۹ اسفند ۱۳۹۵

دست از سر فرهادی بردارید


دست از سر فرهادی بردارید.
 اینقدر بر شانه‌های هنرمند، سینماگر بار نگذارید. اگر شما این کار را نکنید هنرمند مجبور نخواهد شد خوب یا بد، درست یا نادرست بار و جور شما و مخصوصا جور همه آنچه را که  نیست  بکشد. هنرمند کشتی‌گیر نیست. هنرمند سفیر نیست. یا هست اما با کارش، تنها با اثرش. بهترین‌ها برای هنرمند و هنرساز مجال و کارگاه در اختیار او قرار دادن است.

اگر شما ندانید خدا می‌داند که من خیلی قدیم‌ها از انوشه و سفر هوایی فضایی‌اش نوشته‌ام. بعدها هم از خانم جایزه ریاضی برده. پس موضع من و جایی که ایستاده‌ام روشن است یعنی به اندازه کافی به آن نور تابانده‌ام.  و خیلی‌ها هم آنچه را که خوش نداشته‌اند دیده‌‌اند. که افتخار، افتخار نیست.

شما می‌نشینید تا نیمه شب اسکار می‌بینید و بعد آن را نقد و گاهی تف و لعنت می‌کنید. نه، نمی‌شود. شما از پستان هالیوود شیر می‌خورید و بعد پستان را گاز می‌گیرید، نمی‌شود. البته در جا و دورانی که همه‌چیز با همه‌چیز در  تاریکی آمیخته شده و جداکردن دشوار، شما هم بی تقصیرید، اما معلوم نیست چه می‌خواهید.

قبله‌تان امریکاست. معیارتان امریکاست. نگاهتان آنجاست.  امریکایی‌ست.
خانم انوشه تنها و تنها در امریکا می‌توانست پول به پول بیافزاید و تنها امریکا  و باز هم امریکا می‌توانست اجازه پول به پول افزودن و پول اندوختن و سفر به فضا را بدهد. برای چه به امریکا می‌روید؟ برای چه به امریکا می‌روند؟ به دنبال رویای امریکایی که همان کارخانه رویاسازی هالیوود ترویج و تبلیغش می‌کنند. رویای امریکایی چیست؟ شکوفایی فردی. ثروت ارزش است. لطف خدا شامل ثروت‌مند می‌شود.  خانه و زندگی داشتن  در امریکا موفقیت است. پیروزی‌ست. سعادت است.

ژان پی‌یر دوپویی نظریه پر سرو صدا  و مورد انتقاد و نقد واقع شده ماکس  وبر را روشن می کند. ماکس وبر در مهم‌ترین و معروف‌ترین اثرش از رابطه کاپیتالیسم و پروتستانتیسم می‌گوید. اتیک پروتستان و روح کاپیتالیسم. کالوینیسم را تعریف می‌کند.  و دعواهای کالوینیست‌ها و لوتری‌ها را.

این شاخه از پروتستان‌ها معتقد بودند که این‌که کسی سعادت‌مند است  یا نیست از قبل تعیین شده. برگزیده با لعنت و نفرین شده است.  و هیج کاری و عمل و همتی این پیش‌بینی را تغییر نمی‌دهد. پس چرا پروتستان‌های به امریکا رفته چنین به کار مشغول شدند. از نشانه‌های سعادت، موفقیت در کارو شغل بود. واژه آلمانی بِروف که معنی مقام و شهرت و طلب را هم‌زمان  با کار و شغل دارا بود. ژان پی‌یر دو پویی این تناقض را  حل می‌کند. چطور چیزی که محتوم و مکتوب است، محتوم است چون مکتوب است، ارادی می‌شود. این تناقض میان محتومیت و اراده را با همان نظریه‌ای که گذشته آینده را تصمیم می‌گیرد روشن می‌کند. دوپویی می‌گوید پیامبران مارکسیسم هم پیش‌گویی می‌کردند. چون پیش‌گویی می‌کردند پیام‌آور بودند. پیش‌گویی، آوردن پیام است. پیام‌آور نمی‌گوید باید چنین شود، می‌گوید چنین خواهد شد.  پیش‌گویی جهش به پیش است.

  ماکس وبرمی‌‌گوید، چون نشانه سعادت، موفقیت در کسب و کار بود، پروتستان‌ها به کسب و کار روی آوردند با این‌که به آن‌ها گفته شده بود که از قبل تصمیم گرفته شده و هیچ کس و هیچ چیز و هیچ‌کاری تغییری  در سعادت‌مند بودن نمی‌دهد. سعادت‌مند بودن بود و نه سعادت‌مند شدن. بودن بود و نه شدن.  آن‌ها انتخاب می کردند، برمی‌گزیدند چیزی را که گفته شده بود نوشته شده. انتخاب جبر. ماکس وبر می‌پرسد چرا با این‌که به آن‌ها گفته شده بود- آن ها پیام کالوان را چنین دریافت می‌کردند- که انتخاب از پیش شده است، آن‌ها به جای اینکه دست روی دست بگذارند و کار نکنند، چون همه‌چیز از قبل تعیین شده بود، برگزیده شدن را انتخاب کردند و نشانه سعادت را خود سعادت پنداشتند.  ولوتری‌ها بر آن ها خرده گرفتند که شما دوباره کاتولیک شدید  و سعادت را در تلاش می‌جویید و در عمل. ماکس وبر می‌پرسد چگونه دکترین ضد لیاقت‌سالاری به لیاقت‌سالاری مبدل شد. لوتری‌ها خرده دیگری بر کالوینیست‌ها می‌گرفتند و آن دوباره به جادو روی  آوردن بود. نشانه را چیز پنداشتن. کالوینیست‌ها نشانه برگزیده شدن را به جای برگزیده شدن گرفته بودند. جادویی و غیر منطقی و ناعقلایی بودن انتخاب کالوینیست‌ها ریشه عقل‌گرایی کاپیتالیسم است، مارکس‌وبر می‌گوید. می‌گوید: کالوینیست‌ها خود را قدیس اعلام کردند.

ماکس وبر می‌گوید که کاپیتالیسم چنین ریشه دوانید.  و نه آن‌چنان که خوانندگان ماکس وبر می‌پنداشتند و بر او معترض شدند. ژان پی‌یر دوپویی می گوید امروز هم در سینی‌کن واله و کالی‌فرنیا پای‌تخت کاپیتالیسم همه پروتستان و یهودی و آته- فرانسوی‌ها  به جای آتیست می‌گویند اته-  هستند و کمتر کاتولیک.

حالا شما از آقای فرهادی می‌خواهید که نشانه  را نشان ندهد.  نشانه سعادت را نشان ندهد.  کجای کارید؟  فرهادی با امریکا امریکایی حرف می‌زند. با خودشان حرف می‌زند.  رویاشان را در برابرشان می‌گذارد. می‌گوید هر کسی لیاقتش را داشته باشد، هر فردی، بی نام و نشان، می‌تواند رویای شما را دنبال کند. یک ایرانی می‌تواند. مسلمان می‌تواند. 
کار فرهادی نشان دادن است. تصویر است. تصویر را، افلاطون گفته بود نشانه است. نه چیز.

هیچ نظری موجود نیست: