۴ خرداد ۱۳۹۴

رادیوی دولتی


 دنیا یک هفته است که برای من دنیای دیگری‌ست. اول می‌خواستم اعلام اعتصاب بکنم  و بخواهم که رادیو خیلی زود به جای خود بازگردد اما نه سندبکایی و نه حمایتی. یک دفعه دنیا از هر چه آدم خوب و حسابی خالی شده است ومثل اینکه من  تغییر جا داده‌باشم. اگر رادیو نرود سراغ این آدم‌های خیلی تنها در این گوشه و آن گوشه عزلت و صدایشان را به گوش ما نرساند ما چکونه دریابیم که چقدر آدم تنها در دنیا هست و تنهایی‌مان چقدر بزرگ است. شاعری، نویسنده‌ای، مطربی، نی‌زنی، چوپانی، اندیشمندی، راه‌روی، سالکی، مؤمنی  و آنان که آوار اخبار را از روی ما پس می‌زنند  و ما را بیرون می‌کشند و گرد و خاک‌مان را می‌تکانند و ما را تا روز بعد می‌رسانند.  و صداها. صدای رادیوی صبح. صدای تفسیر. صدای فلسفه. صدای ساعت یازده، فرهنگ جهان. صدای بعد از ظهر، صدای کتاب. شب، صدای رفته‌گان. بایگانی. صداهای مانده.   صداهایی از تاریخ مانده. صدای جنگی، انقلابی. صدای آندره مالرو وقتی از جنازه ژان مولن استقبال می‌کند. گنجینه رادیوی دولتی.

این در ۲۶ مارس نوشته شده
در اعتصاب رادیوهای دولتی

هیچ نظری موجود نیست: