۱۵ شهریور ۱۳۹۳

آن روی سکه توسعه


مصاحبه با پل ویریلیو
ترجمه نیشابور
- شما آن‌چه فاجعه‌گرا نامیده‌اند نیستید. شما ما را به آن روی سکه توسعه هشدار می‌دهید. به آن رویی که دانایی نادانی می‌خوانید. در باره این آدمی که مرتب در حال ابداع و ابتکار است چه فکر می‌کنید. 
پل ویریلیو: اگر افتادگی نباشد دانش و علم نیست. تحول و توسعه شناخت نخواهد بود اگر به جانیاوردن و ناشناختن نباشد. تنها آن‌که به ندانستن‌اش آگاه باشد می‌تواند بداند. آن‌که گمان کند که می‌شناسد هیچ‌وقت نخواهد شناخت. حداقل دانشی جادویی و غیرعقلایی خواهد بود. ندانستن لیاقت می‌خواهد. همان‌طور که ترز داویلا گفته:  افتادگی حقیقت است. افتادگی تواضع نیست. خالی باید  تا پری باشد. فقدان باید تا تمایل و تمنا باشد. سرچشمه جهان از خلاء و فقدان است. 

ما داریم به حدود دست می‌زنیم. حد و مرز تجربه‌ی شناخت. اگر علوم دقیقه‌ای باشد از آن روست که تجربه‌ی آزمایش‌هایی هست تا درستی قضیه و مفهوم را بررسی کند. از هیروشیما به بعد، از زمان اولین تجربه آزمایش هسته‌ای-ترینیتی، ما به حدود دست بردیم. و انصراف از آن‌جا می‌آید. و این‌که ما آزمایشات دیژیتالی می‌کنیم تا از انفجار بمب جلوگیری کنیم. می‌بینیم که مسئله حد و اندازه تجربه و آزمایش، حد و اندازه علوم دقیقه را مطرح می‌کند. زمین برای جای‌دادن همه توسعه  تحول‌یافته  کوچک است. اکولوژیست‌ها می‌گویند چند کره زمین لازم است. برای منافع کوتاه‌مدت خیلی کوچک است. 
ما وارد عصر نتایج توسعه شده‌ایم. سقوط اقتصادی یکی از مثال‌هاست. چرا که سوانح امروز سوانحی محلی نیستند. تمام و تام‌اند. به معنی این نیست که تحول دنیا را مصیبت‌بار ببینیم، به معنی آن است که جدی‌اش بگیریم. زمان آن است که آزمایشات و تجربیات آینده را پرس و جو کنیم. مثل لازرهای قوی یا  سرعت بخشیدن به ذره یا شوک‌وارد کردن ( که آزمایش آن در چنان زمانیت‌ی جاری‌ست، چنان ناچیز که از اندازه آدمی خارج می‌شود). این حد و اندازه را به رسمیت شناختن سیر قهقرایی نیست. پرسشی مشخص را مطرح کردن است. آیا حد و اندازه‌ای برای تجربه و آزمایش‌ها هست یا نه؟ هر کسی خواهد گفت: آری هست. چرا که هر چیزی که حد واندازه ندارد، متعلق به نظمی الهی‌ست و نه علوم انسان.

نمی‌توان تکنیک را بدون نظر داشتن به هوش‌یاری و بیداری، به جهل و ندانستن و علوم سانحه پیش برد. من دوست دارم به این جمله چرچیل باز گردم: خوش‌بین کسی‌ست که بخت‌یاری و فرصتی پس پشت هر بدبختی و بلایی می‌بیند. نمی‌توان از یاد برد که ابداع ناو، ابداع غرق شدن است و ابداع قطار، ابداع از ریل خارج شدن و ابداع هواپیما، ابداع سقوط.

- آدم رابطه‌اش  را با زمان از دست داده است. از زمان محلی و تاریخی به زمان آنی و جهانی عبور کرده. این مسلما رابطه‌اش را با جهان تغییر داده.
پل ویریلیو: جهان را به هیچ کاهش داده است. جهان در انقباض زمان کاهش پیدا کرده است. در کنار اکولوژی سبز و آلودگی ماده، آلودگی فاصله است ( در معنای رابطه با چیزها فهمیده شود). فاصله‌ها کم می‌شود آن‌جا که پدیده‌ها سرعت پبدا می‌کنند و این اجتناب‌ناپذیرانه اشباع خواهد شد. 

بنیاد ثروت در گذشته انبار کردن بود. چه سرمایه‌ای مثل طلا، چه لوازم شهرسازی، مثل آدم‌ها در شهرها. همه این‌ها با پدیده سرعت بخشیدن بزرگ شدند. 
همه‌چیز را می‌خواهیم و همین حالا: این تقاضا متعلق به نظم الهی‌ست. دیوار والت‌ایستریت را منفجر کردند چرا که از ترادٌر سنتی عبور شده بود. امور مالی دیگر بر مرجع انسانی استوار نیست. زمانی‌ست که دیگر اتوماتیک شده، آنی و جهانی، که تنها لوژیسیل‌ها می‌توانند مهار کنند و نه ریاضی‌دان‌ها. هیچ ذهن انسانی قادر نیست چنین تجزیه تحلیلی بکند. 
ما داریم سریع‌شدن واقعیت را زندگی می‌کنیم.  امروز عصر نانوتکنولوژی را زندگی می‌کنیم. نانو-لحظه، پیکو-لحظه. زمانی که از دست ما در می‌رود.  آدمی در یک میلیاردم لحظه زندگی نمی‌کند. یعنی در همین حالایی که گذشت. چرا که او به فکر کردن نیاز دارد، به فهمیدن و به رسم کردن.

- به نظر می‌رسد که آدمی مشغول دوباره ابداع محیطی برای زیستن است......
پل ویریلیو: او دیگر به اصل و تبار احتیاج ندارد. وطن، سرزمینی که در آن به دنیا می‌آییم.  به یک مسیر تبدیل می‌شود. در ابتدای قرن بیستم، شهر خانه آدم بود، به خاطر رادیو و تلفن. امروز شهر برروی آدم است. به خاطر تکنیک حمل‌شدنی. با کامپیوتر و تلفن همراه ما شهر را همراه خود می‌بریم. لباس ما می‌شود یا به‌تر است بگویم زره ما. 
فردا، شهر را با خودمان خواهیم داشت با puce رادیو فرکانس. عصر تلقیح فرکانس در تن خواهد بود. به محض تولد رمزی خواهیم داشت به ما اختصاص داده شده که به هنگام مرگ باطل خواهد شد.
آدم خانه‌نشین‌شده به کسی تبدیل شده که همه‌جا خانه خود است و خانه‌به‌‌دوش. او در هرجا که باشد هیچ‌جا نیست. خانه‌نشینی جایش را به ردیابی‌شونده‌گی داده است. 
همه‌جا‌حاضری، آنیت، جای ثبات در یک جای مشخص را گرفته است. ما در وسط بحران مکان هستیم. «ناکجا» به مسکن مردمانی در ترانزیت-محل گذر تبدیل شده است. 

- ابداع ابزار تکنیک، ابداع فوتوتی آدمی‌ست؟
پل ویریلیو: همه‌جا‌حاضری، آنیت، فوریت، از صفات الهی‌ست. انسان همه‌جا حاضر نیست. حتی اگر گمان کند که هست. جان‌دار یعنی زنده. جنب‌و‌جوش ما در حدود انسانی متوقف می‌شود. و تکنولوژی ما که به وسیله لوژیسیل وسیستم ریاضی به دست می‌آید از دست آگاهی انسان در می‌رود. در سقوط‌های اقتصادی آن را می‌بینیم. پس پشت بحران اقتصادی، یحران لوازم هست، بحران لوژیسیل. اگر زمان پول است، سرعت قدرت است. ما این قدرت را در اختیار الگوسازی ریاضی می‌گذاریم. پس تعجبی ندارد که قدرت از دست‌مان در می‌رود و بحران سیاسی به وجود می‌آید. نمی‌توان انکار کرد که ابداع ابزار، اتوماتیکی‌شدن. ابداع بی‌کاری‌ست. ابزار انسان را زائد کرده است. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که زنده را انکار می‌کند. اتومات جانشین فکرکننده می‌شود. اگر ماشین محاسبه کند، به‌زودی کسی نخواهد بود که به نسل‌های آینده ریاضیات بیاموزد. با کامپیوتر ما همین حالا در انکار کلام هستیم. انقلاب انفورماتیک ربطه با دانش را تغییر داده است. ما در دوران «نسخه بردار و بچسبان» به سر می‌بریم. به خاطر بیاوریم که خواندن بودلر احساس آهنگی‌ست. که زندگی ضرب‌آهنگ دارد. زندگی با هنر، با رقص و موسیقی قابل مقایسه است. سرعت محتومیت نیست.  و برای اینکه به پرسش شما پاسخ گوییم، به خاطر بیاوریم که سرعت پیری جهان است. 

- ما در تناقض هستیم: روی گشودن به جهان، بستن آن است، خفه کردن‌اش. آدمی دارد معنی تاریخ را از دست می‌دهد....
پل ویریلیو: آنیت، جای کنونیت می‌نشیند. ما دو جور تاریخ داشتیم: تاریخ عمومی، یعنی تاریخ بزرگ و بعد تاریخ روی‌دادها، روی‌دادهایی که جهان را تغییر دادند. ما وارد تاریخ سانحه‌ای می‌شویم. در آنیت پس از هیجان. در زمان واقعی دیگر رآی و نظر نیست که می‌ماند، هیجان است. 
بینش تلویزیونی فروریزی دو برج و سونامی هیجان را نشانه می‌رود و نه رآی و نظر را. ما به دیکتارتوی هیجان می‌رسیم. هم‌زمانی احساسات در مقیاس جهانی. تصور اینکه میلیارد آدم بتوانند در یک زمان، یک احساس داشته باشند، کمونیسم احساسات است. از توتالیتاریسم مائو و بقیه خیلی فراتر می‌رود. هم‌زمانی احساسات در زمان واقعی. اولین تکان و ضربه احساساتی، به تاریخ پا گذاشتن بر ماه باز می‌گردد. 

از تاریخ ما چه می‌ماند؟ ظرفیت حافظه سرعت فراموشی‌ست. هرچه بیش‌تر پیش برویم، بیش‌تر فراموش می‌کنیم. مسئله حافظه به مسئله سرعت‌گرفتن مربوط است که خاطرات را محو می‌کند، آن‌قدری‌ که پشتوانه حافظه کنونی دوام ندارد. برعکس گرانیت و مرمر و کاغذ و پاپیروس که هنوز با ما از دوران قدیم حرف می‌زنند. داریم میراث‌مان را پاک و محو می‌کنیم. 

- برای رفع نیازمان به اطلاعات، اکران‌ها  را تکثیر کردیم، اکران‌های تلویزیون، کامپیوتر و حالا تلفن. این تکثیر منبع می‌بایست اطلاعات را به‌بود بخشد در حالی که به گیجی‌مان دامن زد. 
پل ویریلیو: پرسپکتیو زمان واقعی، بینش جهان را به وسیله تله- بینش با خود آورد. بینش جوامع قدیمی مربوط به تخیل و شناخت بود. بینش زمان ما، بینش بصری‌ست که پایان را می‌بیند. دیوارها را  و بینشی یگانه دارد. مگالومانی(جنون خودبزرگ‌بینی) جایش را به مگالوسکوپی داده است. عصر روشنایی اولین چرخش ما در تغییر جهان بود، چشم ما را به روی پرسپکتیو در نقاشی باز کرد. بعد ابداع عکاسی اجازه داد که طبیعت خودش را ثبت کند. امروز با گوگل ارث داریم بینشی آنی از جهان را به انجام می‌رسانیم. چیزی که تله- نظارت را پشت سر می‌گذارد. ما در مقابل عینک تازه‌ای قرار می‌گیریم. عالم‌گیر. می‌توان همه را دید، اما از آن طرف هم همه ما را می‌بینند. حصر و حبس غیرقابل مقایسه‌ای‌ست. کلوستروفوبی( مرض هراس از جای تنگ و بسته) زاده خواهد شد. از لحاظ بصری صحیح- بر وزن از لحاظ سیاسی صحیح سر در خواهد آورد. از لحاظ سیاسی صحیح به نوشتار مربوط بود، از لحاظ  بصری صحیح به اکران مربوط است. جوامع از زاویه تصویر تصحیح خواهند شد. همانطور که عینک تصحیح دیدن من است، از لحاظ بصری صحیح، تصحیح جامعه است. دنیا با خود  را دیدن، خود را تصحیح می‌کند. با مونتاژ این کار را می‌کند. 

نباید معنی واژه médiiatiser _مدیاتیزه را فراموش کرد. که به معنی تسلیم شدن است. وقتی فئودال رعیت را مدیاتیزه می‌کرد. یعنی به مهار درآوردن.  و مفهوم masse média معنی رابطه با یکی دیگر یا چند تای دیگر را نمی‌دهد، معنی رابطه با توده را می‌دهد. ما وارد دوران مهار توده شده‌ایم که تنها در استبداد وجود دارد. 

- رفته رفته از واقعیت به مجاز غلتیدیم؟ 
پل ویریلیو: فضای مجازی دنیای مصنوعی بود: یک سیبرکلونی. وقتی مردم استعمار می‌کردند و مستعمره داشتند. امروز مستعمره خلق می‌کنیم که به صورت مجازی وجود دارد که توجه و نفع ما را استعمار می‌کند. روحیه استعماری پایان نیافته است. از دنیای واقعی فتوحات جغرافیایی، یه فتح مردمان تسلیم‌شده به این توهم بصری تغییرجا داده است. کلوستروفوبی پدیده‌ای توده‌ای خواهد شد.‌ قدیم در باره تب obsidinal حرف می‌زدند: پریشان‌ذهنی مردم اشغال‌شده. باید یادآور شد که در گتوی ورشو، مردم وسط چله زمستان پنجره‌ها را باز می‌کردند، در حالی که از سرما می‌شد مرد. اشغال‌شده‌ها مجبور بودند: نفس نمی‌کشیدند دیگر. این است تب اوبسیدینال. من فراموشش نکردم. خود من کلوستروفوب هستم. فکر می‌کنم عنصر مهمی در کار من است برای این‌که این پدیده گازگرفتگی- خفه‌گی را حس کنم.

- اگر ما چنین سر یه زیر به سوی توسعه تکنیک پیش می‌رویم بی‌آن‌که از خود پرسشی بکنیم شاید از این روست که نمی‌خواهیم با خود روبه‌رو شویم؟
پل ویریلیو: کتابی از گراهام گرین هست که من خیلی دوست داشتم: وزارت ترس. چه عنوانی. می‌خواهد بگوید که ما ترس را اداره می‌کردیم. به سرویس اطلاعاتی  تنزی‌ها رجوع می‌دهد که فرانسه را به وسیله سرویس جاسوسی و تبلیغات قبل از تانک‌ها فتح کرد. اول ترس را اداره می‌کنیم بعد قول امنیت می‌دهیم. ترس از زمان هیروشیما به جای‌گاه علم رفته است. اوپن‌هایمر گفته بود: شاید که مرتکب گناه شده‌ایم. از آن‌جا بار مسئله علم  منفی شد. قرار بود که خوش‌بختی بیاورد، ناگهان بدبختی آورد. اول مرده‌ها را دیدیم مستقیم در معرض قرار گرفته. بعد به ابرها فکر کردیم که حرکت می‌کردند و تمام گیتی را می‌آلودند. این‌جا وزارت‌خانه ترس هست و تبلیغ توسعه نقاب بحران است. توسعه یک خطر اعظم است. ترسی کیهانی.


- زیررو‌شدن‌های آینده چه خواهند بود که آدمی مجبور به روبه‌رویی‌شان خواهد شد؟
پل ویریلیو:  رابطه‌اش با جهان( جهان همچون مکان).  در عصرکرومانیون جهان یک عالم بود. در آن زمان، این آدم بود که به‌ دنبال گله می‌رفت و میدان‌اش آزاد بود. نسل‌های بعدی حصار را زندگی کردند. یعنی کوچکی دنیا را. اقتصاد از اکولوژی عبور کرد. چگونه در دنیای غنایم کاهش‌یافته زندگی‌کنیم؟ در دنیای ساییده‌شده؟ به برهوت و آخر زمان فکر نمی‌کنم. من فکر می‌کنم که جهان باقی خواهد ماند، متحول خواهد شد. ابداع‌هایی غیرقابل‌تصور صورت خواهد گرفت. اما حصار خواهد بود.   گفتمان سیاره‌ای دیگرهم  توهم است. لازم نیست فتوحات استعماری را دوباره از سر بگیریم. همین‌جا باید راه‌حلی پبدا کنیم. در همین کوچک‌شدن جهان. در این افتادگی جهان  خیلی‌کوچک‌شده، همین‌جا به شناختی دست پیدا می‌کنیم که به ما اجازه رفتن به جایی را خواهد داد که هیچ‌کس نمی‌داند. 

- باید رفتاری  پیدا کنیم تا مدرنیته را زندگی کنیم. از آن‌جا که شما توسعه را با مقام استعمار قابل مقایسه می‌دانید، آیا باید مقاومت کنیم یا سازش؟

پل ویریلیو: باید سعی کرد و فهمید که مشغول توسعه بودن چیست؟ توسعه ما را اشغال می کند و مشغول. باید فایده این ابزارهایی که با خود حمل می‌کنیم را تجزیه و تحلیل کنیم. این زره تکنولوژی را که خودمان را به آن ملبس کرده‌ایم. باید مفهوم اشغال را قبل از سازش یا مقاومت بدانیم. بعد از دومین جنگ جهانی، بسیاری در باره فرانسوی خوب و فرانسوی بد نوشتند، اما مفهوم اشغال مورد بررسی قرار نگرفت. من بچه بودم. اشغال شده بودم و مشغول این اشغال بودم. مسئله‌ای واقعی‌ست. چون اشغال‌گر لزوما بربر نیست. توسعه به مثابه اشغال‌گر بربریت نیست. در فرانسه وضعیت هم‌دستی در جرم برپا بود، علی‌رغم دست‌گیری‌ها و تیرباران‌ها. چون با هم زندگی می‌کردند. هم‌چنان‌که با توسعه زندگی می‌کنیم. فساد وانحراف این‌جاست. واقعیت توسعه را  به نفع ترویج آن می‌پوشانند. توسعه و فاجعه دو روی یک سکه‌اند. هم‌چون که هانا آرنت می‌گفت. ما باید دانشگاه فکر تاسیس کنیم. باید اندیشه کرد. آزادی این‌جاست و خوش‌یینی این است.

هیچ نظری موجود نیست: