۳۱ فروردین ۱۳۹۵

خرده‌فروشی شهرها


روزنامه‌نگار است و اهل شهر مارسی. مارسی را من می‌شناسم. شهر غریبی‌ست. شهردار دست راستی پیرو کهنه‌اش سال‌ها پیش گفته بود: مارسی گتوی داراهاست در محاصره ندارها. یک روز یک ایرانی رفته بود مارسی  و از انبوه عرب‌ها و سیاه‌هایش رم کرده بود. مارسی لهجه دارد. اقلیت دارد- انواع آن را. دومین جامعه یهودی. از اسپانیا رانده شده به وقت خود. ارمنی. ایتالیایی. مارسی دریا دارد. بندر است. ماهی‌گیرو ماهی فروش‌دارد. می‌گویند یونانی‌ها آن را ساخته‌اند. مارسی مرکز ندارد. از پاریس بزرگتر و گسترده‌تر است. شهر سختی‌ست اگر ریشه نداشته باشی. اهل مارسی خود را اهل مارسی می‌داند و نه فرانسوی. مارسی وطن است اگر اهلش باشی.

روزنامه‌نگار اهل مارسی است. چند کتاب نوشته. تعریف می‌کند: روزی در کوچه‌ای می‌رفته. دخترکی دیده سوسک جمع‌کن. مادرش را خواسته. مادر آمده و گفته که آگاه است و کسی در کافه‌ای منتظر سوسک‌هاست. سال‌ها بعد روزنامه‌نگار که با پلیسی ناهار می‌خورده به عمارتی که در آن ناهار می‌خوردند اشاره کرده وگفته چقدر عوض شده‌.  و داستان دخترک سوسک جمع‌کن را روایت کرده. پلیس گفته که بله. دخترک سوسک‌ها را به پنج سانتیم یورو به باندی دیگر، پرزورتر می‌فروخته و سوسک‌ها در عمارت، در خانه مردم رها می‌شده و سازمان بهداشت سر می‌رسیده و خانه‌ها خالی می‌شده.

مردم باید می‌رفتند. مردم رفته می‌شدند. به جاهایی دیگر. جاهایی که آنجا نبوده.  و عمارت‌ها و محله‌ها تمیز می‌شده. پاک می‌شده.  و آماده می‌شده برای تعمیر و مرمت و بازسازی و پذیرای ساکنینی دیگر، از آن‌ها‌بهتر. برای طبقه متوسط.

چه کسی و چه کسانی شهر را تکه تکه کرده و خرده‌فروشی می‌کنند؟ صندوق بازنشستگی امریکایی‌ها.
داراها از محاصره ندارها آزاد می‌شوند. 

هیچ نظری موجود نیست: