه مانع، بعید- دوردست، نسبتا ناچیز میرود که جایش را به همه موانع کوچکی بدهد که هر کس برای هر کس خواهد بود. انقلاب تولد جهان بالزاکی است که هر کس رقیب دیگریست. کشفی که تمام آثار من از آن تغذیه میکند.»
شبکههای مجازی- اجتماعی امیال دیگران را نشان میدهند و آن را برجسته میکنند. امیال، امیال تولید میکند. شبکهها دعوت به ظاهرکردن امیال میکنند. الگوریتم بر پایه این رقابت تقلیدی استوار شده است. اما نیمه دیگر نظریه ژیرار از دید ما پنهان مانده بود یا به عبارتی دیگر تیل در فیسبوک بر روی این نظریه ساده سرمایهگذاری نکرد. نیمه دیگر این نظریه میگوید که خشونت تقلیدی این رقابت را مهار میکرده است. ژیرار توضیح میدهد که وقتی گروهی، اجتماعی بر سر موضوع مورد علاقه یا مطلوبشان به رقابت میپرداختند و کار به دلیل کمیابی یا دورازدستبودن مطلوب به جنگ و دعوا میکشیده و گروه کسی را به عنوان مسئول نزاع و هرجو مرج معرفی میکردند با اعمال خشونت و قتل بلاگردان دوباره صلح برقرار میشده. در واقع خشونت با قتل مهار میشده است. اما به دلایلی که از جمله کشفیات رنه ژیرار است یا نظریههای دیگر او، خشونت دیگر کار خودش را که مهار جنگ و هرجو مرج بوده انجام نمیدهد. ژیرار در تمام آثارش نشان میدهد که رفتهرفته خشونتی که بنیان جوامع بوده با مسیحیت و بعد از آن خنثی شده است. با انسانباوری یعنی با اندیشهی بیگناهی قربانی. تا قبل از آن قربانی گناهکار شناخته میشد و چون گناهکار شناخته میشد با قربانی کردنش صلح دوباره تا مدتی مستقر میگشت. اندک اندک گناهکار بودن قربانی یا بلاگردان زیرسؤال رفت و خشونت گروه مهار نشد. سیاست، خشونت قانونی یا اجازه داده شده است. اما چون خشونت خنثی شده، پایان سیاست هم اعلام میشود. نزد ژیرار مذاهب و قداست و حکومتها مهار خشونت بودند. از این روست که تیل میخواهد او را کنار نظریهپردازانی دیگر که عصر روشنایی را مقصر یا مسئول میدانند بنشاند. و از این روست که تیل و دوستانش را مرتجعان نو میخوانند.
ژیرار از سویی محافظهکاران را نقد میکند که میخواهند تئوکراسی سابق را حفاظت کنند و از سویی لیبرالها را که با از میان برداشتن مذاهب خیال میکنند قابلیت خشونت را لغو کردهاند.
یازده سپتامبر برای غربیان و بخصوص امریکائیان تکان عظیمی بوده است: دمکراسی دیگر پاسخگو نیست. نمیتواند مانعی بر این خشونت بازگشته باشد. پایه دمکراسی در برابر تروریسم سست است. با دمکراسی نمیتوان آن را مهار کرد.
سرزمین پیتر تیل امریکا فرومی ریزد. دولت فدرال جلوی پیشرفت را میگیرد یا شتابش را کند میکند. ترامپ و تیل هر دو بینشی ضدبوروراتیک و ضددستگاهی و ضدواشنگتن دارند. باید حکومتها را برانداخت. باید نهادها را شکست داد. تیل مشاور ترامپ میشود. در تفکر لیبرتارین کشور باید مانند شرکتی اداره شود. ترامپ انتخاب مناسبی برای چنین مقامیست. شرکتهایی در رقابت با یکدیگر. جنگی اقتصادی.
یکی از این نئومرتجعها کرتیس یاروین از مهندسین سیلیکنواله است. مینویسد: واشنگتن شکست خورد، قانون شکست خورد، دمکراسی شکست خورد. هیچ دلیلی موجود نیست که شکل حکومتی امروز بهتر از حکومتهای سابق باشد. او الگوی فئودالیته را پیشنهاد میکند، طبقهبندی و درجهبندی شده با چاشنی راسیسم. دمکراسی آزادی فردی را محدود میکند. تنها بازار آزاد است که میتواند آن را تضمین کند و به آن احترام بگذارد. حکومت باید به یک شرکت تبدیل شود. با کسی در رأسش، نه کسی که انتخاب شده بلکه انتصاب شده میان سهامداران. مردی- مذکر و سفیدپوست. در سال ۲۰۱۲ نایک لاند از دانشگیان برتانیایی از یاروین پشتیبانی میکند. او معتقد است که تکنولوژی انسان را با ماشین پیوند میزند و طرحی نو میاندازد و نخبگانی(بیشترشده، افزوده) خلق میکند که باید بر دنیا حکومت کنند: حکومتها باید به شرکتهایی شدیدا مسلح وکاملا درآمدزا تبدیل شوند و قدرت رسانه و مطبوعات و دانشگاه را لغو کنند. مدارس عمومی را بفروشند و مردمان متمدننشده را در جایی محصور نگاه دارند و ادبشان کنند. تیل معتقد است که استارتآپها ساختار سلطنتی دارند.
ما میتوانیم این سیاستزدایی و نهادزدایی را همین الان مشاهده کنیم. به فعالیتهای تیل غیر از مشاور ترامپ بودن بنگریم: فیسبوک جمعیتی دیگر غیر از یک ملت میسازد. تیل از مؤسسان پیپل نوعی پول به بازار عرضه میکند. اگر هنوز بحث بر سر پول بودن یا نبودن پیپل در جریان است- آیا واقعا یک واحد پولی است یا چیزی قابل تعویض، تیل در پی خلق پول فیسبوکی لیبرا است. یک حکومت اگر امتیاز پولش را نداشته باشد حکومت نیست. تیل به هر جوان زیر بیست و سه سال ۱۰۰۰۰۰دلار میدهد تا دانشگاه را رها کرده و شرکت خود را تأسیس کند. همه اینها زیر پا گذاشتن و لغو نهادها و سیاست است. مطبوعات هم دیگر با رسانههای مجازی و شبکههای اجتماعی از رونق افتادهاند و اعتباری ندارند.
فکر میکنم تا اندازهای این خویشاوندی و نزدیکی پیتر تیل و ترامپ روشن شد. اما ارادت تیل به ژیرار یا نظریاتش؟ نیمه دوم نظریه رقابت تقلیدی برای تیل مهم بوده است. ژیرار نشان میدهد که رقابت تقلیدی را با اعمال خشونت مهار میکردند. شبکههای مجازی هم همین کار را میکنند. مسیرش را تعیین میکنند. از یک سو بنا بر نیمه اول نظریه، عدهای با هم درمیافتند وابژه یا موضوع و مطلوب از یاد میرود و نیمه دیگرِ نظریه، خشونت را مهار میکند. در شبکههای مجازی هم موضوع برای مثال ظلم شاه از یاد میرود و خشونت از سوی شاه به رقابت کنندگان، کاربران، رعایا منتقل میشود. فراموش نکنیم که ما همه در جوامع بعد از انقلابی که شاه را برانداخته به سر میبریم و هر کدام شاهی داریم که میخواهیم تاجش را از سر برداریم.