۱۰ خرداد ۱۳۹۳

خداحافظ‌ی با زبان


تنها رفتم دیدن فیلم گدار. باید تنها می‌رفتم. فیلم در تنها یک یا دو سالن در پای‌تخت در پاریس نشان داده می‌شد. در محله سوربن و سالنی مختصر. نه در سالن‌های زنجیره‌ای.‌ تماشاچیان همه تقریبا پیر یودند. مثل اروپا. فیلم سه بعدی‌ست. تکه تکه. زیبا. مردی، زنی و سگی میانشان. سگ رابط است. مربوط می‌کند. زن و مرد را. و ما را. سگ بی‌اندازه مهربان است. صدایی می‌گوید سگ تنها موجودی‌ست که دیگری را بیش از خود دوست دارد. این را شاید قبلا یکی از اهالی اروپا گفته است. شاید یکی از اهالی یونان. فیلم اروپاست. گفتی از این و آن اروپایی. خانه خانه خود گدار است. گدار نشان می‌دهد که هر کس می‌تواند فیلمی بسازد. از دور و برش. دریاچه ژنو است. خروش و آرامش اب. گردش سگ دربیشه. در برف. برف که بر سگ می‌بارد. نگاه سگ  میان ما و جهان واسطه است. آدم مهر سگ را به دل می‌گیرد. آدمیت را در او می‌بیند. از او می‌بیند.
فیلم از جنگ می گوید. می‌گوید که تنها برای مرده‌ها تمام می‌شود. فیلم از تاریخ می‌گوید از تاریخ اروپا. داستان اروپا. غرب. جایی گفته می شود که ایالات متحده فلسفه ندارد. فیلم می‌پرسد که آیا حاضرید، حاضریم برای عبور از بی‌کاری دست به قتل بزنیم.
زن برهنه است و مرد برهنه است و سگ برهنه است. صدایی می گوید که طبیعت برهنه است و طبیعت برهنه نیست. سگ برهنه است و چون برهنه است برهنه نیست. برهنگی زن و برهنگی مرد یرای نشان دادن است. نه برای دیدن. برای فکر کردن است. فکر کردن به زن و مرد و برهنگی. هیچ کدام خودشان نیستند و چیز دیگری هستند. اشاره به چیز دیگری هستند. هر مرد و هر زنی مرد و زن است. جایی زن برهنه قالی کوچکی که بالا و پایین تن‌اش را می‌پوشاند بر خویش گرفته است.
گدار باز هم طبیعت را نشان می‌دهد. پاییز را. زرد و سبز و قرمز را. تکان شاخه‌ها و برگ را.  و بعد شقایق را، چنان که تا به حال کسی نشان نداده است.
اول فیلم نوشته می‌‌شود خداحافظ. خداحافظی گدار؟ خداحافظی با زبان. با گویش؟ با استعاره. چه است دنیایی که در آن استعاره نیست و هر چه تنها خودش است؟ تنها. دنیایی غیرقابل تحمل باید باشد. غیرقابل حمل. دنیایی که تآویل نمی‌شود. بالا برده نمی شود. به سرچشمه نمی‌رود. نمی‌رسد. بی فاصله. نزول می‌کند.
گدار دیگر تمامی فیلسوف و عارف است. گفته می‌شود که فیلسوف نگران جهان است. نگران در دو معنی‌اش.