۱۵ مرداد ۱۳۹۳

شب‌سوزانی


دست‌ها برای خمیر کردن است و ورز دادن و سفال‌گری و بعد برای نوشتن با مداد. نوشتن و نه چیزی گفتن. دوراس می‌گوید نوشتن چیزی نمی‌گوید. برای گفتن هم نیست. می‌گوید یک کتاب یک شب است. می گوید شب است. 
رادیو چند روز است از دوراس می‌گوید. صبح‌ها. صدای دوراس.  و صدای آدم‌هایی که از دوراس می‌گویند. دوراس برای من همیشه پیام‌بر بوده. نه برای پیش‌گویی‌ها که روایت‌اش پیش می‌گوید. برای نوشتن چیزهایی که از گوینده و نوشتنده جداست.  و نه برای قداست. که از او جداست. بوبن گفته بود قداست سنگین می‌کند. ثقل است.
برای نوشتن که از او جداست. مثل متونی که صاحب‌اش پیام‌بر نیست. پیام‌بر آن را آورده است. بر او نازل شده است. از کجا؟ از آسمان. آسمان نام عام غیب است. خدا گفت بخوان. خدا همه نام‌های خاص غیب. والری گفته بود که نخستین بیت داده می‌شود. از آسمان می‌افتد. دوراس راوی است. همیشه فاصله‌ است. «من» نیست.
- او چه می‌گوید؟
- می‌گوید که دنیا به سوی باخت‌اش می‌رود. تنها سیاست ممکن. 

پیام‌یر برگزیده است. برگزیده غیب. کودک هم با عالم غیب سروکار دارد. بعد بزرگ می‌شود. بعد با پیام‌بران. با واسطه. پیام‌بران و کودکان بی‌واسطه‌اند. 
پیام‌ها از جسم دورند. نوشتن‌های دوراس از جسم دورند. از درد می‌گوید نه از دردمند. دوراس مسیر خلاف این دنیا را گرفته بود. می‌گفت از قول، از گفت دیگری، بی‌جسم، که دنیا دارد به سوی باخت خود می‌رود. دوراس به بردن نمی‌رفت. 
پیام‌ها از جسم دورند. جانشینان پیام‌آوران، اصراری در نزدیکی آن‌ها به اجسام دارند. می‌خواهند که هر جسمی کالبد پیام شود. می‌خواهند پیام آمده از غیب ظاهر شود. 
دوراس گفته بود کتاب شب است. کتاب‌های آسمانی هم. نور بر آن‌ها پاشیدن آدم‌ها را می‌سوزاند. تظاهر و ادعا و اصرار بر نورانی بودن آن‌ها چنان که هیچ تآویلی دیگر ممکن نباشد سوزاندن کتاب است. کتاب‌سوزانی‌ست. وشب‌سوزانی و غیب‌سوزانی. 

دست‌ها برای نان و برای سفال و برای نوشتن داده شده‌اند. 

۱ نظر:

هستی.ک گفت...

سلام بر نیشابور ِ جان
پیامی برای تو از راه دیگری فرستادم ,مطمعن نیستم رسیده باشد ..
در عین حال آنقدر بی حالم که توان تکرار آن نوشته را ندارم .
مرسی که مینویسی
..