۲ فروردین ۱۳۹۶

میل رجعت


«من»  را  قدما نکوهش می‌کردند- شاهنشاه آریامهر هم می‌گفت ما. آقای رئیس جمهور می‌گوید اینطور باید بشود.
رهبری می‌گویند اینطور می‌شود. آقای خمینی می‌گفتند شاه باید برود. خدا می‌گفت روشنایی بشود و روشنایی می‌شد.  و شاه می‌رفت. این زبان، زبان قدرت است. نه اینکه زبان قادر باشد یا آنکه به زبانش گرفته قدرت‌مند باشد. این زبان باقی‌مانده از قدیم است. زبان مانده خودش رفته. مثل شاه. با شاه رفته.  قبل از انتخابات زبان از قدما گرفته شده و به جدید داده می‌شود. نامزدها می‌گویند من. بعد از انتخابات من می‌شود او. شخص ثالث. اویی که باید برود، بکند، نکند. قبل از انتخابات میل به جمهوریت، بعد از انتخابات  بی‌میلی.  جمهوریت باز نمی‌گردد.

به طور کلی جمهوریت شکست قدرت مطلقه است. این را رنه ژیرار در نظریه‌اش نشان می‌دهد. وقتی خشونت از باور افتاد. مثل چیزی که از زبان می‌افتد. مثل خوراکی که از دهان. خشونت نامقدس می‌شود چون کارکرد خود را نفی می‌کند. چگونه چیزی کارکرد خود را نفی می‌کند وقتی که تأثیرش از بین می‌رود. کار نمی‌کند. جواب نمی‌دهد. مثل دکترها که بیماری را جواب می‌کنند. داروها جواب نمی‌دهند. دیگر خشونت قدرت را باز نمی‌گرداند. قدرتِ امنیت را. امنیتی که باید امن و امان را بازگرداند. امان یعنی صلح اما امنیت از یاد برده‌است این خویشاوندی زبانی را. امنیت برای امنیت شده است. برای خاطر خودش. امین هم امنیتی شده است.

رنه ژیرار می‌گفت خشونت دیگر تنها خشونت را صدا می‌زند. فرامی‌خواند. برای همین دیگر مقدس نیست. قدرت تقدس‌زدایی شده است. افسونش بر باد رفته است. خشونت اعمال می‌شود اما امنیت باز نمی‌گردد.


همه قدرت‌ها نوستالژیک‌اند. امریکا می‌خواهد به زمان قدرقدرتی‌اش باز گردد و ترامپ نشانه این تمایل است. فرانسه می‌خواهد به ملت و قدرت ملی‌اش باز گردد، ناسیونالیسم، به وقتی که آقای خودش بود و آقای چندین ملیون آدم و اغیار البته. استعمار. اصولا قدرت نوستالژی‌ست. میلش به چیزی داشته شده است. کاتولیک‌ها می‌خواهند که فرانسه دوباره کاتولیک شود. طالبان و داعش می‌خواهند- طالبان البته صادق‌تر است به صدر اسلام باز گردند. پیر می‌خواهد جوان شود. چند شب پیش که حتما چون حالم خوش نبود- مسیرم به خانم گوگوش افتاد و چند ویدئویی را سرسری نگاه کردم. آنجا بود که به خطر نوستالژی آگاه‌تر شدم. با خودم گفتم آرزوی بازگشت این می‌کند. آنجا بود که مطمئن شدم بازگشتی نه برای امریکا و نه برای فرانسه و نه برای اسلام طلبان و داعش و نه بازگشت به قبل از انقلاب و نه به قبل از اسلام و کوروش  میسر نیست  و نتیجه‌اش می‌شود خانم گوگوش. نه خودشان، آنچه می‌خواهند نشان بدهند. ثابت کنند. با هزار عمل جراحی و فریب و نیرنگ و ادا و اطوار: ببینید من همانم. نه نیستید. ما شما را یادمان هست. شما این نبودید. هر چه بودید  خودتان بودید. نمی‌خواستید گوگوش باشید. گوگوش بودید. امریکا بودید. نمی‌خواستید امریکا باشید. فرانسه یا بریتانیای کبیر بودید نمی‌خواستید باشید. خواستنی در کار نبود. بودن بود. شما از درون بودن بیرون آمدید و تمام شد. این تمام شدن را باید دریافت. صدایش را شنید و نشانه‌هایش را دید. نشانه های پیری را، و پذیرفت.

رنه ژیرا  می گوید نیچه اولین کسی بود که دریافت که قدرت بی‌قدرت شده است. یعنی از خودش تهی شده است.   ما از دوران خدایان اسطوره‌ای خشن که با خشونت امنیت را دوباره باز می گرداندند دور شده‌ایم. از مذاهب کهن. با ادیان توحیدی و کتاب مقدس آغاز شد ابراهیم اسماییل را نکشت. قربانی نکرد. آدم گوسفند را به جای آدم قربانی می‌کند. حالا که نه تنها گوسفندان بلکه ماهیان کوچک قرمز هم شخصیتی شده‌اند. دارای حقوق. و مسیح بود، عیسی مسیح که حقیقت را افشا کرد.  بی‌گناهی گناه‌کار را. پس از آن دیگر کسی به گناه گناه‌کاری که باید قربانی می‌شد تا امنیت بازگردد باور نکرد. این را نیچه دریافت. اما نیچه می‌خواست رجوع کند. باز گردد. قربانی کند تا امنیت با قدرت بازگردد.  و نمی شد و این شد که دیوانه شد.

هیچ نظری موجود نیست: