۱۹ خرداد ۱۳۹۳

آرامش دریاچه و شکوه تپه‌ها


آرامش دریاچه و شکوه تپه‌ها و هشت‌صدهزار کشته.  میان آرامش دریاچه و شکوه تپه‌ها هشت‌صدهزار کشته. در تری‌بلین‌کا یک سال طول کشید تا هشت‌صد هزار را بکشند. در روآندا صد روز. برای کشتن هشت‌صدهزار آدم در صد روز برنامه‌ریزی لازم است. صد روزی که هشت‌صدهزار نفررا کشتند دولت برقرار بود. حکومت بر سرکار بود. جنگ که نبود. در جبهه‌های جنگ که نیود. در جبهه‌های صلح بود. در خانه و خیابان و کوچه و دکان و سبزه‌زار و کشت‌زار. در جالیز خیار. 
برای آن‌که جای کشتن را باز کنند باید کشته‌ها را خاک می‌کردند. 
ام که قبل‌اش معلم بود بعدش شد کدخدای روستایش. قاتلان کس و کارش می‌آمدند و از او کوپنی، مهر و امضایی می‌خواستند. الکلی شد و سر به تپه‌ها گذاشت. بعدش دوره‌ کارآموزی دید و به روستا بازگشت. 
آرامش دریاچه و شکوه تپه‌ها به دریاچه و تپه‌ها تعلق نداشتند. آرامش و شکوه به دریاچه و تپه‌ها تعلق نداشتند. این‌ها همه از آن  قاتلان و مقتولان بود. آن‌ها بودند که واژه می‌دادند و واژه بازپس می‌گرفتند. به دریاچه و تپه‌ها می‌دادند. اما بعد آن‌ها که مانده بودند از قاتل و مقتول واژه نداشتند. 

نمی‌توانستند بگویند. پای‌شان را در جبهه‌هایی بی‌واژه آن‌جا که هیچ واژه‌ای تعلق ندارد گذاشته بودند. 

هیچ نظری موجود نیست: