۲۰ فروردین ۱۳۹۴

نمایش نمایشِ نمایش


 دیدم  در این رسانه‌ها نوشته‌اند اغلب آن‌چه داعش در موصل و این‌طرف و آن‌طرف خراب کرد و داغان کرد کپی برابر اصل بوده. هدف نویسنده مطلب خوش‌نودی و رضایت نبود از دانستن و ما را شاد کردن. هدف نوشته این بود که بگوید رسانه این است، چیزی می‌گوید و خودش هم دیگر مسئولیتی نمی‌پذیرد. بچه‌اش را می‌گذارد سر راه و می‌رود. آن‌ها که خبر تخریب موزه‌ها را دادند نیامدند بگویند: مردم آن‌چه به شما دادیم بشنوید و ببینید و بخورید و بنوشید درست و سالم  نبود.

نوشته بود که خیلی چیزها را امریکایی‌ها از موصل به بغداد منتقل کرده بودند و یک چیز یا چیزهایی- دقیق نبود، در آلمان است. و اصلا اگر آدم‌های جدی‌ای بودید متوجه می‌شدید که بعضی از این باقی‌مانده‌های بشریت به آسانی شکسته و خرد می‌شدند، آن‌ها از گچ و آهک بودند.

  به داعشیان فکر می‌کردم و رفتار و کردارشان و شکستن و درهم شکستن این بت‌هایی که دیگر مردم نمی‌پرستند.  و کاری که محمد پیامبر کرد.  و این‌که چه چیزی کپی را از اصل جدا و مشخص می‌کند و چگونه باید کپی را از اصل تشخیص داد. اصل چیزی‌ست که در زمان خودش بوده است. و زمان خودش را خرج کرده است تا بشود آن‌چه که شده است.  و میان آن‌چه که هست و آن‌چه که می‌خواهد باشد فاصله‌ای نیست. در حالی که متعلق به زمان و دورانی‌ست زمان و دوران را می‌گذرد. نه در مادیت خود- چون ممکن است مضمحل و نابود شود. در نامادیت خود. در ردی که می گذارد. راهی که می‌گشاید.

کپی می‌خواهد شبیه باشد.  شبیه چیست؟   داعش می‌خواهد شبیه باشد. نه تنها می‌خواهد شبیه باشد بلکه تصوبری از شباهت می‌سازد و می‌فرستد.  و تصوبر خودش شباهت است. پس داعش شبیه هم نیست، شبیه شبیه است. کپی به توان دو.  و بیش‌تر. نمایش و نمایش نمایش. داعش  کپی بت‌ها را می‌شکند.    داعش بت قلابی را می‌شکند و برای ما تصویر شکسته شدن بت‌های قلابی می‌فرستد. وقتی‌که که تصویر خود شبیه است. داعش می‌داند که بت‌ها قلابی ست. یا  میان اصل و کپی را تشخیص نمی‌دهد. داعش جدا از این جهان بت‌پرست نیست. جزئی از آن است.
محمد پیامبر بت می‌شکند. بت‌شکن است. بت شکننده است در اصل خود. اگر می‌شکند یعنی که قابلیت شکستن دارد. خداست که نمی‌شکند. این است که آمده است بگوید. محمد پیامبر بت می‌شکند تا به مردم بگوید که به چیزی که می‌شکند دل نبندید، توکل نکنید. شکنندگی را نشان می‌دهد. داعش شکنندگی را نشان نمی‌دهد، قدرت را نشان می‌دهد. قدرت ابزاری که شکستنی را می‌شکند. داعش می‌گوید به قدرت دل ببندید.   و کدام قدرت است که شکستنی را می‌شکند؟

  «افلاطون تصویر را دور انداخت. با آن مشکل داشت، از این رو که اعتقاد داشت چیزی که شبیه است، مقام حقیقت را ندارد. بدست آمدنی نیست. چرا که بر چیزی که شبیه است، نمی‌توان دانشی سوار کرد. بر تصویر دانشی نیست. افلاطون فکر می‌کرد که این ضعف تصویر است. در نگاه افلاطونی کرامت و وجاهت تنها لایق چیزی بود که اجازه دانش و حقیقت را می‌داد. البته او می‌گفت که این شبیه- نابود نیست. ناکافی‌ست. یعنی میان بودن و نابودن است. باعث شک می‌شود.»

«اما ارسطو فکر می‌کرد که آنچه باعث شک می شود و نگران می‌کند، به زندگی ما در شهر مربوط است و به آنچه که ما با هم به اشتراک می‌گذاریم: چیزهایی نامطمئن. راست‌نما. شاید. شکننده. مرگ دیروز و جهل فردا و حال  که میان این دو مرگ دیروز و جهل فردا ساخته شده.
 افلاطون می‌خواست که شاه فیلسوف باشد که ریاضی‌دان فیلسوف باشد و شاه باشد و. می‌خواست قدرتی محکم بسازد، مطمئن.
اما برای ارسطو سیاست، نظام شکنندگی و شک بود.»

«افلاطون گفته بود که تصویر، دانش و حقیقت نیست. شبیه است، بر دانشی استوار نیست. تصویر، باور است. تصویر باورِ دانش را می‌دهد. دانش با کلام و ساختن گفتمان می‌آید. به تصویر باید باور داشت. نظام ایمان. برای همین بود که افلاطون از آن حذر داشت. تصویر نه حق است و نه باطل. شاید است. فلسفه می‌خواست حق را بسازد.»

هیچ نظری موجود نیست: