۶ مهر ۱۳۹۳

جدایی مذهب از فرهنگ ۲


الیویه روآ می‌گوید ۴
کلید پدیده‌ی گرویدن به دینی یا کلیدپدیده گرویدن به دینی تماس قطع شده میان فرهنگ و مذهب است. یعنی مذهب خارج از فرهنگی که سنتا شریک‌اش بوده یار می‌گیرد،  یا تاثیر فرهنگ‌زدایی‌ست که به دنبال بی‌فرهنگی نیامده است:  از هرکدام از فرهنگ‌های جاری فاصله گرفته است، آن‌ها را خیلی سکولار شده یا مشرک می‌یابد بی‌آن‌که لزوما خود وعده‌دهنده فرهنگ تازه‌ای باشد. 
مرزها میان مذهب‌داری جدید، دین و فرقه خیلی واضح نیست. مورمون‌ها و شاهدان یهووه را کجا می‌توان جا  داد. خود خویش را مسیحی می‌دانند اما از هر کلیسایی رانده شده‌اند. برای همین است که جامعه‌شناسان عنوان جدیدی ابداع کرده‌اند( جنبش جدید مذهبی). 
به دین روی‌آورده‌ها اول از همه خانه به دوش‌اند. حتی اگر از جایشان تکان نمی‌خورند. خریدشان را می‌کنند، می‌چشند و تجربه می‌کنند. بر انترنت موج‌سواری می‌کنند. خیلی‌هاشان خود به دین درآمده‌اند: خودشان مذهب‌شان را انتخاب می‌کنند. بعد می‌روند به دنبال اتوریته‌ای- مجتهد مذهبی تا انتخاب‌شان را تایید کند. در مورد یهودی‌شدن خیلی صدق می‌کند- که نه به خاطر وصلت یا دریافت ملیت اسراییلی است.  میسیون خارجی یهودی وجود ندارد، اما صدها نامزد هر سال تمام درها را می‌کوبند تا بالاخره یهودی پذیرفته شوند. این‌جا و در این صورت گرویدن نه نتیجه  فشار سیاسی ست و نه نفوذ فرهنگی مسلط و نه تبلیغ و تبشیر- گاهی متاثر از یک روحانی کریزماتیک اغلب پروتستان تصمیم می‌گیرند یهودی شوند تا به اسطوره یکی از قبایل از دست‌رفته اسراییل دست پیدا کنند( نمونه‌ها در کتاب ذکر شده و باید به نزدیکی کتاب مقدس و پروتانتیسم امریکایی رجوع کرد).
روایات گرویده‌ها- دین‌چرخیده‌ها به صورت غریبی مثل هم است: اغلب طریقی و مسیری
شخصی‌ست که با احساس نارضایتی و شکست آغاز می‌شود و با جستجو و تلاشی از خلال نظام‌های فکری گوناگون و ناگهان دیدار مسیح، الله، یا یک گورو ادامه می‌یابد. سایت‌های مسلمانان انباشته از روایت‌های دین گردیده‌هاست.  و معتبرتر اگر مسیحی بوده و غربی و باسواد. 
اوانژلیک‌ها اعتراف-گردش عمومی را خوش دارند روبه‌روی مؤمنین: من مشروب می‌خوردم، دزدی می‌کردم و بعد یک روز مسیح را دیدم. می‌تواند اما درونی باشد. در همان دین بماند اما born again بشود: اصل بنیادین نزد اوانژلیک‌ها و پانته‌کوتیست‌ها. غسل تعمید کافی نیست باید شخصا به مسیح بازگشت. معتقد معترف است: باید ایمان‌اش را در تمام سطوح زندگی‌اش بیان کند، آن‌چه نزد سلفی‌ها و haredim یهودی‌ها یک‌سان می‌بینیم. 
مسلمان‌های سلفی و تبلیغی هم بازگشت را لازم می‌دانند و ترک دریافت و برداشت سنتی از اسلام را. دین گرویدن‌ها تجربه‌ای شخصی‌ست، نوعی «اشراق»*، به ندرت حرکتی روشن‌فکرانه. بحث فقیهانه- فقاهتی نقشی بازی نمی‌کند، «روایت-حکایت زندگی‌» چیره است.


* اشراق مسلما به معنای سهروردی آن نیست. 



 الیویه روآ می‌گوید ۵
اما «دین خالص» چیست؟  تنش میان فرهنگ و مذهب همیشه وجود داشته. مخصوصا در مواقع گسست. گسست با فرهنگ جاری به تاکیدی از نوع بنیادگرایی یا تمام‌گرایی می‌انجامد. 
برای نودین‌آوران، به دین گردیده‌ها یا born again به معنی مطلق است. تئولوژین- فقیه پروتستان کارل بارت «جهش ایمان» می‌نامدش که نزد مذهبی انجام می‌شود. فقه بدون ایمان چیست؟ بحث میان ایمان و دانستن در میان تمام ادیان نازل‌شده طبیعی‌ست. جربان‌های «معتدل» همیشه اعلام کرده‌اند که تضادی و تناقضی میان ایمان و دانستن نیست و هر یک به استحکام دیگری کمک می‌کند. اما پدیده فرهنگ‌زدایی نتیجه‌اش شکستن این رایطه دیالکتیک است: تکست-متون مقدس می‌بایست که یتواند دور و خارج از هر زمینه-کنتکست حرف بزند. بنابراین ما با روند فرهنگ‌زدایی متون مقدس سروکار داریم. می‌دانیم که کتاب مقدس- بیبل، متنی فرهنگی‌ست، با این حال اوانژلیک‌های پروتستان آن را ظاهرانه می‌خوانند. ظاهر حرف را می‌خوانند اما حرفی که از زبان عبور می‌کند تا تنها  پیام را بگیرد. عملیات نهایی این فرهنگ‌زدایی‌ست که  دقیقا امروز باعث موفقیت پانته‌کوتیست‌ شده است. آن‌چه پانته‌کوتیست را مشخص می‌کند علاوه بر( اصرار بر گرودیدن و بازگشت و ایمان تحت‌اللفظی به کتاب مقدس) گلوسالی است. در صدر مسیحیت متاثر از روح القدس و با  و تقلید وپیروی از حواریون بعضی ازایمان‌آورندگان شروع می‌کردند به گلوسالی. به صورتی که برای کسانی که هیچ اشتراکی در زبان ندارند هم حرفشان چیزی بگوید. چندین مکتب در پانته‌کوتیست هست همه آن‌ها در گلوسالی شرط سعادت و رستگاری نمی‌بینند یا مارک ساخت پانته‌کوتیست نیست. اما پانته‌گوتیست‌هایی که تبلیغ می‌کنند و به منبر می‌روند در هیچ زبان مشخصی حرف نمی‌زنند و هیچ شناختی از زبان خارجی ندارند. گلوسالی پشت سر هم آمدن صداهاست و با این حال پیام را می‌رساند: کلام خدا لازم نیست در زبان خاص و فرهنگ خاصی ثیت شود: معلق است چون زبان آتش. این‌جا چیزی فوق‌العاده هست: زبانی که حرف می‌زنیم زبانی واقعی نیست، کلام خدا در هیچ زبان داده شده مجسم نشده. بنابراین دو رابطه هم‌زمان با «حرف» داریم: پانته‌کوتیست و لیترالیست‌- لفظ‌گراها، که به راست بودن لفظ و حرف  در نوشته شک نمی‌کنند اما با زبان واقعی متن کاری ندارند و نه هیچ زبان دیگری. اما کتاب مقدس به زبان عبری و آرامی و یونانی نوشته شده است و مسئله ترجمه را مطرح می‌کند و محیط فرهنگی و زبان زمانه را چرا که همان‌طور که می‌دانیم زبان خنثی وجود ندارد: هر زبانی به زمین و زمینه‌‌ی فرهنگی‌ای پیچیده رجوع می‌دهد، هر زبانی قصه‌- تاریخی دارد. با نادیده گرفتن زبان واقعی، پانته‌کوتیسم مسئله‌ی به زمین و زمینه بازگرداندن- کنتکستوالیزاسیون متون مقدس را حل می‌کند: خدا بیرون  از کنتکست حرف می‌زند.

تکه‌های انتخاب شده از کتاب و ترجمه من

هیچ نظری موجود نیست: