۶ اردیبهشت ۱۴۰۱

زندگی را قربانی ایده‌ها نکن


امروز ساعت سه بعدازظهر یکی گفت: زندگی را قربانی ایده‌ها نکن.  ساعت پنج در پارک به همراهم گفتم نگاه کن. خرمی را تماشا کن. و اضافه کردم که چقدر من این واژه خرمی را دوست دارم. گفت خرمی چیست؟ داشتم به این فکر می‌کردم که خرمی را تعریفش کنم. ناگهان این بیت یادم آمد: خرم آن‌روز کزین منزل ویران بروم. گفتمش.  و گفتمش که این خرم با آن خرمی تفاوت دارد.

نشستیم. بوی اقاقیا می‌آمد. روز تعطیل شد. همراه سوار دوچرخه‌اش شد و رفت. در راه دسته گلی چیدم از پرچینی.  و به همسایه‌ای که در راه‌پله‌ها نبود و نگاه پرسش‌کننده‌ای نداشت گفتم دسته گل را برای عبور از شب لازم  دارم. چه کسی می‌داند.

سین روزها  به کتاب‌خانه می‌رود. شب‌ها به دیدن دوستان چینی خود. می‌گوید در پاسخ نگاه پرسش‌گرانه من: دوستان را برای عبور از روز لازم دارم. 

من و او هر دو چیزهایی برای عبور از این منزل ویران لازم داریم.