۱۲ خرداد ۱۳۹۳

امروز ظهر رادیو


امروز ظهر رادیو نویسنده‌ای معروف از اسراییل را دعوت کرده بود. نویسنده تعریف می‌کرد. از بمب و موشک می‌گفت و بزرگ شدن با این‌ها. پدر شده بود. از بچه‌اش می‌‌گفت. می‌گفت یک بار که موشک زدند بچه‌اش گفته بود باید رفت و سرشان بمب انداخت. بعد از پدر پرسیده بود چرا موشک می‌اندازند. پدر گفته بود برای این‌که نمی‌گذارند زندگی‌شان را بکنند و سر کار و زندگی‌شان بروند. بچه گفته بود هیچ‌کدام دلیل این نمی‌شود که بخواهی بمب منفجر کنی و موشک بیاندازی. بعد بچه خواسته بود برود شاش بکند. پدر نگذاشته بود یعنی هر بار از او اسم‌اش و رسم‌اش را پرسیده بود و طول کشیده بود باز که پسر خواسته بود برود شاش بکند باز پدر نامش را پرسیده بود و سوال کرده بود و نگذاشته بود تا این‌که پسر بچه گفته بود : من هم اگر جای آن‌ها بودم همین کار را می‌کردم.

نویسنده می‌گفت که خواهرش بنیادگراست. رادیو پرسید نخست‌وزیرتان می‌خواهد که اسراییل حکومتی یهودی باشد. گفت او که نمی‌خواهد اما خواهرش هم نمی‌خواهد چون خواهرش می‌گوید که ناتانیاهو که روز شنبه سوار اتومبیل‌اش می‌شود و به فلان‌جا می‌رود، اصلا یهودی نیست.

هیچ نظری موجود نیست: