۱۷ مرداد ۱۳۹۳

مادام بوواری و



 مادام بوواری حکایت مصرف‌گرایی‌ست. فلوبر ضد مدرنیته است. حتی از راه آهن بیزار است. قرن نوزدهم فلوبر تجلی مدرنیته است. فلوبر اما ضد انقلاب نیست. فلوبر ضد حماقت است. مادام بوواری تنها از عشق  خودکشی نمی‌کند از بار قرض هم. رادیو می‌گوید.

یادم آمد که رنه ژیرار هم گفته بود:
در استاندال یک دوگانگی میان اشتیاق  و بطالت هست. اشتیاق صحت دارد و بطالت از از نگاه دیگری تغذیه می‌کند. اینکه مدام و مرتب زیر نفوذ و متآثر از دیگری باشیم. آنچه استاندال برملا می‌کند این است که با انقلاب همه به درون بطالت رفتند، یعنی در «تمایلات تقلیدی» افتادند. ما در عین‌حال نگاه کننده و نگاه شونده شدیم. این است که استاندال کشف می‌کند. که خیلی به توکویل نزدیک است.
توکویل توضیح می‌دهد که به هنگام انقلاب، هزاران جوان فکر کردند که با برانداختن شاه، آن‌ها مانعی را  از میان برمی‌دارند که مانعشان بود اویی باشند که جایشان را اشغال کرده بود. .پس گمان بردند که همه می‌روند که او بشوند. و متوجه نمی‌شدند که تنها و یگانه مانع، بعید- دوردست، نسبتا ناچیز می‌رود که جایش را به همه موانع کوچکی بدهد که هر کس برای هر کس خواهد بود.
انقلاب تولد جهان بالزاکی است که هر کس رقیب دیگری‌ست. کشفی که تمام آثار من از آن تغذیه می‌کند.

هیچ نظری موجود نیست: