۶ تیر ۱۳۹۵

صدای سنگین قطار


در تاریکی نشسته‌ام . پنجره گشوده است و صداهای تابستان می‌آید. چراغ روشن نکرده‌ام که پشه نیاید. صدای سنگین قطار می‌آید که هر یک ساعت یک بار می‌گذرد و من در هیچ‌کدامشان نیستم.

هیچ نظری موجود نیست: