۱- از کجا آغاز کنم؟ از کجا آغاز شد؟ از کرونا؟ نه، از جلیقههای زرد از جلیقهزردها. از ماکرون؟ نه، از قبل از او. از آنجا که راه را برای آمدنش فراهم میکند. از دوران. از این دوران بیدورانی. و حالا جنگ.
کتابی از پل ویریلیو خریده بودم: نامش
آیندهگرایی لحظه. پل ویریلیو از آنچه اقامت ندارد، مقیم نمیشود میگوید.
میشل مفزولی میگوید از قول هانا آرنت که هر کس در طول عمر تفکرش یک ایده
بیشتر ندارد. پل ویریلیو همیشه همان، یک چیز را میگوید: سرعت را.
شما
آیا به چیزی که در حال حرکت است، ثبات ندارد، دمیدن بر آتشهاست،
فکرمیکنید؟ بر زمینی که میلرزد خانه میکنید. پل ویریلیو در کتابی که در سال
۲۰۰۹ نوشته از میلیونها مهاجری میگوید که سرازیر خواهند شد. حرکت خواهند
کرد. چرا؟ چون زمین زیر پایشان میلرزد. ۶۴۵میلیون نفر در چهل سال آینده به
دلایلی مانند استخراج معادن یا ساختن سد یا گرمایش زمین یا سیل یا لرزش
زمین و تنشها و جنگ جابهجا خواهند شد.
نزد حافظ نشستن فرونشاندن
آتش است. تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی. ننشستن دمیدن بر آتشهاست. بر
زمین جنبنده چگونه میتوان نشست؟ جنگها و خانهخرابیها و خشکسالیها و
انقلابها و شورشها و قحطیها و گرسنگیها مردمان را به حرکت میآورد.
نامش هجرت است. محمد پیامبر شهری را بهر شهری دیگر ترک میکند. تاریخ است. هجری.
پل ویریلیو میگوید که زادگاه تو آنجاست که زاده شدهای. شیراز زادگاه حافظ
است. ترکش نمیکند همانجا هم چشم فرو میبندد و خاک میپذیرتش. تربت
شیراز. مهاجر هجرت میکند. زادگاهش را ترک میکند یا رانده میشود. در هر
حال چیزی در حرکت یا لرزش و لغزشها از نشستن بازش میدارد.
زلزله
که میآید همه فرار میکنند. خانه را ترک میگویند. برگهای درکوله برای
شناسایی یا شناساندن یا بعدتر خود را به جا آوردن. در به جاآوردن جا هست.
قدما اهل جایی بودند. حالا اهل جایی نیستیم. جا که نیست و ما هم اهلی
نیستیم. اهلی شدن یعنی متعلق به جایی بودن. اهلی بودن یا شدن یعنی تعلق
پیداکردن. تعلق خاطر. یعنی ایجاد عاطفه کردن. روباه به شازدهی کوچک
میگفت. «مرا اهلی کن». یعنی مربوط بودن. مربوط کردن. یعنی ربط دادن.
«آنوقت من با دیدن گندمزار به یاد گندمزار موهای تو میافتم». روباه اگر
خانهاش، لانهاش، کوچهاش، شهرش را عوض کند اهلی نمیشود. آنوقت
گندمزار موهای شازدهی کوچک ربطی به گندمزار ندارد. چیزی یاد چیزی را
بیدار نمیکند. بیربط است. دیگر چیزی به یاد نمیآورد. به یادآوردن ربط
دادن، رابطه است. مردمانی که دچار فراموشی میشوند نامش هر نام
دانشمندانهای که باشد ونام کاشف عارضه، این مردم از ربط دادن عاجز خواهند
بود. از ربط خود به دیگری. از ربط دیگری به خود. از ربط خود با جهان. دیگر
شما را به جا نمیآورند. در به جا آوردن جا هست. هر چه که در جهان هست در
جایی واقع شده. تاریخ بر جغرافیا واقع شده. پل ویریلیو میگفت.
جهان دارد بر این واقعیت، واقع شدن مقاومت میکند. چیره خواهد شد آیا؟ واقعی یعنی چه؟ ناواقعی یعنی چه؟
جهان دارد بر این واقعیت، واقع شدن مقاومت میکند. چیره خواهد شد آیا؟ واقعی یعنی چه؟ ناواقعی یعنی چه؟
کتاب پل ویریلیو را که میخواندم به یاد
عبارت منسوب به کاتوزیان افتادم: جامعه کلنگی. یعنی ناپایدار. یعنی بیدوام.
یعنی بیدوران. دنیای بیدوران. دورانی کلنگی. عاطفههایی کلنگی. نااهل.
وقت دل بستن نیست. بیحافظه. بیوفا.
مجازی فضاست. مکان نیست. خانه نیست. اقامتی در
کار نیست. فیسبوک، گودر، پلاس و توییتر، اینستاگرام و تلگرام. آنقدر زمین
لرزید که همه خانههاشان را ترک کردند، وبلاگ را. این فضا به اردوگاههای
مهاجرین میماند. گاهی باد و طوفان، گاهی باران و سیلاب و گاهی پلیس سقف
دروغینش را بر سرتان آوار میکند. و حالا بیش از پیش بالانشینان صاحبان
«پلاتفرم»ها فرش را از زیر پایتان میکشند.
پلاتفرمها قدرتی دارند که در به روی من و شما و رئیس جمهور ایالات متحده امریکا میبندند. پلاتفرمها جا ندارند. فضا دارند.
میگوییم فضای مجازی. در فضای مجازی ما پای بر زمین نداریم. پا در هواییم.