۴ بهمن ۱۳۹۵

کسینجر پنهان پشت سر ترامپ



عنوان مطلبی که دارم می خوانم این است: آیا هانری کسینجر پشت سر ترامپ پنهان است؟

مطلب بعد از شمردن و نام بردن از اطرافیان برگزیده ترامپ، میلیاردرها و بانک‌دارها،  و چهار ژنرال ارتش که نماینده کمپلکس ارتش و صنعت هستند، فاسدترین‌شان، مدیرِ بزرگ‌ترین مولتی ناسیونال نفتی در ایالات متحده امریکا، ExxonMobile و حاکم سابق تکزاس، بزرگ‌ترین ایالت تولیدکننده نفت و گاز ادامه می‌دهد: خوب، اینها هیچ‌کدام صورت زیبایی از واقعیت نیست و ترامپ فریب است، فریبی که نام ترامپ را آشکار می‌کند.

مطلب به نقش کسینجر می‌پردازد. کسینجر، مشاور غیررسمی سیاست خارجی دستگاه ترامپ، چرا که اگر ما رد پای کسینجر را پی بگیریم به چند جلسه‌‌ای قابل توجه می‌رسیم. ۲۶ دسامبر ۲۰۱۶، روزنامه آلمانی  BildZeiltung کاغذی منتشر کرد که افشا کننده طرح «همکاری سازنده» با کرملین است. در تضاد کامل با سیاست مقابله و تحریم اوباما. روزنامه‌ها بعدا به نقش کسینجر ۹۳ ساله به عنوان مشاور اصلی سیاست خارجی ترامپ اشاره کردند.
گزارش اعلام می دارد که کسینجر دارد طرح «توازن» را در روابط امریکایی ترامپ و روسیه‌ی پوتین می‌ریزد. یعنی که امریکای ترامپ کریمه را به عنون بخشی جدایی‌ناپذیر از روسیه به رسمیت می‌شناسد و تحریم‌ها را لغو می‌کند.

تغییر ناگهانی لحن سیاست امریکا، هدف ژئوپولیتیک کسینجر است که « کشاندن پوتین به زیر چادر و چتر ناتو است».

کسینجر چه را نشانه رفته‌است؟ مسلما هدف، جهانی چند قطبی نیست که ولایت هر ملت را محترم می‌شمارد. هدف کسینجر جدایی چین و روسیه است. دورکردنشان. چیزی که اقتصاد امریکا را تهدید می‌کند. چرا که این سال‌های آخر، از زمان کودتای نافرجام اوباما در اکراین، در سال ۲۰۱۴، و گرایش‌های نوین، برنامه یک عمر کسینجر را که زمانی دوید روک‌فلر«پیش یه سوی حکومتی جهانی» نام داده بود، تهدید می کند: حکومتی جهانی که در آن برتری وولایت فراملتی برگزیدگان- خوش‌فکر و بانک‌دار جهانی به خودگردانی و خودکفایی- چیزی که تا قرن‌ها اجرا می‌شد، ارجحیت دارد. 
گرم شدن روابط با روسیه، قدرت‌گیری و نیروی دستگاه نظامی چین را جبران می‌کند. کسینجر آخرین باقی‌مانده از گفتمان ژئوپولیتیک تاریخا بریتانیایی است. گفتمانی که «تعادل قوا» نامیده می‌شد. تعادل حقیقی قوا، آنطور که در تاریخ دیپلماتیک و نظامی بریتانیا در زمان قرارداد سال ۱۳۸۶ میان انگلیس و پرتغال، بسته شد که بریتانیا را به وصلت با قوه ضعیف‌تر فرامی‌خواند تا نیروی قوی‌تر را بشکند و بعد قدرت ضعیف‌تر را برباید. این سیاست با موفقیت تا جنگ جهانی دوم، امپراطوری بریتانیا- بریتانیای کبیر را بر پا کرد.
این تعادل قوای بریتانیایی، همیشه باید بداند که کدام قدرت، در امریکایی که کسینجر حاکم آن است، نقش متعادل‌کننده را دارد. در ادامه شکست فرانسه ناپلئونی در کنگره وین در سال ۱۸۱۴، وزارت خارجه بریتانیا توافق‌نامه‌ای امضاء کرد که بر اساس آن هیچ‌کدام از قدرت‌های اروپایی حق تسلط بر دیگری را ندارد. استراتژی که تا ۱۹۱۴ دوام آورد. چیزی که اکثر تاریخ‌پژوهان از ان غافل‌اند این است که این تعادل نقش اساسی در خلق امپراطوری بریتانیا که بر دنیا مسلط شد، بازی کرد.

کسینجر در پایان‌نامه دکترایش در سال ۱۹۵۶ در دانشگاه هاروارد نوشت: جهانی ترمیم‌شده. ۱۸۱۲،۱۸۲۲ و مسئله صلح.  مطالعه  توازن قوا،  که از زمان اولین شغلش که به کمک خانواده روک‌فلربه آن مشغول شد در سال  ۱۹۶۰ در قلب ماشیناسیون ماکیاولی کسینجر جای گرفت. در جهان ترمیم‌شده‌اش، کسینجر اعلام کرد: دیپلماسی نمی‌تواند از واقعیت قوا  کنده شود اما دیپلماسی از هر ملاحظات اخلاقی و سیاست داخلی ملت‌های دیگر باید عاری باشد. مرد سیاسی و اهل حکومت باید ظرفیت شناسایی روابط واقعی نیرو را داشته و باید چنان عمل کند که این شناخت به اهدافش کمک کند.

از ابتدای روابطش با روک‌فلر در سال ۱۹۵۰ و بعد با برادران روک‌فلر، هانری کسینجر، استراتژی مرکزی جهانی‌سازی را که خانواده روک‌فلر خواهان آن بودند: حکومت جهانی، فرای ملت‌ها، همانطور که در سال ۱۹۹۱، دوید روک‌فلر می‌خواست و اعلام کرد.

این هانری کسینجر بود که از دوستش دوید روکفلر خواست تا «گشایش چین» را آسان کند. در آن زمان هدف اغوای چین بود که از نظر او از دو رقیب واشنگتون ضعیف‌تر بود. تا در وصلتی  با غرب علیه شوروی که آن زمان از نظر ژئوپولیتیکی و نظامی قوی‌تر بود، اجماع صورت بگیرد.

امروز در آغاز سال ۲۰۱۷، نقش‌ها وارونه شده، چین بعد از سه دهه بزرگ‌ترین رقیب در «حکومت جهانی» دوید روک‌فلر است. روسیه سال‌های التسین با وحشی‌گری‌های اقتصادی و صنعت‌زدایی بعد از ۱۹۹۱ در بینش کسینجر  تا وقتی که روسیه و چین جانب ایران را دارند، ترسناک‌ترین مدافع ولایت‌ِ ملی: اساسی ترین مانع در برابرحکومت جهانی دوید روک‌فلر، ضعیف‌تر است.

در مصاحبه‌ای تلویزیونی کسینجر اعلام کرده: «ترامپ امکان این را دارد که به عنوان رئیس جمهوری محترم وارد تاریخ شود.  و اضافه کرده، بخصوص که دریافت و بینش اوباما نفوذ امریکا را کاهش داده است. می‌توانیم تصور کنیم که چیزی قابل توجه از دستگاه ترامپ دوباره سر درآورد. ترامپ شانسی فوق‌العاده است».

هر چه بیشتر نگاه می‌کنیم بیشتر رد پای کسینجر را پیدا می‌کنیم. برای مثال انتخاب ژنرال ماتیس به عنوان وزیر دفاع که با دیدگاه کسینجر هم‌خوانی دارد. هر دو در سال ۲۰۱۶ در شرکتی خصوصی در تکنولوژی دارویی کار می‌کردند. ماتیس که ترامپ او را با ژنرال پاتون مقایسه می‌کند در سال ۲۰۱۶ گزارشی نوشته و تمام دولت‌ها و دستگاهشان را از اوباما و بوش و کلینتون مورد انتقاد و اعتراض قرار داده که جهان‌بینی ناتوانی داشته و به امنیت امریکا توجه کافی نکرده‌اند و تهدید روسیه و چین و گروه‌های تروریستی را نادیده گرفته‌اند.

رد پای دیگر کسینجر را می‌توان در نامیدن و انتخاب  Rex tillerson رئیس ExxonMobil که برآمده از هسته اصلی خانواده روک‌فلر است دید. به خاطر روابط نزدیکش با پوتین و رئیس کمپانی نفتی روسی Rosneft « اینکه گفته شود با روسیه دوستی دارد اهمیت ندارد و به عنوان مدیر کمپانی وظیفه دارد که با روسیه روابط درستی داشته باشد، در غیر این صورت انتخاب او بی‌فایده می‌بود».

در نهایت، گفته می‌شود شیوه «دیپلماسی محرمانه» کسینجری و نقشش در روشن کردن آتش جنگ کیپور در سال ۱۹۷۱،  احترام پوتین را جلب کرده، در فوریه ۲۰۱۶ کسینجر به دیدار خصوصی پوتین می‌رود که سخن‌گوی کرملین از آن به عنوان گفتگوی دوستانه‌ی روابط‌ی دیرینه نام می‌برد  و رئیس جمهور چین در دسامبر ۲۰۱۶  شخصا کسینجر را دعوت می‌کند تا از نقشه‌هایی که ترامپ برای چین دارد پرده‌برداری کنند. کسینجر از ۱۹۷۱ مخاطبی قابل اعتماد چینی‌ها به حساب می‌آید.

کسینجر با دست پنهان ترامپ در سیاست خارجی، با متحدانی چون ماتیس و تیلرسون و توازن قوای بریتانیایی، با استفاده از روسیه، چین و ایران را نشانه رفته است تا مانع نظم نوین جهانی را در هم بشکند. برای این باید میانه چین و روسیه و ایران را به هم بزند.

هیچ نظری موجود نیست: