۲۵ دی ۱۳۹۶

شاه و فیلسوف




در فیلم دعوایی دیده می‌شود. دعوا یا اختلاف. مخالفت دو گروه. دو نگرش در اسلام. اسلام سیاسی و اسلام غیرسیاسی. سیاسی یعنی خواهان تصاحب قدرت.  و غیر سیاسی یعنی دوری از قدرت و از دور یعنی با حفظ فاصله نظارت‌داشتن بر جامعه. بدون قدرت. یا با قدرتی از جنس دیگری. به دور از حکومت.
مرجعیت خود قدرت است. قدرتی نادیدنی. قراردادی نانوشته میان مؤمن، مقلد و مرجع تقلید. در آزادی. در چهارچوب اسلام. زیرنظر اتوریته اسلام، اسلامی که مرجع تفسیر می‌کند. اجتهاد. مرجع به شما می‌گوید تکلیف و وظیفه شما چیست. راه را یا برای رفتن به بهشت، یا برای زندگی بر روی زمین به شما نشان می‌دهد. 

انقلاب از وحدت این دو گروه میسر شد. یا از نزدیکی‌شان. اسلام سیاسی از اسلام سنتی نیرو گرفت. مراجع بزرگ از مسلمانی نگاه‌بانی می‌کردند. حال وهوای انقلاب به ایران هم رسید. نسیم‌اش بر سر جوانان وزید. ظالم همه درها را بسته بود. ناسیونالیسم همه‌جا سرکوب شده بود و مارکسیسم هم. همه آرزوهایی داشتند. آزادی،  استقلال. از میان همه جمهوری اسلامی موفق شد. و اسلام سنتی امکاناتش را، سازمانش را در اختیار اسلام سیاسی گذاشت. این بار بر وسوسه‌اش مقابله نکرد. گذاشت که قدرت به چنگ آید.مردم هم دچار وسوسه شدند.  انقلابیون از ناسیونالست- ملی‌گراها تا مارکسیست و کمونیست‌ها بر پشت‌بام‌ها الله اکبر گفتند. شاه رفت.

اسلام غیر سیاسی از قدرت واهمه داشت. می‌ترسید قدرت‌اش در قدرت دیگر ضعیف شود، کم‌رنگ شود یا رنگ ببازد. وسوسه کار خودش را کرده بود  و بعضی را فریفته بود. اگر مدارس در اختیار ما باشد. اگر صدا و سیما در اختیار ما باشد. حتی اگر نتوانیم عده‌ی بیشتری را به بهشت رهسپار کنیم. جامعه، جای بهتری برای مردم مسلمان خواهد بود. اگر چادر بر سر زنان بکنیم، از فحشا جلوگیری خواهیم کرد. زنان و البته مردان در آرامش زندگی خواهند کرد.

علم‌الهدی گفته است:

«امروز در انتهاي فلات آفريقا، در لابه‌لاي جنگل‌هاي آمازون و در اقصي نقاط جهان اگر يك مسلمان كه براي اسلام قلبش مي‌تپد بخواهد مظهري از فدائيان پيغمبر در جنگ بدر و احد به ياد بياورد، منظره شما مردم در نظرش مجسم مي‌شود. شما مردم خيلي مقام و منزلت داريد و با اين وفاداري و فداكاري مي‌دانيد به چه موقعيتي رسيده‌ايد؟ به موقعيتي كه اميرالمومنين (ع) امروز به شما افتخار مي‌كند و مي‌گويد اگر آن روز من تنها بودم و دستم را بستند و عزيزترين عزيزانم را مقابل چشمم كتك زدند؛ اما امروز اين همه فدايي، قرباني، ايثارگر در راه من وجود دارد.»

و باز: «روزي در محضر مقدس امام نشسته بوديم و ايشان با جمعي از علما مشغول صحبت بودند كه يك عده از بسيجيان به حسينيه جماران آمده بودند و مي‌خواستند امام را زيارت كنند و بعد به جبهه بروند. جلسه‌ ما طول كشيد و اين‌ها كه در حسينيه جماران معطل شدند شروع كردند به شعار دادن كه امام به حسينيه تشريف ببرند. صداي شعار اين‌ها كه بلند شد ما احساس كرديم امام منقلب شدند. امام به قدري قوي بودند كه يا احساساتي نمي‌شدند يا وقتي احساساتي مي‌شدند كسي نمي‌توانست ژست احساساتي امام را درك كند از بس كه ايشان قوي بودند ولي آن موقع ديديم رنگ صورت امام برافروخته شد، ساكت شدند، چيزي نگفتند و حالت انقلابي با صداي بسيجي‌ها به امام دست داد. پس از مدتي امام سر خود را بلند كردند و گفتند اين صداها را مي‌شنويد؟ اگر ده تا از اين‌ها خدمت اميرالمومنين بودند حق علي را نمي‌گرفتند و اگر لحظه‌اي كه شهداي كربلا به شهادت رسيدند و امام حسين فرياد مي‌زد "هل من ناصر ينصرني" صد تا از اين‌ها بودند شايد حسين با آن وضعيت به شهادت نمي‌رسيد.»


هانری کربن در تاریخ فلسفه اسلامی با ترجمه اسدالله مبشری می‌گوید: «در این کتاب به نمودهایی که مفهوم ادوار نبوت و ولایت متضمن آن است نام تاریخ مقدس می‌دهیم و این نام‌گذاری مانند تسمیه تاریخی که عبارت است از مشاهده تدوین تاریخ یا نقد وقایع تجربی نیست بلکه منظور از آن، تاریخی است که از نتیجه کیفیت ادراکی و رای مادیت اعمال تجربی یعنی از ادراک ماوراء محسوس حاصل شده باشد که قبلا مراتب آن را در عرفان بیان کردیم. بین عرفان مقدس و تاریخ مقدس پیوند و رابطه‌ای وجود دارد. پس همانا وقایعی که بدینگونه ادراک می‌شود دارای واقعیت ماجراها و حوادث است اما نه ماجراهایی که دارای واقعیت جهان مادی و اشخاص مادی است و معمولا کتاب‌های تاریخ بشر از آنگونه حوادث آکنده است و با آن قبیل رویدادها «تاریخ به وجود می‌آید و تدوین می‌شود». بلکه این اعمال و ماجراها به معنای اخص کلمه، وقایع معنوی است و در ورای تاریخ انجام یافته است (مانند روز میثاق بین خدا و نوع بشر)، یا در طی امور این جهان نمایان گردیده و در طی آن، غیب حوادث و حوادث غیبی را که از حیطه ادراک تجربی مادی و گذرا بیرون است تشکیل داده است. فرض این است که این« این تجلی ظهور» را فقط در صورت« مظهر» می‌توان مشاهده کرد. پیامبران و امامان را تنها در طرح تاریخ مقدس می‌توان واجد چنین مقاماتی ادراک نمود. مجموعه عهد این تاریخ مقدس که مشتمل بر ادوار نبوت و عهد امامت یا ولایت است که بعد از عهد نبوت فرا می‌رسد، معرف ترکیب و نظامی است که مبین نوعی تکامل و تغییر نیست بلکه به نقطه‌ای منتهی می‌گردد که از آنجا آغاز شده است. بنابراین، تاریخ مقدس در بادی امر«سیر نزولی» را مصور می‌کند و مجددا با «سیر صعودی» به نقطه آغاز در می‌رسد و مسدود شدن دوره را نمودار می‌سازد.»


 جمهوری اسلامی پای در دو تاریخ دارد. شیعه بر حسین گریسته است و بر گریه‌ی بر حسین گریسته است. جمهوری اسلامی از کشته شدن حسین راضی نیست. حسین مظلوم است و جمهوری اسلامی جای ظالم و مظلوم را می‌خواهد عوض کند. تغییر جای ظالم و مظلوم مسئله قدرت است. جمهوری اسلامی می‌خواهد قدرت را تا دیکر حسین کشته نشود. یا به آن وضعیت کشته نشود. آقای نماینده مجلس خبرگان از آقای خمینی نقل می‌کند که اگر این بسیجیان بودند شاید حسین با آن وضعیت به شهادت نمی‌رسید. «آن وضعیت» تاریخ مقدس است. تغییر «آن وضعیت»، دست‌بردن در تاریخ مقدس است. تاریخ مقدس یک بار برای همیشه رویداده و یک بار برای همیشه نوشته شده، یک بار قبل از رویدادش نوشته شده.

اگر عاشورا نبود، جمهوری اسلامی هم نبود. این است تناقض. جمهوری اسلامی از عاشورا می‌آید، از همان وضعیت،  از کشته شدن حسین، اما می‌خواهد که حسین کشته نشود. نشده باشد.

افلاطون بر این بود که پادشاه فیلسوف باشد. می‌گویند آقای خمینی فلسفه درس می‌داد و جمهوری‌اش افلاطونی‌ بود. ولی، فقیه باشد. جمهوریت و اسلامیت. سیاست و دیانت.

 افلاطون می‌خواست گه شاه فیلسوف باشد.  می‌خواست قدرتی محکم بسازد، مطمئن.
اما برای ارسطو سیاست، نظام شکنندگی و شک بود. در نگاه افلاطونی کرامت و وجاهت تنها لایق چیزی بود که اجازه دانش و حقیقت را می‌داد. البته او می‌گفت که این شبیه- نابود نیست. ناکافی‌ست. یعنی میان بودن و نابودن است. باعث شک می‌شود. اما ارسطو فکر می‌کرد که آنچه باعث شک می‌شود و نگران می‌کند، به زندگی ما در شهر مربوط است و به آنچه که ما با هم به اشتراک می‌گذاریم: چیزهایی نامطمئن. راست‌نما. شاید. شکننده. مرگ دیروز و جهل فردا و حال  که میان این دو مرگ دیروز و جهل فردا ساخته شده.
ارسطو می‌گفت که محیط عمومی ، میدان اجتماعی با آرا و پیش‌نهادها که هم حق است و هم ناحق روبروست که واقعیت زندگی است و تقسیم محسوس. ارسطو می‌گفت: در یک اجتماع- در یک دولت‌شهر، وقتی که همه جمع شده‌اند، آن‌چه دیده می‌شود، عملیات محسوس است که جماعت سیاسی را می‌سازد.

ولایت فقیه جامه‌ای بود که بر قامت آقای خمینی دوخته شده بود می‌گفتند. کسی دیگر در نبود او باید جامه را بر تن می کرد. اندازه نبود. جامه بر تن همه بزرگ بود. باید در جامه دست می‌بردند تا اندازه شود.

آقای خمینی رهبر انقلاب، که جامه بر قامت ایشان دوخته شده بود، در انقلاب که نتیجه وحدت اگر نه، نزدیکی آن دو گروه بود- آقای خمینی رهبر انقلاب بودند. یعنی در زمان انقلاب رهبریت این دو گروه را بر عهده داشتند یعنی این دو گروه با این رهبری توافق داشتند. چون زمان زمان انقلاب بود و نزدیکی این دو گروه. زمان انقلاب اما زمان انقلاب است و به قولی زمان میان زمان‌ها و به آخر می‌رسد. نمی‌تواند نرسد. آقا گفته بودند ملکوت شاید اینجاست. در ملکوت نمی‌توان ماندگار شد.

مردم به خانه‌ها بازگشتند سلاح‌ها بازگرداندند. زندگی متوقف شده آغاز شد. تا جنگ دوباره مردم را، چه در جبهه و چه در پشت جبهه به زمانی دیگر ببرد. شهادت. تقدس. به دور از زندگی بر زمین، بر شهر. مردن در شهر.

اسلام سیاسی، اسلام غیرسیاسی را قابل به اداره جامعه، سیاست نمی‌دانست. اسلام غیر سیاسی خود را مرجع می‌دانست. نگهبان متن. متنی که همه‌چیز از آن  می‌آید. تکیه‌گاه.  اسلام غیرسیاسی باید بر اسلام سیاسی نظارت بکند. که سیاست از اسلام خارج نشود. اسلام سیاسی میان دیانت و سیاست رفت و آمد می‌کرد. گفته شده بود که دیانت ما عین سیاست ماست و برعکس. دیانت  صریح است و سیاست قابل انعطاف. سیاست باید خود را تطبیق دهد با دیانت یا دیانت با سیاست. تا کجا؟

دنیا مهم‌تر است یا آخرت. اعمال و رفتار و کردار ما مهم‌تر است بر روی زمین یا رفتن به بهشت. اعمال و رفتار ما بر این دنیا راه بهشت را بر ما هموار می‌کند؟ حجاب زن و آرامش مرد و آرامش مرد و آرامش جامعه، به خاطر این دنیاست یا آن دنیا. یا راه آن  بهشت  از طریق این بهشت می‌گذرد. دین برای نجات فرد است یا نجات جامعه. مگر نه اینکه در آخرت هرکس تنهاست.  و خود باید پاسخ دهد. فرد تنها در دادگاه الهی، چگونه به رفتار و کردارش پاسخ دهد وقتی در جامعه زندگی کرده. از او بپرسند چرا چنین کردی و بگوید برای حفظ نظام.

حرفی‌ست که اسلام غیر سیاسی می‌زند. تا اینجا آمده‌ایم. یا آمده است، نباید ضعیف کنیم. فرد را رها کرده. فردی که قرار است به بهشت برود. به بهشت ببرد.
دین برای جامعه است یا برای فرد. رابطه فرد با جامعه چیست؟ دین برای این دنیاست یا نه. بهشت یک آرزو، جستجوی گم‌شده، تمناست یا نه.
اسلام سیاسی اعتقاد دارد که حکومتی عادل می‌سازد یا نمی‌سازد. هدف اسلام سیاسی چیست؟ تعداد بیشتری به بهشت بفرستد. یا جامعه بهتری. جامعه بهتر از کجا؟ از امریکا؟  از غرب؟ که با آن نشان بدهد که اسلام خوب است. بهتر است. از دین دیگر. یا از جامعه‌ای دیگر؟ یا اسلام قادرتر است در ساختن جامعه‌ای بهتر؟

شاه باید فیلسوف باشد. دعوا دعوای شاه و فیلسوف است. دعوای دو قدرت است. دو قدرتی که یکی از زمان انقلاب از آن یکی ضعیف‌تر شده است. یا یکی از آن یکی خالی‌تر شده است.
اگر فیلسوف ضعیف شود اعتبار شاه را که تضمین کند؟ اگر شاه ضعیف شود،  به اعتبار فیلسوف اضافه خواهد شد؟

شاید عاقبت شاه و فیلسوف بعد ازمعاملات و مذاکراتی که مدتی باز هنوز جدایی را به تأخیر بیاندازد، از هم جدا شوند. مال قیصر را به قیصر واگذار کنند. دست و پای شاه را هم آزادتر بگذارند. شاید نیروهای هر دو آزادتر شود. هر کس جامه خودش را بپوشد.

۱۸ دی ۱۳۹۶

خوراک روح


مدتی در این فکر بودم که چرا نظام۰ البته گفتن و به کار بردن این نام یا عبارت هم درست و دقیق نیست، کدام نظام؟ نظام به مجموعه یا تشکیلاتی گفته می‌شود که نظمی در خود داشته باشد و نظم تنها نظمی نیست که از قدرت قهری توان بگیرد، قدرت دیگری باید، بینشی باید. بینشی دیده نمی‌شود. بینشی که همه نهادها یا صاحبان سهم در قدرت در آن و با آن توافق داشته باشند. یا ایمان یا باور داشته باشند. بعضی‌شان می‌گویند داریم تجربه می‌کنیم. هنوز نشده است آنچه باید بشود یا آنچه ما می‌خواهیم که بشود. یک آزمایشگاه است. سهمی از غربی‌ها به ایران چون آزمایشگاه می‌نگرند. آزمایشگاه اسلام سیاسی. در این حداقل پیش‌آهنگ است. بقیه در راهند. چه درس بگیرند یا نگیرند. خود ایران اما درس می‌گیرد؟ برای غیر آزمایشگاه است یا برای خودش؟ اگر آزمایشگاه و آزمایش‌شونده و آزمایش‌کننده یکی باشد آن‌وقت چه می‌شود؟ به وقت یکی از این آزمایش‌ها بر اثر بی احتیاطی یا بی‌رعایتی استانداردهای ایمنی آزمایشگاه منفجر می‌شود؟ برای اغیار این هم نتیجه آزمایش است اما برای خودش؟

این است که نام ایران مناسب‌تر است. ایران یک قلمرو است. و همه اعضای نظام بر سر آن به جز شاید سهمی از روحانیت توافق دارند. نداشته باشند هم قلمرو برای قلمرو بودن از آنها اجازه نمی‌گیرد. دین نباید به جایی وصل باشد. مگر اوانژلیست‌های امریکایی که مثل بیماری واگیردار به همه جا سرایت می‌کنند به جایی وابسته‌اند. از هر قوم و «نژاد» و مملکت و سرزمینی به رنگ آن درمی‌آیند. یا دین با آنها هم‌رنگ می‌شود. دینی که عربستان هم صادر می‌کند، همین است. باید بیشتر به شباهت این چیزی که عربستان و ایالات متحده امریکا صادر می‌کنند و در صدورش موفق‌اند اندیشید. الیویه روآ به اینها فکر کرده است و افکارش را نگاشته است. آنها در صدورش موفق‌اند اما آثار باقی‌مانده از دیگران را ویران کرده‌اند. صادرات، آنچه داخلی و بومی است را خراب می‌کند. ایالات متحده امریکا سرزمینی که سرمایه‌داری زمین مناسب برای گسترش خود را در آن دید، دین یا مذهب را هم عرضه می‌کند. کالاست. کالا می‌تواند جسم نباشد و روح باشد. بالاخره انسان به خوراک روحانی هم نیاز دارد. کالا بودن مهم است و نه نوع و جنس آن. مرغوب یا مبتذل. گزاف یا ارزان. برای همه چیزی هست. هر کس به اندازه بضاعتش چیزی خواهد خرید. آنچه مارکس کشف می‌کند در کتابش کاپیتال این است که قبلا محصول مثل گندم به پول تبدیل می‌شد و پول دوباره به محصول مورد نیاز. جنس به پول و پول به جنس. اما حالا پول به جنس و جنس به پول تبدیل می‌شود و تا بی‌نهایت به ثریا می‌رود. و مارکس چگونگی کارکرد این فرمول را در کتاب توضیح می‌دهد. یا به قولی کاپیتال در کتاب او سخن می‌گوید. پول چیست؟ باید به چیستی پول فکر کرد.

قلمرو، بوم را می‌سازد یا بوم قلمرو را؟ اگر بومی نباشد قلمرو چه معنی می‌دهد؟ اصولا معنی می‌دهد؟ اگر معنی ندهد می‌تواند موجود باشد یعنی به موجودیت‌اش ادامه دهد؟ ایران تکثری بود در وحدت. تقریبا. اگر تکثر پاک شود یا کمرنگ، وحدت محکم‌تر خواهد شد؟ وحدت بدون تکثر چیست؟ وحدت تکثرات نظام کجاست؟

با گفتن اینها آنچه در آغاز می‌خواستم بگویم از نفس یا از دهان افتاد. می‌خواستم بگویم به این فکر می‌کردم مدتها که چرا نظام مخالفینش را به خارج می‌فرستد. یعنی کاری می‌کند که عرصه به آنها تنگ شود و بروند. با کوچک‌ترین بهانه و ایراد، دستگیر می‌کند و باقی. اذیت می‌کند. وزنه مجازات با اهمیت آنان در تعادل و توازن نبود. به این نتیجه رسیدم که دلیلش این است که می‌داند انها در خارج از ایران می‌پوسند و می‌سوزند به عنوان مهره البته. خاصیت خود را از دست می‌دهند. خود را از دست می‌دهند. نگاهی به اعلامیه و بیانیه‌ها و حرف‌های «خارجیان» همین امروز کافی‌ست.

اما انقلاب. اگر به انقلاب فکر کنیم. به خود انقلاب و نه به یک انقلاب. انقلاب مفهوم گردش را در خود دارد. می‌گویند انقلاب صنعتی. چیزی با انقلاب صنعتی آغاز می‌شود و چیزی پایان می‌یابد. اگر به تاریخ نگاهی بیاندازیم، انقلاب‌های زیادی مشاهده می‌کنیم. ما یعنی انسان از جایی آغاز کرده و پیش‌رفته است. پیش‌رفتن معنای پیش‌رفت را لزوما ندارد با این کاری نداریم. ما یک مسیر می‌بینیم. خوب یا بد. هیچ انقلابی قرار نیست پایان انقلاب‌ها باشد. تکنولوژی جدید و ابزار و تکنیکش دارد انقلاب می‌کند. ظاهرا بدون خون‌ریزی. خون تنها نشان خشونت نیست. خشونت بی‌نشان هم هست. هر پایانی یا هر آغازی خشونت است. بر پیر مرد فیلم کن لوچ خشونت اعمال می‌شود. چون انقلاب جدید در حال وقوع از او عبور می‌کند. پایان اوست. پایان اوی نجار. به دستان او نیازی ندارد. دستانش باید تنها کلیک کند. او هم می‌میرد. انقلاب هم منتظر است که او بمیرد. نه با سلاح و نیروی قهریه انقلابی. نه با خون قرمز. با خشونتی بی‌رنگ. غرب دام‌ها را سر نمی‌برد. بریژیت باردو مسلمانان گوسفند سربر در عید قربان را خشن و وحشی می‌خواند. غرب بدون خون‌ریزی دام‌هایش را می‌کشد. و شما از یاد می‌برید که گوشت زیر دندانتان جانداری بوده است. خون نریخته است.

انقلاب منتظر است که او بمیرد تا جا برای جوانان که با دستانشان کلیک می‌کنند گشوده شود. تا فردا با قلب و سرشان هم کلیک کنند. پس انقلاب قرار نیست پایان یابد. انقلاب‌های سیاسی چرا. اما انقلاب‌های سیاسی در درون انقلاب‌های بزرگ‌تر قرار دارند. هیچ انقلاب سیاسی را نمی‌توان بدون و جدا از انقلاب‌های بزرگ‌تر مطالعه کرد.
این است که عبارت انقلاب اسلامی درست است، یعنی مشکل در آن نیست. در اسلامیتش ممکن است اشکال باشد در انقلاب بودنش نه. اما انقلابی که پایان انقلاب‌ها را اعلام می‌کند. مشکل در این است. اگر مردم ایران مخالف نظام نیستند یا نمی‌خواهند که نظام بیافتد یا فروبپاشد، از این رو نیست که لزوما آن را می‌خواهند بلکه با انقلاب مخالفند. تنها نظام نیست که پایان انقلاب را اعلام می‌کند، مردم هم. نظام برای حفظ خود و مردم هم برای حفظ خود. این است که حرف‌های محترمانه و نامحترمانه اینروزها که چرا به انقلاب نپیوستید خیلی مضحک است. کسی را به انقلاب دعوت نمی‌کنند. انقلاب خود دعوت کننده است. و دعوت‌شدگان قبل از اینکه دعوت شوند انقلابی‌اند. مردم انقلابی نیستند چون به گردش اعتقادی ندارند. نه اینکه پایان تاریخ اعلام شده باشد. اما رؤیایی برانگیخته نمی‌شود. استاد دخترم برایش به مناسبت سال نو میلادی آرزوی عشق و پول و ترقی می‌کند، من به او نگفتم که منظور ازعشق همان سکس است.

اگر انقلاب‌ها آغاز چیزی و پایان چیزی باشند، یعنی باید چیزی شروع شود. با انقلاب اسلامی چه چیزی شروع شده است؟ شروع شده و پایان یافته است؟ یا در حال شدن است. اگر به این شدن اجازه داده نشود چه خواهد شد؟ اگر نظام گمان کند که شدن همان انقلاب است و هر انقلابی او را در معرض خطر می‌گذارد، به شدن اجازه نخواهد داد. نظام شدن است؟ شده است؟

آقای خمینی گفته بودند ما برای خربزه انقلاب نکردیم. فوکو گفته بود روح جهان بی‌روح. آن‌وقت خربزه ارزان بود. با بار به حیاط خانه ما وارد می‌شد. ما حالا اینجا حتی گاهی نیمی از خربزه را می‌خریم. نه تنها به این دلیل که حیاط نداریم. ژان ژیونو نویسنده فرانسوی در یکی از رمان‌هایش به خریدن میوه می‌خندد. زمانی هم وقتی او کودک یا جوان بوده در آغاز قرن بیستم میوه را نه می‌فروختند و نه می‌خریدند. «ارزانیت» خربزه معادلاتی‌ست که معادلات دیگر را به هم می‌ریزد. فکر می‌کنم که منظور آقای خمینی از خربزه لذت خوردن آن بوده است. به نوع و چیستی لذت اشاره دارد. آقای خمینی می‌دانستند که انسان به لذاتی دیگر هم نیاز دارد. روح خوراک می‌خواهد و خربزه خوراک روح نیست. به راستی روح خوراک می‌خواهد. نظام به روح چه غذایی تعارف می‌کند؟ خوراکی که کالا نباشد یا نشده باشد؟

۱۶ دی ۱۳۹۶

فیلی با خرطومی افراشته


رادیو گفت:
در آمد طبقه متوسط  و «مردمی» در دمکراسی‌های غربی کاهش پیدا کرده و این تصویر جذابی برای دمکراسی در دنیا نیست.

آیا ما با نوعی افسون‌زدایی از دمکراسی  روبروییم؟ به آن معنی که  این نظم دمکراتیک، مردمی را که به آن روی کردند و آن را پذیرفتند  ناامید کرده است. این نظر فوکویاما نیست. اگر چه پذیرفته بود خلاف آنچه پیش‌گویی کرده بود در سال ۱۹۹۲ که کاپیتالیسم و دمکراسی پایان تاریخ است، اما  به از بین‌رفتن دمکراسی به عنوان ایده ذخیره شده باور نداشت.  نزد بعضی از مردمان که به تازگی  به این چیدمان سیاسی  روی آورده‌اند، مقصر مدیریت بد و فساد رهبران است. فوکویاما گفته بود زمان لازم است تا دمکراسی یک اتا-دولت‌ملت را برپا کند. شهروندانی که گمان کرده بودند سرنوشتشان را به دست بهترین  نظم ممکن داده‌اند، مأیوس شده‌اند. وقتی رشد اقتصادی بی‌جان است و خدمات عمومی ناکافی و ناامنی تشدید شده، دمکراسی را متهم می‌کنند. بی‌آنکه لزوما دیکتاتوری گذشته را طالب شوند.

در واقع دو روش برای دریافت پیش‌روی یا عقب‌گرد دمکراسی وجود دارد: با نمره خوب و بد دادن به حکومت به خاطر مهارتش در عرضه آزادی‌های عمومی، احترام به قانون، برگزاری انتخابات آزاد و مقایسه اینها از سالی به سالی دیگر. اما اثر جذابیت دمکراسی بر مردم هم هست. جنگ فرهنگی میان دمکراسی و دمکراتور در انترنت  به طور مثال در جریان است.


تکثرگرایی سیاسی و انتخاب رهبران از طریق صندوق رأی آیا مشروع‌تر به نظر می‌آید از لیاقت‌سالاری و تک‌حزبی در چین؟ دمکراسی به طور کلی  در عرضه رفاه، شکوفایی، امنیت به شهروندان مؤثرتر قضاوت شده؟ بر این است که مارک پلانتر از سردبیران روزنامه آف دمکراسی تأکید می‌کند.  و اندازه‌گیری این دست‌آوردها یا تقاضاها  به صورت عینی اندکی مشکل است. اما به گفته پلانتر نمی‌شود به عقب‌نشینی دمکراسی اعتراف نکرد. دیگران هم با او هم‌عقیده‌اند.


کدامند دلایل این کم لطفی به دمکراسی در جهان؟

 ۱- دمکراسی‌های لیبرال در طرح‌های اقتصادی موفق نبوده‌اند. بحران اقتصادی ۲۰۰۸، در واقع بحران شمال آتلانتیک بوده است. چین به رشد اقتصادی تاریخی خود ادامه داده است. ۲- دو کشور دارای نظام مستبد روسیه و چین، اعتماد به نفس فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌دهند. چنین غرور ملی‌ای در اروپا یافت نمی‌شود. ۳- کفه ترازوی  قدرت در سطح جهانی  به ضرر دمکراسی‌های غربی است.

پلانتر می‌گوید: اینکه چین قادر باشد گام‌های بلندی در اقتصاد بردارد بدون اصلاح‌های دمکراتیک، بذر شک را که دمکراسی مناسب‌ترین نظام برای کشورهای تروتمند است، می‌پاشد. چین دارد به الگویی برای کشورهای افریقایی درمی‌آید.


وقتی دمکرات‌های غربی نفوذ و تأثیر خود را از دست می‌دهند کمتر به سرمشق تبدیل می‌شوند.
این تأمل، قلب کتاب Edward Luce است که در دستگاه اداری بیل کلینتون کار کرده است و الان  فرستاده واشنکتن است در Financial Times.

تز کتاب این است که دنیا آنچنان‌که در ۱۹۸۹پیش‌بینی می‌شد به سوی دمکراسی لیبرال و حقوق بشر پیش نمی‌رود. در حالی که خود او وقتی در اکسفورد دانشجو بوده بر دیوار برلین در میان جمعیت رقصیده است. چرا؟


چونکه دمکراسی‌های لیبرال از بیرون درمعرض خطر هستند. از سوی قدرت‌گرفتن کشورهای غیر دمکراتیک و از درون. طبقه متوسط غربی دارد بضاعتش را از دست می‌دهد  و این به دلیل روند  اتوماتیکی‌شدن و هوش مصنوعی  شدیدتر خواهد شد.  و همینطور که برینگتون مور گفته: نبود بورژوازی، نبود دمکراسی. دمکراسی به تمایل طبقه متوسط به ترقی و اطمینان به آینده وابسته است. در ایالات متحده امریکا اگر رشد اقتصادی بازگشته باشد- دو در صد در سال- به نفع این طبقه نبوده است.


بلانکو میلانوویک یکی از رؤسای اقتصاد‌دان سابق بانک جهانی با رسم نمایی که رشد اقتصادی را در میان طبقات تقسیم می‌کرد معروف شد. فیلی با خرطومی افراشته. گرده فیل طبقه متوسط کشورهای در حال توسعه هستند، مخصوصا کشورهای آسیایی، درآمدشان بی سابقه چند برابر شده است. بعد از گرده فیل که به سوی خرطوم پایین بیاییم، نشان درآمد طبقه متوسط و «مردمی» کشورهای توسعه یافته است. یا افزایش درآمد متوقف شده یا کاهش پیدا کرده است. در نهایت طرح، خرطوم بالا می‌رود،  ناگهانی، تماشایی. انفجار درآمد اقلیت خیلی ثروت‌مند در تمام جهان. وضعیتی انفجاری‌ست که مطلوب دکراسی را در بنیادش تهدید می‌کند.

۱۵ دی ۱۳۹۶

اژدها


فتنه نام دیگر اژدهاست.

۱۲ دی ۱۳۹۶

لزوم جریان سوم



صحبت از لزوم ایجاد جریان سوم می‌شود. به نظرم می‌رسد که مسائل ایران از بقیه جهان جدا نیست. در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در فرانسه، جریان‌های سوم کنار زده می‌شوند و با بزرگ‌نماییِ خطر به قدرت رسیدن حزب مارین لوپن و ترساندن از آن ماکرون پیروز می‌شود.
 
فردریک لوردون اقتصاددان و متفکر و ادیب چندی پیش در میان جمعی چنین می‌گفت: همه از یک در صد و ۹۹ در صد می‌گویند اما من می‌گویم که کاپیتالیسم بر ده در صد سوار است. ماکرون با ده در صد رأی آورد. ده در صد گروه درس‌خوانده هستند، گروهی که فکر می‌کند اما نه تا به آخر.

شاید طبقه متوسط معادل مناسبی برای این ده در صد نباشد. این مجال فرصتی برای تحلیل بیشتری از چیستی این ده در صد نمی‌دهد. در ایالات متحده ترامپ اگر معادل مارین لوپن باشد در برابر کلینتون قرار می‌گیرد و نمونه انگلیسی‌اش پیروزی برگزیت است. و ما جریان‌های سوم را در هر دو می‌شناسیم. اگر چه ممکن است هر کدام یا هیچ‌کدام جریان سوم مطلوب ما نباشند. در فرانسه گروهی است که ملانشون تشکیل داده که به گفته و اعتراف خود او فعلا به ماکرون باخته است . فعلا یعنی از روز انتخابات و پیروزی ماکرون تا به حال. یعنی که گروه ملانشون در مجلس و جامعه نتوانسته رأیش را به پیش ببرد و در دعوت به تظاهرات ره به جایی نبرده و به اندازه‌ای که انتظارش می‌رفته بسیج نکرده است.

فکر می‌کنم در حال حاضر تنها جریان ماکرون در هر جای جهان امکان پیروزی دارد. . می‌بینیم که ترامپ و برگزیت به مشکل برخورد کرده‌اند. جریان ماکرون امکان پیروزی دارد چون نظام جهانی چنین می‌خواهد. نظام جهانی یعنی همان کاپیتالیسم. فیلسوفی می‌گفت- بعد از اینکه از پول ذات‌دار یا ذات‌مند یا قائم‌به‌ذات می‌گفت، می‌گفت پول جای خدا را گرفت. چیزهای دیگری هم هست به طور مثال مسئله هویت، اما کاپیتالیسم هویت را هم می‌بلعد. برای همین است که آقای فرد‌ریک لوردون معتقد است که کاپیتالیسم هیچ مشکلی با راست افراطی ندارد. بر خلاف بعضی دیگر که به مارین لوپن دخیل می‌بندند. کاپیتالیسم هیچ مشکلی با اسلام ندارد. مردم با کاپیتالیسم مشکل دارند. مردمی که جریان سوم باید رهبری یا همراهی کند. می‌توان به جای پول یا کاپیتالیسم از عبارت بازار آزاد استفاده کرد. قرار است که جهان به بازار بزرگی تبدیل شود و همه چیز به جنس و کالا در آید. همه چیز فروخته شود. خریده شود. به مالزی نگاه کنید که چه بازاری برای مسلمانان تدارک دیده است.

اگر مسلمانان ما هوشیار بودند یا حتی روحانیت و ایدئولوگ‌هامان مارکس می‌خواندند تا ببینند که خود آقا خودش چگونه حرف ایشان را می‌زند که جهان را چنان ساختند تا برای همین بازار آزاد مهیا شود: محصولات ایدئولوژی مدرن شرایط بهره‌کشی انسان را فراهم آورده است. که انسان چه مسلمان و چه غیرمسلمان و کافر خودش با اختیار خودش قرارداد فروش خودش را امضاء کند. اقتصاد تنها اقتصاد نیست، این تنها اقتصاد است که «مال خر» است. اقتصادِ تنها. منتهی نمی‌دانم و هیچ‌وقت نفهمیدم این تمایل یا گرایش و چرخش «نظام» را از سویی به راستِ راست و از سویی به کاپیتالیسم. چنان‌که انتخاب دیگری نماند. نباشد.


نشانه‌ها نشانه هستند و خود چیزها نیستند. شب نان و ماست خوردن یا کاپشن ساده‌ پوشیدن و سوار پراید شدن یا در استخر فلان شنا‌کردن تنها نشانه‌اند و ما در عالم نشانه زندگی می‌کنیم و فریب می‌دهیم و فریب می‌خوریم. وگرنه همه با سر یا بی‌سربه سوی بازار آزاد پیش می‌رویم.

نظام لطف زیادی به کاپیتالیسم می‌کند که مردم را از سوی او به سوی خود می‌کشاند. البته لبه خشم تیغ مردم را. کاپیتالیسم در این مواقع جایی می‌نشیند پشت نشانه‌ها منتظر می‌ماند. 

با دعوت به خواندن مطلب آرمان ذاکری

۳ دی ۱۳۹۶

مصیبت عیسی


سهره در دست عیسای نوزاد نماد مصیبت است. واژه در واقع پاسیون است در زبان فرانسه و پاسیون یعنی عشق شدید، شور، سودا. و مسیر عیسای تاج خار بر سر به سوی صلیب را پاسیون می‌نامند، شرح مصائب عیسی. سهره نماد مصیبت است. گل خار نماد رنج و آزمون است و سهره دانه‌های گل خار را دوست دارد.
در زبان فرانسه نام پرنده از نام گل می‌آید.
نقاش رافائل است.

۱ دی ۱۳۹۶

نماد انار



کتابی می‌خوانم به نام اندیشه‌ی معرفت- علم باطنی- باطنیات نزد داوینچی. نویسنده از زمانی صحبت می‌کند که دوران دوران جمال بوده، هنرمند خوش داشته به زبان نمادین بگوید، چرا که در این عصر موزون، احساس- حس‌ها مانند پیک‌های معرفت و بصیرت ملکه ما بوده، چنانکه فلوطین می‌گوید. فیلسوفان همه شاعر بودند و شاعران، متافیزیسین. نقاش‌ها مانند شاعرها آواز می‌خواندند یا چون ژرف‌ترین اندیشمندان رازها را فتح می‌کردند: همه در وحدت گرد می‌آمدند - همه یکی و یکتا می‌شدند در تنها یک مطلوب که اشکال بیانش متکثر است.

جایی اشاره به نقش و تابلوهای بته‌چلی، انار را نماد کلیسا می‌داند. 

۲۵ آذر ۱۳۹۶

شب از نیمه گذشته بود


«دیشب از نیمه گذشته بود»- این به خاطر ادبیات است: ژان ژیونو از خواندن یکی از کتاب‌های کیپلین در نوجوانی گفته بود که او را به ادبیات کشانده. یک جمله از کتاب. جمله‌ای ساده که به او اطمینان این را داده بود که او هم می‌تواند نویسنده شود: « ساعت هفت بود، شبی خیلی گرم بر تپه‌ی سنوئه».

من خیلی ژیونو خوانده‌ام. کسی برایم خوانده است. صد شب یا هزارشب، نمی‌دانم. گاهی اوائل قصه به خواب رفته‌ام، گاهی در نیمه قرائت. از او حالا عطری مانده است. و از خواننده صدایی. عجالتا با شما می‌گویم که ژیونو خیلی بزرگ است. طبیعت جایی که زندگی کرده زمین و زمینه رمان‌هایش است. طیبعت جایی را که زندگی کرده می‌شناسم. اگر چه که خیلی بعد از او به آن طبیعت پا گذاشته‌ام. وقتی که آنقدر که زمان او طبیعی نبوده. جاده و راه آهن کشیده شده و ژیونو این همه را مبتذل یافته. قبل از یافتن می‌دانسته.

کتابی که چند روز پیش از کتاب‌فروش خریدم،- کتاب‌فروش با کتاب‌فروشی فرق دارد- کتاب‌فروش، فروشنده نیست. کارمند نیست. صاحب مغازه است. صاحب کتاب‌های خوانده و نخوانده. نو و کهنه. در مغازه کتاب‌فروش شما کتابی پیدا می‌کنید که در سال‌هایی که در طبیعت ژیونو هنوز جاده‌ای کشیده نشده بوده، چاپ شده. شما گاهی در برابر کتابی می‌ایستید. تا به حال در برابر کتابی ایستاده‌اید؟ من در مغازه کتاب‌فروش در برابر کتاب شعری می‌ایستم و نخستین پرسشم این است: چه کسی از کتاب شعر جدا می‌شود؟ این کتاب قبل از کتاب‌فروش از آن که بوده است؟ گاهی حاشیه‌ای بر کتابی نوشته شده. یک بار از کتاب‌فروش سراغ کتابی را گرفتم، گفت با امضای نویسنده می‌خواهی یا بی‌امضای نویسنده؟ بی امضایش ارزان‌تر بود. با این حال این سیالیت کتاب خوب است. این دست به دست شدن. این رفتن و آمدن. من کتاب‌هایی را با صدای بلند خوانده‌ام.

بعد از انقلاب، با انقلاب نه تنها طبقات، بلکه چیزها، اجناس هم، زیرو می‌شد. اشیایی به رو می‌شد که ما هیچ‌وقت ندیده بودیم. چون هیچ‌وقت یه خانه صاحب اجناس نرفته بودیم. عده‌ای می‌خواستند بروند و چیزهاشان را حراج می‌کردند. اشیا از خانه‌ای به خانه دیگر می‌رفتند. انقلاب سیر وراثت را دگرگون می‌کند. اگر همه چیز همان‌که بود می‌ماند، چیزها به وارثین می‌رسید. و به وارثینِ وارثین. مانند نام‌ها، نام‌های بزرگ. همه‌چیز باید زیرو رو شود تا چیزی زیرو رو نشود. نظم بعد از بی‌نظمی، اشیا را به خانه می‌برد. خانه‌های دیگر و وارثینی دیگر. جای خانه‌ها و وارثین زیرو رو می‌شود. چنین شد که من صاحب آینه شدم. آینه‌ای قدی. سنگی. قصه آن آینه را باری دیگر باید بنویسم. قصه آن آینه، از بعد از انقلاب آغاز می‌شود. قبلش را من نمی‌دانم. قصه آن آینه، اما در میان مردمان قبل از انقلاب می‌گذرد. مردمانی که نمی‌دانند روزگارشان سپری شده مگر خود را با زمانه‌شان وفق دهند. شخصیت اصلی قصه اینه قدی این دنیا را ترک کرده است. و من هنوز که هنوز است نمی‌دانم چگونه آینه‌اش را ترک کرده است. آینه‌اش را که آینه‌اش نبوده. صاحب شده. دزدی‌هایی هستند که دزدی نامشان نمی‌دهند. کسی محکومشان نمی‌کند. نه اخلاق، نه دین و نه قانون. در میان می‌گذرد. در اندرون. و اندرونی‌ها می‌ترسند نام دزدی به دزدی بدهند. چون آنوقت باید یکدیگر را ترک کنند.
اندرونی‌ها از هم بیزار هم که باشند بی‌هم نمی‌توانند به سر کنند. بی‌هم نه، بی‌اندرون. اندرون مهم‌تر است. چیزی است که از اجزای خودش ساخته می‌شود. اندرون چیزی‌ست که شما را از برون محافظت می‌کند. نه تنها از باد و باران و سوز و سرما. اندرون شما را می‌پوشاند، تقصیرات شما را هم می‌پوشاند. در اندرون قانون اصلی، قانون اندرون است. قانون حفظ اندرون که حفظ اندرونی‌هاست.

شب از نیمه گذشته بود که به سین گفتم: بچه که بودم، چیزهایی نبود. نامشان نبود. سین گفت چیزهایی هست که نامشان نباشد؟ توبی ناتان گفته بود که در افریقا چیزی به نام افسردگی وجود ندارد. از او خواسته بودند وجود افسردگی در افریقا را ضامن شود تا داروفروشان بتوانند داروهای ضد افسردگی در افریقا بفروشند. توبی ناتان ضامن نشده بود. حالا شاید افسردگی به افریقا هم رفته باشد. اول نامش بعد خودش.

کتابی که چند روز پیش از کتاب‌فروش خریدم کتابی از ژان ژیونوست. میلاد اودیسه نام دارد.

۲۰ آذر ۱۳۹۶

با برگ‌ها بیشتر رابطه داشت


با برگ‌ها بیشتر از همه در این شهر رابطه داشت. دلش می‌خواست با کسی در باره برگ‌ها حرف بزند. کسی نبود. برگ‌ها در این شهر بیشتر وجود داشتند. برگ‌ها بر درختان نبودند، بر زمین بودند. لازم نبود که روی به آسمان بکنید، برگ‌ها همه‌جا بودند. زیر پا. جلو چشم. برگ‌هایی که در آغاز سال می‌ریختند- چنارها بیمار بودند، دلش می‌خواست در باره بیماری چنارها با کسی حرف بزند. کسی نبود. بعد‌ها فصل طبیعی ریختن برگ‌ها، جدا شدنشان از درخت سر می‌رسید. بعد سرمایی، برفی و بادی، باقی برگ‌ها را می‌ریزاند. بیماری چنارها ناپدید می‌شد.

برگ‌ها همه جا بودند. تا دری باز می‌شد، وارد می‌شدند. حتی از پله‌ها بالا می‌آمدند. وسط شهر، خودشان را داخل آدم‌ها می‌کردند، تا در مغازه‌‌ای باز می‌شد، مانند بشریت منتظر حراج‌های بزرگ و موسمی، هجوم می‌آوردند.

با برگ‌ها بیشتر رابطه داشت، در میان جمعیت برگ‌ها تنها بود. گاهی همراهشان وارد مغازه‌ای می‌شد. نگاهی به لباس‌ها می‌انداخت. برگ‌ها می‌ماندند. او می‌رفت. مانند برگ‌ها وارد مغازه‌های کوچک نمی‌شد. مغازه‌های بزرگ‌تر جایی برای تنهایی داشتند. تنهایی رها می‌شد. جولان می‌داد. اگر فروشنده‌ای هم نزدیک می‌شد، دورش می‌کرد. تنهایی برای خرید نیامده است. نیامده است جامه‌ای بر تن تنهایی بپوشد. برگی بر عورت حوا.

۱۳ آذر ۱۳۹۶

کنفرانس الن بادیو در ولایت ما


دو روز پیش الن بدیو آمده بود ولایت ما در دانشگاه علوم سیاسی کنفرانس گذاشته بود. من و سین با هم رفتیم. ما رفتیم که این اثر باستانی جاندار را ببینیم. یک ساعتی حرف زد و نیم ساعت بعد به پرسش و پاسخ گذشت و بعدهم امضای کتاب بود و دیدن خودش از نزدیک‌تر.


خلاصه سخن‌رانی‌اش خروج از نئولی‌تیک بود. نئولی‌تیک را به دوران سنگی یا عصر سنگ یا نوسنگی ترجمه می‌کنند. نئولی‌تیک چندین مرحله دارد. وقتی سنگ را تراش می‌دادند. وقتی سنگ را صیقل می‌دادند و غیره. نئولی‌تیک به طور کلی یعنی وقتی بشر آغاز به کشاورزی و دام‌داری کرد. یعنی آغاز به کار کرد. یا عصر مالکیت خصوصی. قبل از آن دوران پالِئولی‌تیک است که بشر به شکار و دانه‌چینی مشغول بود که آن هم مراحلی دارد. من در مطلبی جداگانه نوشتم که تحقیقات جدید باستان و دیرین‌شناسی بهشت را که در کتوب مقدس به آن اشاره شده در بین‌النهرین فرض می‌کنند. بهشت زمینی که شاید چون چنین دور بوده بشر در آسمان خیالش کرده است. کشفیات جدید در مرز ترکیه و سوریه کنونی به دانشمندان اجازه حدس و فرض بهشت زمینی را می‌دهد و کشفیات جدید هبوط و رانده شدن از بهشت را آغاز کار می‌دانند. خدا هم گفته بود به آدم و حوا که حالا بروید و کار کنید. عرق بریزید و کار کنید. در کتاب مقدس کار لعنت است. لعنت خداوند. علت خروج از پالِ‌ئولی‌تیک و ورود به نئولی‌تیک بر همه روشن نیست. یا اتفاق قولی نیست. هر روز کشف تازه‌ای رخ می‌دهد و فرض تازه‌ای. علت مشخص، یعنی چرا بشر آغاز به کار کرد. آنچه مسلم است زیاده‌خواهی به هر علت که باشد باعث کار و افتتاح دوران نوسنگی شده است. شاید میوه ممنوعه زیاده‌خواهی‌ست. خدا گفته بود از همه بخورید و جز این میوه. در آن نوشته اشاره شد که نزد یهودیان و مسلمانان میوه ممنوعه دانه است. دانه گندم و انواع آن. پدرم روضه رضوان به دو گندم بفرخت. دانه بیشتر به روی آوردن به کشاورزی نزدیک است.
 


در مشرق جایی که امروز خاورمیانه می‌نامندش آغاز دوران نئولی‌تیک را ۹هزار سال قبل از میلاد می‌دانند.‌ به طور کلی دوران قبل از کشاورزی و دامداری ۹۵ در صد از دوران بشر را تشکیل می دهد. شاید به این دلیل است که بهشت چنین در ما زنده است. ما بیشتر، خیلی بیشتر در بهشت زندگی کرده‌ایم. اخیرا از آن رانده شده‌ایم. الن بادیو می گفت دلیلی ندارد که این دوران باقی بماند و دوام داشته باشد.


مسلم است که الن بادیو به بهشت اشاره‌ای نکرد. الن بادیو با دین و مذهب کاری ندارد. الن بادیو در فکر جامعه‌ای بی‌طبقه است. بدون مالکیت خصوصی. او ریشه و علت بدبختی ما را مالکیت خصوصی می‌داند. حالا هم که تمام ثروت در دست و مالکیت دویست و چند نفر است باید به او حق بیشتری داد. الن بادیو از دمکراسی امروز و از انتخابات صحبت کرد و اینکه چرا چیزی تغییر نمی‌کند. از مفهوم آزادی امریکایی که آزادی در رقابت است و از مفهوم آزادی نزد لیبرالیسم که آزادی روباه در مرغ‌داری‌ست. الن بادیو گفت که در واقع ما هیچ‌وقت از نئولی‌تیک خارج نشده ایم و هدف ما باید خروج از آن باشد. من و سین به این ایده و اندیشه خوش‌آمد گفتیم و سین گفت حالا دیگر اگر از من بپرسند می‌خواهی چه کاره شوی یا چه کنی؟ پاسخ خواهم داد می‌خواهم از نئولی‌تیک خارج شوم.


یکی پرسید که اگر هدف خروج از دوران نوسنگی باشد پس یعنی باید فرزندمانمان را برای آن آماده کنیم و ادامه داد که در مدرسه، دبیرستان از فرزندش خواسته شده که نظرش را در باره خشونت استالین و خشونت هیتلر بنویسد. در واقع پدر از الن بادیو پاسخی برای فرزندش می‌خواست. الن بادیو پاسخ داد که اگر در هر دو خشونت بوده دلیل یکی بودن هر دو نیست و هیتلر و خشونتش را بر اساس و پایه‌ای هویت‌مدار که او، الن بادیو از آن حذر می‌کند- و هر هویتی را ساختگی می‌داند- دانست. الن بادیو آغاز دوران کشاورزی و دام‌داری و دوران کار را آغاز حکومت و قدرت و زور و دین می‌داند. باید از محصولات جمع شده محافظت کرد. نیاز به سرباز هست.


مسلم است که من پرسش‌هایی داشتم اما می‌دانستم که پاسخ او چه خواهد بود و فرصتی هم نخواهد بود. از جدال بعضی متفکران امروز با الن بادیو خبر دارم. که آنها «ما» یی را می‌جویند یا می‌خواهند که به دور آن دمکراسی محقق می‌شود- بسیاری معتقدند که دمکراسی باید برای یک گروه یا یک ملت باشد. الن بادیو اما «ما» را ساختگی می‌داند. نزد او کمونیسم همچنان هیپوتز است و امروز بیشتر از هر وقت دیگری.

الن بادیو به سرکوب خونین و خشن کمون پاریس اشاره کرد و انقلاب روس را، به نوعی جبران آن دانست که دل کارگران جهان را شاد کرد اگر چه موفق نشد اما برای مدتی آنان را برانگیخت. در پایان اضافه کرد که جای نازی‌ها را امروز ارتش امریکا گرفته است. جمله‌اش دقیقا این نبود، فهم من از جمله‌اش این بود. و باز هم گفت بیایند مرده‌هایمان را بشماریم. مرده‌های کمونیسم و کاپیتالیسم را.


قبل از رفتنم به کنفرانس الن بادیو فیلم محمد قوچانی را دیدم که به شبکه تلویزیونی در ایران دعوت شده بود. خیلی جالب بود که او، قوچانی پرسش و پاسخ مجری را محاکمه تلقی می‌کرد. اما یادآوری از آن مصاحبه در اینجا اشاره به بازار آزاد بود. و بردنش به صدر اسلام و به زمان خود محمد پیامبر. اصولا خود محمد پیامبر تجارت می‌کرد. تجارت آزاد. شریعتی در مقابل محمد پیامبر. قوجانی به قبای پیامبر اسلام چنگ انداخته است. نوعی بومی کردن بازار آزاد. در دوران گلوبالیزاسیون.


اگر از الن بادیو بپرسند هیچ تفاوتی میان اینجا و آنجا نیست. بحث‌ها یا پرسش و پاسخ‌هایی مانند برنامه‌ای که از قوچانی دعوت کرده بود پوشاندن و پنهان کردن و حجاب اصل قضیه است. ایران هم در دوران نئولی‌تیک است و از آن خارج نشده است.