۱۱ اسفند ۱۳۹۳

جاه وجلال سلسله هان




 ما رفتیم موزه. سین تعطیل بود. تعطیلات زمستانی. سین گفت برویم دیدن سلسله هان. جاه و جلال ساسله هان. گفتم باشد. موزه نزدیک سفارت  و کنسولای ایران است. معمولا هر چند یک بار آدم یعنی ما سر از آن محله در می‌آوریم. می رویم رآی می‌دهیم و بعد رآی‌مان گم می‌شود.غیر از سفارت موزه‌ها هم آن‌جا هستند و چیزهای دیگری هم. محله هم مثل سلسله هان زمانی جاه و جلالی داشته برای خودش. مدرسه نظام ناپلئون هم آن‌جاست و دکانی تمثال یناپارت می‌فروشد.
به صف و در صف ایستادیم. موزه در یکی از اضلاع میدان واقع شده و یکی سوار بر اسب در میانه میدان. سوار بر اسب جاه و جلال. جانب راست‌مان شکوه سلسله هان بود و جانب چپ‌مان، جانب چپ‌مان گداهای شراب‌خوار و خیابان‌خواب و پر شپش. درست در مرز پیاده‌رو و میدان، به روی دریچه‌های مترو که بوی گند و گرمای مترو را به بیرون صادر می‌کند نشسته بودند و لمیده بودند و به خواب رفته بودند.

وارد که شدیم سین گفت: مامان هان خان خوانده می‌شود. سین چینی می‌خواند و می‌داند که چینی چگونه تلفظ می‌کند.  و بعد ه را تلفظ کرد. ه چینی خ‌ای‌ست از بینی بیرون می‌آید و نه از گلو.
من هم گفتم: این همان خان ماست. خانم هم مؤنث خان است. سین گفت: خانه هم از همان می‌آید؟ گفتم این را دیگر نمی‌دانم. به سین گفتم من تحقیق نکرده‌ام اما می‌گویند خان ترکی‌ست و با مغولان آمده است و چیزهایی چنین. بعضی هم گفته‌اند واژه‌ای سانسکریت است.  اما خان ما همین هان است. سلسله هان دویست سال قبل از مسیح طلوع‌اش بوده و دویست سال بعد غروب‌اش. هم‌زمان با  رومی‌ها.

موزه  شروع شد. زمین‌داری و کشاورزی. نقش اسب. راه‌های بزرگ.  راه ابریشم که مرکز چین را تا قرن پانزدهم میلادی به کرانه‌های دریای مدیترانه می‌رساند و از کویر و کوه و بیابان‌های آسیا عبور می‌کند. بعد معماری. خط و خطاطی. ابداع کاغذ و ترویج و گسترش افکار و آراء کنفسیوس.
هنر.   مثل همیشه پیوندش با مرگ. به سین می‌گویم بدون مرگ هنری وجود نمی‌داشت. ساز و رقص. پیکره‌های رقاص و مطرب. از چوب و از گل.  و بعد چند پیکره چوبین دو رقاص. آستین‌فشان. به سین می‌گویم این هم لابد سوغات هان‌هاست برای مولوی و ما. آستین‌فشانی. 

۴ نظر:

pashmine گفت...

چرا گفتید بدون مرگ هنری وجود نمیداشت؟! خیلی عجیب بود. رابطه را پیدا نکردم.

نیشابور گفت...

فکر می‌‌کنم که مرگ نیستی بود برای مردمان. و هنر خلق کردن و افریدن است و چیزی از خود باقی گذاشتن.

pashmine گفت...

در مورد مرگ میخوانم در مورد مرگ مینویسم در مورد مرگ حتی تز میدهم و از پایان نامه فوق لیسانس دفاع میکنم و قرار است همین را بروم تا دکتری شاید برای همین هر کسی از مرگ مینویسد هوشیارم میکند. جمله شما درگیرم کرد.

نیشابور گفت...

مضمون و مفهوم جالبی ست.