۲۷ خرداد ۱۳۹۳

اماکن مقدس


اماکن مقدس جایی بی‌جا نیستند. امامان، معصومین، قدیسین در خاکی دفن شده‌اند. خاکی که امروز متعلق به کشوری‌ست با مرزهایی شناخته شده و ثبت شده. می‌توان به زیارتشان رفت. گاهی با ویزا گاهی بی ویزا. مقبره استر در همدان است. از زمان کتاب مقدس بهودیان. با همان عمارت.
در پی حمله داعش به شمال عراق بعضی از ایرانیان تمایل نشان دادند که برای دفاع از اماکن مقدس شیعیان راهی عراق شده و از خاک مقدس دفاع کنند. آیت‌اللهی در ایران فرمودند: «تهاجم گروه داعش و بالاخره هر گروهی با مسلمانان مخالف است، تهاجم و حمله به اسلام است و بر مسلمانان واجب است، با تمام قوا و امکانات از اسلام دفاع کنند و مطمئن باشید که پیروزی مسلمانان در هر مرحله‌ای قطعی و شکست‌ مخالفان اسلام مسلم است». بیانیه اقای سیستانی هم به فتوایی به جهاد تعبیر شد.  و این  بد است که مرجعی دینی به جای رئیس جمهور حرف بزند و  خوب است که چنین مرجعی‌ست که می‌تواند ارتشی به راه بیاندازد. 
تا آن‌جا که من می‌دانم اگرچه آقای سیستانی از مراجع شیعیان جهان است اما همیشه حواسش به مرزهای عراق بوده است  و درون مرزهای عراق به غیر از شیعیان هم زندگی می‌کنند. پس نظر و توجه و رآی ایشان به وحدت عراق بوده است.  و تفاوت آقای سیستانی با مراجع دیگر همین توجه ایشان است که مهر و اعتبار را در دل دشمنان هم برانگیخته. 
اگر خواهان دمکراسی باشیم باید بدانیم که دمکراسی بدون اتا (حکومت- دولت) میسر نخواهد شد.  و اتا باید یک مردم را به دور مرزهایی مشخص و بر روی خاکی مشخص گرد بیاورد به دور منافعی جمعی. یعنی  چیزی بالاتر از قبیله و مذهب و قوم. مثلا: چرا باید الان توجه غربیان به وضع مسیحیان عراق جلب شود. چون کسی از آن‌ها دفاع نمی‌کند. مسیحیان اول مسیحی هستند یا عراقی؟ می‌توان البته پاسخ داد که اول هر دوی این‌ها با هم هستند. خودشان می‌توانند چنین پاسخی بدهند. اما دیگران آن‌ها را اول مسیحی می‌بینند.  و این تقصیر خودشان نیست که مجبورند برای حفظ خود در جماعت  زندگی کنند. حکایت اقلیت‌های دینی منطقه در این چند دهه مصیبتی‌ست. مصیبتی برای خود منطقه که از این گنجینه‌اش خالی می‌شود. کسانی که هنوز به زبان مسیح حرف می‌زنند. این‌ها هم مثل اماکن مقدس هستند. 
این نه دیدی رمانتیک است که تهی‌دستان گاهی مرا به آن محکوم می کنند و نه من از خشونت باکی دارم. گاهی باید جنگید. در جنگ هم حلوا پخش نمی‌کنند. اما اول باید به چیزهایی رسیدگی کرد. اول باید مسائل را روشن کرد. اول باید برای اهل دین و بزرگان‌اش روشن شود که اسلام یک چیز است و مسلمانان چیز دیگر. مسلمان امروز  برخاک زندگی می کند. دیروز هم بر خاک زندگی می‌کرد و اتفاقا مشکل این است. اما خاک دیروز با خاک امروز فرق داشت. کسی ادعای دمکراسی نمی‌کرد. کسی در عین مسلمان بودن ادعای فردیت  نمی‌کرد. نمی‌خواست شهروند باشد. ویزا لازم نبود. مرز هم نبود. رئيس جمهور نبود. انتخابات هم نبود. ملت نبود امت بود. 
مسئله این است که در ذهن اهل دین، مراجع باید ابن تفاوت روشن شود.  یا باید ربط این دو روشن شود. آقای خامنه‌ای در سال گذشته درست چند روز قبل از انتخابات گفتند بروید رآی بدهید اگر برای نظام رآی نمی‌دهید برای ایران رآی بدهید. جمله دقیق ایشان را الان یه یاد ندارم. 
همان‌جا هم من اشاره کردم که پس این دو از هم جداست. یا جدا شده است. آقای خمینی می‌گفتند لایق رهبری‌ست. چون هم مرجع بود و هم رهبر. یعنی هم امت را گرد می‌آورد و هم ملت را. آن هم در زمان و مکانی مشخص بود.
ایران اکثریت‌اش شیعه است و با مسائلی همچون لبنان و عراق و سوریه روبرو نیست. مراجع هم خیالشان راحت است اما یادشان می‌رود که جاهایی دیگر چنین نیست. صحبت تعداد جمعیت شیعه و سنی هم نیست. که اگر یکی بیش‌تر از آن یکی بود مثلا رای بیش‌تری می‌آورد در انتخابات یا سرباز بیش‌تری در جنگ.  
همبن الان در افریقای مرکزی   مسیحیان که دیگر کاتولیک هم نیستند و اوانژلیک شده‌اند دارند مسلمانان را تکه تکه می‌کنند. مسلمانان حتی برای دفن اجساد با مکافات روبرویند. حالا افریقا که آدم نیست و تلویزیون درست و حسابی هم ندارند و خودشان می‌دانند و خودشان و فرانسه هم رفته است کار را خراب‌تر کند. اماکن مقدس‌شان هم به ما ربطی ندارد. کسی چیزی نمی‌گوید گاهی صدای ناله‌ای به گوش می‌رسد. دیروز رادیو می‌گفت که ارتش و نظامیان فرانسوی خیلی به این مداخله‌ها تمایل ندارند. تمایل سیاسیون بیش‌تر است.  
اسلام سیاسی دارد اسلام را از بین می‌برد. اسلام اجتماعی را. اسلام زندگی را. صدها سال را. در افریقا که اسلامش اسلام اخوت بود. تمدن اسلامی را. سخن بر سر زاری گذشته نیست. اما اسلام سیاسی برنامه و طرحی ندارد. سیاسی‌ست. برای مسلمانان برنامه‌ای ندارد. می‌خواهد همه را یک‌سان کند. در حال جنگ است با خودش و با دیگری. برای صلح برنامه‌ای ندارد. 
فاجعه است که امروز این‌جا صداهایی بلند شده‌است که طلب صدام و قذافی می‌کند.  و باید که با اسد مذاکره کرد. فاجعه است که برای مردم سوریه برتر همان بشاراسد است. 

شیعیان در لبنان و عراق در اقلیت بودند. حالا در اکثریت هستند. «حالا» ممکن است نپاید.  و کینه‌ها جایش را عوض کند. از دل این به دل آن بنشیند. یاید فکر چاره کرد. 

هیچ نظری موجود نیست: