۲۳ آذر ۱۳۹۳

شمردن


خواب می‌دیدم دارم پول‌هایم را می‌شمرم. یکی داده بود و من بی آن‌که بشمرم گذاشته بودم در کیف و به خانه آمده بودم و در خانه هم نشمرده بودم و حالا در خواب می‌شمردم. نشمرده بودم چون به یکی اطمینان دارم.
حالا خواب مچم را گرفته بود. یا من مچ خویش را گرفته بودم. در خواب آن من دیگر بیدار شده بود، اصلا خواب بیدارش کرده بود و داشت پول می‌شمرد و پول هم کم بود. خواب به شمردن بسنده نکرده بود، پول هم کم آورده بود. پول کم آمده بود و اعتماد کم آمده بود.
بعد در خواب یکی از من‌ها نمی‌خواست به یکی بگوید پولی که به من دادی کم بود. نمی‌خواست پول شمرده شود تا از آن کم شود.
دوست را که نمی‌شمرند؟ می‌شمرند؟ 

هیچ نظری موجود نیست: