۶.۱.۹۶

مریلین


عیسی مسیح گفته بود من راه خود هستم. به اینجای کتاب بوبن که رسیدم دانستم او راه مسیح است:

می‌خواهم با شما از کسی بگویم که همه از او حرف می‌زنند  اما به دست هیچ‌کس نمی‌آید. می‌خواهم با شما از مریلین حرف بزنم. دیوانگی‌اش بر دنیا سلطنت کرد و سلطنتی بود بدون بدی، اما به هر حال سلطنت دیوانگی بود. مریلین حجت خداست. هرکس و هر چیز حجت خداست بر روی زمین. حجت- مریلین چیزی جگرخراش دارد. راه‌گم کرده است. اما نه بیش و نه کم‌تر از من و شما،   به محض اینکه بزک رفاه‌مان و دانش‌مان و باورهامان را شستیم. تنها ابرها راه گم نمی‌کنند.  و گل‌های مرغ‌زار و حیوان در بیشه. این‌ها صاحب‌شان را می‌شناسند و می‌دانند که رهاشان نخواهد کرد. می‌خواهند ضرورت ناب را دنبال کنند.
مریلین ستاره کج‌راه‌ دیوانگی‌اش را دنبال می‌کرد. رخسارش از نور عکاسان غباررُفته، عروسکی بود که پلک چشم و جان بر هم می‌زد، به  قاتلانش لبخند. مکانیسمِ جنون مکانیسمِ خیلی دقیق ساعت‌سازی‌ست. دندانه‌هایش را وقتی می‌بینیم که از هم پاشیده می‌شود.

مریلین می‌داند که بشر گرسنه است، بیش از نان و سکس، گرسنه شعف راستین است، شعفی ژرف، هم‌آهنگ با راز گل‌ها، آسمان، ملائک. ما بهشت را می‌جوییم.  هرگز خیلی دور از آن نیستیم. شعف حقیقی، نه حساب‌دار: چگونه حتی یک لحظه بدون آن به سر بریم، بدون یاری‌اش، حداقل بدون نوستالژی‌اش؟

 قدیسان سینما در تاریکی می‌سوزند. گیسوانشان چون عروس دریایی برق می‌زند. هیچ‌چیز چون آتش‌سوزی‌ای غیرواقعی زود خاموش نمی‌شود. مریلین شعفی گریزپا را بر بشقاب کوچک صورتش به سوی ما درازمی‌کرد. مرا میل کنید. این جنون من است، این بازندگی من است. از آن شمایم. منتهی در پولک چشم‌هایم و بر خیرات لب‌هایم، زخم‌های بهشت را دارم،   سایه‌ی روشنایی جاودانه را حمل می‌کنم. در مردان هول می‌آفرید و در زنان و آفتاب هم. شکنندگی‌اش، بی‌دفاع نبود. رنج‌بردن ولبخند زدنش متوقف نمی‌شد. هر دو اشتیاق یکی بود. لبخندش می‌شکفت تا پرپر شود. مصیبتی است زن بودن، خاطرتان جمع، مرد بودن هم. باید نقش خود را تا به آخر بازی کرد. رمبو گفته است زندگی شوخی‌ِِ همه است. اما شعف؟ این معلوم‌نیست‌چه‌ای که قلب را آفتابی می‌کند، شراره‌ای که بر آن دست بلوطی مرگ بسته نمی‌شود؟  شعف معنای عمیق زندگانی ماست. مریلین آن را با دیوانگی‌اش دریافته بود. نشانه‌هایش را داشت، طعمه‌ای- لبخندش مثل مگس‌های مصنوعی با تابشی فوق‌العاده که ماهی‌گیران برای جذب ماهی غصب می‌کنند. شعفی کاذب اما متصل به حقیقت ناب، مثل دروغ. لبخندش، رد پای ستاره دنباله‌داری بود که به جو غیرقابل تنفس وارد می‌شود. اختری مرده، افتان که با سقوط خود هزاران چهره را به خاک می‌کشاند. آنچه در دنیا فقدان است، پول نیست. حتی آنچه «معنی» می‌نامند هم نیست. آنچه در این دنیا فقدان است، رودخانه چشمان کودکان است، شعف سنجاب و شعف فرشته‌گان.

خدایش بیامرزد، شهید لبخند را. که اجرش بدهند، سپاس خودگذشتگی‌اش را. مانند انیشتین که نامش را به قانون نسبیت دادند که من از این که آن را درنیافته‌ام خوش‌نودم، مریلین نامش را به قانون  سنگ‌دل سقوط قلب‌ها داده است. امشب بد خوابیدم. چند بار بیدار شدم. جمله‌ای در  سرم پایش را می‌فشرد. می‌گفت: حتی در جهنم، که ما در آن هستیم، شگفتی‌ها هست.

ترجمه نیشابور

۲ نظر:

ناشناس گفت...

دوست داشتم بدانم شعف را مترادف کدام کلمه به کار برده اید و چند کلمه دیگر. لینکی به متن اصلی یا اسم نویسنده اگر امکانش باشد مزید امتنان است، مثل همیشه بسیار شیوا نوشته اید.

نیشابور گفت...

جناب ناشناس
نویسنده گفته شده است بوبن- کریستیان بوبن است و لینکی ندارم. از روی کتاب است و شعف معادل gaieté است.