۶ تیر ۱۳۹۵

اسلام بی‌قلمرو


وقتی اسلام بی‌قلمرو باشد، مثلا فرزندان مهاجرین مسلمان که در فرانسه به دنیا آمده‌اند، در قلمرو اسلام زندگی نکرده‌اند. پدر و مادرهاشان در قلمرو اسلام زندگی کرده‌اند. این فرزندان به هر دلیلی- که الان اینجا جای پرداختن به آن نیست، تنها یک متن در دست داشتند و اسلام اخوان را. اسلام اخوان اسلامی بی‌قلمرو است. اسلامی‌ست که می‌خواهد در هر قلمروی زیست کند. چنین آرزویی دارد. داعش هم. با رعایت و توجه تفاوت‌شان.

هر چقدر قلمرو کم‌رنگ شود متن و نزدیکی به متن رنگ می‌گیرد. و در انکار قلمرو، فرد چنان به متن نزیک می‌شود که آتش گرفته و در آتش ذوب و خاکستر می‌شود. ذوب و خاکستر شدن فرد اشکالی ندارد. اما آتش گر می‌گیرد و شعله می‌کشد و قلمرو را می‌سوزاند. متن داغ است. گداخته است. خاصیت متون مقدس این است. تقدسشان از آتش می‌آید. فاصله را باید نگاه داشت. حفظ کرد. و قلمرو همان فاصله است. فاصله از متن اگر گناه داشته باشد. زندگی در قلمرو- خاک با گناه همراه باشد، بهتر است از خاک‌سوزی.

داد و ستد، آداب و رسوم، سنت در قلمروپدید می‌آید. هر قلمروی آداب و رسوم و سنت خود را دارد. غنای خود را. هنرمند و صنعت‌گر خود را. موسیقی و شعر و ادب خود را. هر کدام باهم بودن خود را. یک متن، هر چقدر مقدس اینها را به مردمان نمی‌آموزد. متن‌ها نازل می‌شوند تا مردمان در قلمرو خودشان- در سرزمینشان- در جغرافیا و تاریخشان آداب و رسوم خود را با الهام از آنها ابداع کنند. نامش را می گذرانند- بعدها، تمدن. چیزی شبیه این. مثلا معماری اسلامی. یادش به خیر. که با معماری مسیحی فرق می‌کند. منتهی معماری اسلامی مسجد معروف مالی که داعشی‌ها داشتند ویرانش می‌کردند با معماری مسجدی معروف در ایران فرق دارد. بسیار اسلام هست و بسیار مسحیت. و اینها، این بسیاری و تکثر و ثروت به آدم‌های گوناگون فرصت زندگی می‌دهد. مردن و فرصت مردن دادن آسان‌تر است. داعش ان را این روزها زیاد در اختیار قرارمی‌دهد.

مسئله حجاب و حجاب برتر و امثالش نیست. اینها بهانه است. بهانه همان که گم شده. یکی از خویشانم که زمانی در وزارت مسکن و شهرسازی کار می‌کرد می گفت: دیگر بلد نیستیم مسجد بسازیم. ساختن مسجد در متن مقدس نیامده است. متن آمده است که به انسان مسلمان کمک کند چگونه مسجد بسازد. فکرش، خیالش، عالم مثالش اسلامی شود. شما زن را در حجاب برتر بپیچان. فایده‌ای ندارد متاسفانه. ای کاش داشت. ای کاش به این راحتی بود. از همان زن مسلمان در حجاب برتر بخواه و پول هنگفتی در دستانش بگذار اگر توانست مسجد بسازد. البته می تواند از المپیاد شیمی و ریاضی و اینها بالا برود. از درخت و دیوار و خیلی جاها و چیزها می‌تواند بالا برود. اما مسجد نمی‌تواند بسازد. مسجد که هیچ خانه هم نمی‌تواند بسازد، خانه ای که جان مسلمان را در بر بگیرد. چون جان مسلمان دیگر با جان غیر مسلمان فرق نمی‌کند. میشل دل کاستیو در لغت‌نامه عاشقانه اسپانیا از تفاوت قصرهایی که مسلمانان و عرب‌ها ساخته بودند که هنوز پابرجاست با کاخ‌های مسیحیان نوشته بود. مسلمانی را به دشمنی با غرب کاهش داده‌اید. نه مخالفت. دشمنی.
اما خوابتان، خیالتان، آروزتان، امیالتان یکی‌ست. منتهی خودتان نمی‌دانید. یکی تعریف می کرد در خانه‌های الجزایری‌های بعد از استقلال بزم‌های ماری آنتوانتی برگزار می‌کردند.

بگذریم. تا اطلاع بعدی، بشر خاکی بر خاک باید زندگی کند. خاک را که سوزاندی. زمین سوخته به درد کاشتن هم نمی‌خورد. مثل رها کردن رادیو اکتیویته. تا مدتها چیزی سبز نخواهد شد مگر منتظر موتاسیون آدم باشیم. اجازه دهیم در سیلی‌کن‌واله‌ها چیزی دیگر که آدم نخواهد بود بسازند. ممکن است که آن چیز به خاک و قلمرو و سنت و آداب و رسوم و موسیقی و باقی نیازیش نباشد. با چادر یا بی‌چادر.

هیچ نظری موجود نیست: