بدون تسلیم شدن در برابر بدبینی بیجا، میبایست حداقل تصدیق کرد که تمدن، تلاش آدمیست تا واقعیت را مهار و تسلطش را اعمال کند. به هیچ عنوان، بدون سرکوب و منع، نمیتوان فرد را متمدن کرد و بگذارید که بگویم: تنها چیزی که برایم اهمیت دارد، تمدن نیست، خوشبختیست. هر کس که با نسل جوان بیست ساله امروز در تماس است، نمیتواند به این نتیجه نرسد که سهمی عظیم از زیبایی زندگی دیگر میسرشان نیست و با افسونزدایی از احساس، رمانتیسم، کذب، وطنپرستی، قلب، اسطوره، مادر، پدر، عشق، انسانیت، خدا، پاکی و تقریبا هر نوع ارزش حاکم، تنها اشتیاقی که برایشان مانده، نیرواناست، یعنی خودکشی ترسوها.
مسلما غیرممکن است که آنها را از آن ملامت کرد. این ناکجاآباد معنوی تأثیر قرنها باورهای خودکامه است. دشوار است که در تنها یک مقاله تمام نفرت، کینه و درماندگیم را وقتی چند تن از این جوانان بیستو چند ساله، کاملا گیج و وامانده و سرگشته با زبان گنگ فرویدی به دیدنم میآیند، با واژهنامه سیصد واژهای و یک هجایی، بیان کنم.
بمب هیدروژن و تبعیض نژادی، تنها زمین سفتیست هنوز زیر پایشان، به این معنی که فقط مخالفت با این مهابت نوعی عینیت و انسجام به ایشان میدهد. به آنها خیلی دلبستهام تا آنجا که کتابی نوشتهام- خداحافظ گاری کوپر- از شهسوار سردر گمی در خلائی مطلق. لنی، گمگشته پیست اسکی کتاب من، که به خوبی میشناسم، نمونهای از افسونزدایی، کشتار جمعی روانشناسانه، ایدئولوژیک و اخلاقیست.
هشیاری کامل، مرگ است و خودتخریبی.
خوشبختی، به طور وسیعی، از نادانستن سادهدلانه ساخته شده. و واقعگرایی و عقلگرایی کامل، مثلا با مقام توهمی که وان گوگ یا هر نقاش و شاعر و نویسنده بزرگی برای به انجام رساندن شاهکارش با آن دستو پنجه نرم کرده، جور در نمیآید. انطباق با واقعیت هیچ جایی برای خلق هنری باقی نمیگذارد و ضرورتش را از میان برمیدارد.
از مقاله رومن گاری به نام افسون کشتار جمعی اخلاق
ترجمه نیشابور
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر