۷ خرداد ۱۳۹۶

اوگوست رُدن


ما رفته بودیم دیدن رودن. ما یعنی من و سین. در زبان فارسی اول من می‌آید و اینجا من بعد می‌آید. اینجا می‌گویند سین و من. دیدن فیلم رودن. رودن بزرگ مجسمه‌ساز. رودن را رُدن می‌خوانند. استاد و معشوق کمی کلودل. خواهر پل کلودل. اوقاتی‌ست  که همه جمع‌اند. بالزاک و ویکتور هوگو و سزان و باقی. رُدن سر ویکتور هوگو را به پیاله زده و تن بالزاک را. می‌گوید خاک را نجیب‌ترین و اصیل‌ترین ماده برای مجسمه‌سازی  می‌داند.

پیش‌تر در باره کمی کلودل فیلم می‌ساختند. این فیلم در باره رُدن نیست. در باره خلاقیت و آفرینش است. بالزاکش برهنه است. با سری پریشان و شکمی بزرگ. به مذاق‌ها خوش نیامده است. بزرگی دل بالزاک را می‌گوید هزار و خرده‌ای شخصیت در آن جمعند. بالزاک آبستن است.
برای پوشاندن برهنگی بالزاک روپوشش را از تن بیرون آورده و در ظرف مخلوط گچ فرو می‌کند و به دوش بالزاک می‌اندازد.

فیلم ژاک دوآیان نشان می‌دهد که همه‌چیز برای رُدن بهانه است. بهانه خلاقیت و آفریدن. خداوندگاری است که می خواهد به گل‌ها جان بدمد. کمی کلودل بچه می‌خواهد و شوی می‌خواهد و اوگوست رُدن می‌خواهد. طبیعت او خلق است. زن است. مردی می‌خواهد که خلقت را در او آزاد کند. اوگوست رُدن را می‌خواهد تا پدر بچه‌اش باشد.

همه کودکان می‌توانند با گل بسازند. همه ما با گل خانه ساخته‌ایم. مردمان نخستین هم. همه کودکان می‌توانند نقشی بکشند. بعدهاست که خراب می‌شود. خراب می‌شوند. با مدرسه.

هیچ نظری موجود نیست: