۲ آذر ۱۳۹۳

دوست داشتن، دوست داشتن تغییر است


رادیو دارد می‌گوید که دوست داشتن دوست داشتن تغییر است.

چیزهایی هست که برای شرقیان نزدیک  و شرقیان دور- کلی نخواهیم بگوییم ایرانی‌ها مثلا، عیان است.  و حاجت به بیان ندارد. یا عیان نیست اصلا اما بیان هم نخواهد شد. فرض کنید دختری که مادرش را دفن می کند. یعنی تا مرگ او همراهی‌اش می‌کند. من دختری را می‌شناسم که خود زنی بود زن مردی که این‌جا بود و زن در جایی در جنوب ایران هشت سال بر بالین مادرش در کما نشسته بود و ترو خشک‌اش می کرد. مرد می‌گفت همان شوی، که من نمی‌توانم به زنم بگویم بیا این‌جا من تنها هستم  و مادرت را رها کن و دختر مادرش را رها نمی‌کرد. شوی پیر بود و همان‌قدر، اندکی کمتر به تیمار نیاز داشت و زن هم جوان نبود. مادر بالاخره مرد.

برای دختر عیان بود. و چیزی برای بیان نداشت. گمان کنم اگر سینه‌اش را هم بشکافیم چیزی برای گفتن ندارد. برای تماشا شاید. غربیان اما عیان بیانات می‌کنند. رادیو دارد از زنی حرف می‌زند که مادرش را نوشته است.  جسم مادرش را جسمی که دوست داشته است و هنوز هم دوست دارد اما نمی‌داند چطور دوست بدارد، این جسم پیر و چروک و مچاله را.
این‌جا بود که زن نویسنده گفت وقتی دوست داریم تغییر را هم دوست داریم.
هر چقدر از عیان به بیان نزدیک شویم، از شرق دور شده ایم.
نشسته بودیم من وسین و آقای ر. من گفتم سوژه. سین فکر کرد که از موضوع، موضوع چیزی حرف می‌زنم. آقای ر سر شوخی را گشود مثل همیشه و از شاه گفت که اشاره به رعیت کرده باشد.  سوژه در زبان فرانسوی رعیت است.  سوژه رعیت است و موضوع و سوژه. آخری واژه نیست مفهموم است. مضمون است.

هیچ نظری موجود نیست: