۲ بهمن ۱۳۹۵

از سفرنامه امانوئل تود


مطلبی که دو ماه پیش نوشته بودم و «منتشر» نکرده بودم:

رومن گاری می‌نویسد:

«گاری کوپر براستی مردی مردانه بود، به زنانه‌ترین معنای کلمه. نرم. مهربان. قادر نبود نفرت بورزد. پر از شوخ‌طبعی و فروتنی. امریکایی بزرگی بود.

در خداحافظ گاری کوپر می‌خواستم بگویم، خداحافظ قهرمان آرام امریکایی. مطمئن به نفس، به حق، به عدالت و دعوی که برایش می‌جنگیدی و همیشه در پایان پیروز می‌شدی. خداحافظ امریکای یقین‌ها و سلام امریکای شک‌ها، اضطراب و حال به هم‌خوردگی از خویش و ویتنام و واترگیت.»



امانوئل تود می‌گوید وقتی فروپاشی شوروی را پیش‌بینی کردم از روی داده‌ها بود و به آنجا سفر نکرده بودم اما این بار با اتومبیلی کره‌ای امریکا را در نوردیدم. می‌خواستم از نزدیک ببینم ترامپی‌ها کیستند. حتی در هتلی که ترامپ ساخته بود سکنی گزیدم. می‌خواستم ببینم چگونه بنایی‌ست. دو سه هفته‌ای است که پژوهش‌گر ما با سفرنامه‌ای باز گشته و دیده‌ها را با داده‌ها کنار هم گذاشته و در کنفرانسی درست چند ساعت قبل از نتیجه انتخابات ایالات متحده چنین می‌گوید:


بازار و تجارت آزاد و پیوستن همه عالم به آن از امریکا آغاز شد و در همانجا هم به زیر سؤال برده شد.  چه چیز امریکا را به تجارت آزاد سوق داد؟ امریکا همواره موافق بازار آزاد نبود. ایالات متحده بعد از جنگ‌های داخلی و جدایی‌طلبانه به سیاست حمایت‌ از اقتصاد داخلی روی آورد و همان باعث رونق اقتصادی‌ و برتری سیاسی‌اش شد. درآمد امریکا از عوارض گمرکی به هنگام خروج از بحران سال  ۱۹۲۹  حدود ۱۸ در صد و در سال ۲۰۰۷ حدود یک در صد است. از سال‌های ۶۰ به بعد با برنامه تجارت آزاد و رفت و آمد آزاد اجناس و هم‌زمان و همراه آن رفت و آمد آزاد افراد، درهای امریکا به روی مهاجر باز می‌شود. بحران صنعت اتومبیل و ویرانی صنایع امریکایی از اواخر سال‌های ۶۰ شروع می‌شود. لیبرالیسم به راه خود ادامه می‌دهد تا سال‌های ۹۰ که ریگان به قدرت می‌رسد. در همان انتخابات نامزدی از حزب دمکرات برنامه اقتصاد حمایت از اقتصاد داخلی ارائه می‌کند که به ریگان جمهوری‌خواه می‌بازد. از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۸ اثرات تجارت آزاد معادل افزایش نابرابری است. تنها سهمی از جمعیت از امتیازهای بازار آزاد برخوردار می‌شود. تود در کتاب توهم اقتصادی به این مسائل پرداخته است. تود می‌گوید که فهمیدن و پی‌بردنِ آسیب‌های تجارت آزاد بر روی مردم امریکا خیلی سخت و پیچیده نبود.  از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۸ اولین مرحله  نابرابری را با افزایش حقوق‌ خانوارها جبران کردند. از ۴۰۰۰۰ در سال ۱۹۹۸ به ۵۰۰۰۰ دلار رسید. تود اینجا اضافه می‌کند که این افزایش حقوق را نباید امری مثبت تفسیر کرد چون زمانی است که زنان وارد بازار کار شده‌اند  و خانواده‌ها دو درآمد دارند. از ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۴ با بحران ۲۰۰۷-۲۰۰۸، می‌توانیم بگوییم که ما در اوج بحران گلوبالیزاسیون هستیم. نابرابری افزایش داشته و حقوق‌ها کاهش یافته. ایستایی را در جامعه امریکا نمی‌توان با به طور مثال با جامعه فرانسه مقایسه کرد که تنها سه دهه دوران «طلایی» داشته. ایالات متحده تنها در دوره‌هایی بحرانی از رفتن به سوی رویایش متوقف شده. بنابراین گسست در رویای امریکایی با ایستایی درآمد خانوارها آغاز می‌شود. اقتصاددان‌هایی که پول خوب دریافت می‌کنند و از بانک سوئد هم جایزه نوبل،  کارشان را که بررسی وضعیت اقتصادی مردم است انجام نمی‌دهند، علیه ترامپ امضاء جمع می‌کنند. سازمان گسترده دروغ، سازمان بررسی نکردن اقتصاد و اثرات تجارت آزاد و تخریب صنایع و اثرش بر حقوق کارگران و طبقه متوسط. همه اینها روشن بود. امکانش بود تا  جلوی آن را بگیرند. از کارگران  و در نهایت از دمکراسی امریکا حمایت کنند.


تود با تحلیل داده‌ها می گوید که اقتصاد خوب، درجه و سطح تعلیم و تربیت را بالا می‌برد و احساسات برابری‌خواهانه و دمکراسی خواهی را افزایش می‌دهد. ارزش‌ها و برابری  و دمکراسی خواستن نتیجه مستقیم اقتصاد پر رونق نیست. نتیجه سوادآموزی و تحصیلات بالاست. تود نشان می‌دهد که در این کشور ادامه تحصیل رشد بالا رونده داشته. تود می‌گوید که در سال ۱۹۶۵ تحصیلات در ایالات متحده به سقف خود می‌رسد مقامی که فرانسه سی سال بعد اشغال می‌کند. تود اشاره می‌کند که افزایش نابرابری در تحصیلات زمان جنگ ویتنام شروع شد. کم سوادها به جنگ می‌رفتند.


می‌گوید دریافت‌ او از جامعه امریکا بر مبنای دانش او از خانواده هسته‌ای بود: فکر می‌کردم که جامعه انگلیس و امریکا نئو‌لبیرالیسم را علی‌رغم افزایش نابرابری و فروریختن ارزش‌ها تحمل خواهد کرد- امری که نه جامعه ژاپن و نه آلمان و نه فرانسه نخواهند پذیرفت،- با این حال امریکایی‌ها روش خود را به تمام دنیا خواهند فرستاد. اما امروز می‌بینم که اشتباه کرده و همان جای‌گاه و زادگاه گلوبالیزاسیون است که قبل از دیگران آن را به زیر سؤال برده است.


تود معتقد است که آمار مرگ و میر یکی از داده‌ها و نشانه‌های جمعیت و جامعه‌شناسی است. بخصوص اگر کاهش متوقف شود یا برعکس مرگ و میر بیشتر شود. سال گذشته رسانه‌های امریکایی همه از افزایش آمار مرگ و میر نزد مردم سفیدپوست خبر داده‌اند. امانوئل تود می‌گوید  علی‌رغم اینکه اندازه مرگ و میر از آغاز نزد سیاه‌پوستان بالا بوده است ، اما مرتب  کاهش پیدا کرده. نزد اسپانیایی زبان‌ها از نخست پایین بوده. تود علتش را توجه آن‌ها به فامیل ومراقبت از بچه- پایین بودن آمار مرگ و میر نوزاد و کودک، می‌داند. هر چقدر سطح تحصیلات بالا می‌رود، مرگ و میر کاهش پیدا می‌کند. تود از دخالت طبقه متوسط در این انتخابات می‌گوید و اضافه می‌کند که همیشه این طبقه است که  جنبش اجتماعی  می‌آفریند.


تود می‌گوید قصه‌ی دنیا امریکایی‌ست و امریکا همیشه پیش‌تاز و پیش‌آهنگ است. اگر در فرانسه میزان مرگ و میر رو به رشد نیست برای این است که هنوز به جای‌گاه امریکا نرسیده است.

بنیان دمکراسی در انگلیس و امریکا و فرانسه  ریخته شد. فرانسه از سال ۲۰۰۵ که نتیجه رفراندم مردم فرانسه را نادیده گرفت دیگر دمکراتیک نیست.  می‌گوید دمکراسی را نمی‌توان بدون ملت، بدون مردم یا بدون قوم اجرا کرد. به دور عناصر وصل کننده مثل زبان  و عادت‌های فرهنگی  مشترک.  او دمکراسی امریکایی یا ساختار امریکا را ساخته شده بر پایه‌های نژادی می‌داند. وقتی  انگلیسی‌های سفید آن را پی ریختند. دمکراسی امریکایی نخست در برابر سرخ‌پوستان و بعد در برابر سیاهان شکل گرفت. جسم شهروند جسمی مطلق نیست و در برابر جسم غیر شکل می‌گیرد.  در انگلیس مردم علیه کارگر لهستانی شوریدند. وقتی سیاست تاچر و گلوبالیزاسیون تمام پایه‌های حمایتی را از هم پاشیده  و طبقه کارگر را به خاک سیاه نشانده بود. گلوبالیزاسیون نه ملت و قوم  که افراد را به رسمیت می‌شناخت. ترامپ هم، با عنوان‌کردن دیوار مکزیکی در تصور مردم امریکا، هم در را  به روی مهاجر می‌بندد و هم به روی تجارت آزاد. ایدئولوژی تجارت آزاد و گلوبالیزاسیون هواداری از رفت و آمد آزاد اجناس و افراد بود. تود اعتقاد دارد که نمی‌توان این دو را از هم جدا کرد. امری که رسانه‌ها انجام دادند. آنها بیشتر به دیوار مکزیکی ترامپ بسته به روی مهاجر توجه نشان دادند تا به دیوار بسته به روی اجناس.  تود معتقد است که مبارزات انتخاباتی هیلاری کلیتون بیشتر بر اقلیت‌ها- نزد کلینتون زن هم از اقلیت‌هاست، تکیه می‌کرد تا ترامپ  و نتیجه می‌گیرد که نژاد‌پرستانه‌تر و تبعیض‌آمیزتر  بود و جدایی طلبانه‌تر. فصل می‌کرد و نه وصل.


از حقوق اقلیت حرف زدن سفیدپوست را برمی‌انگیزد و از سوی دیگر، باعث می‌شود که سیاه‌پوست به ضرر خود به دمکرات‌ها رآی بدهد. فراموش نکنیم که بیل کلینتون بیش از همه جوانان سیاه  را زندانی کرد و اسپانیایی‌زبان‌ها سنتا چپ نیستند. ترامپ مسائل مورد توجه جمهوری‌خواهان را که  بیشتر مذهبی بود به سوی مسائل طبقاتی گرداند.


امانوئل تود امیدوار است که امریکا امپریالیسم  را رها کرده و به خود و ملت باز گردد.

هیچ نظری موجود نیست: