۲ آذر ۱۳۹۳

ریخت و پاش‌ها


شما آن‌قدر اتفاق می‌افتید و روی می‌دهید که نمی‌گذارید آدم برود دنبال کار و زندگی‌اش در این‌جا که اتفاقی نمی‌افتد. ظرف‌هایم را نشسته ام. 



یکی نوشته سیل مردم. واژه‌‌ها هم سیل‌اند. وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند.



غم مبهم خواهد ماند. تا آخر.



همه شهر بشورید. یعنی همه‌ی شهر را بشویید.  و گرنه ظرف‌ها را بشور چه معنی می‌دهد؟
 و این همه سفسطه است. چه جای دل و عقل است؟



باید جایم را بیاندازم و بگیرم بخوابم. بس است. بیداری.
این فعل گرفتن این‌جا چه می‌کند؟

هیچ نظری موجود نیست: