۲۶ اسفند ۱۳۹۲

کفش‌داری‌های حرم


کفش‌داری‌های حرم امام رضا برای من کودک، جذاب‌ترین سهم‌اش بود. غیر از آرشیتکتور ماجرا و استتیک آن- شد دو واژه فرنگی، محتوای داستان بود. این‌که چیزی از خودت را- چیزی را که نباید به درون و به نزد امام ببری، به خانه‌اش،- جایی، مکانی برایش اندیشه شده و چون کفش‌داری هم، همان‌  جا و مکان هم، باز از ان امام رضاست- چیزی میان تو و امام رضا، خانه‌اش- کفش، میان تو و امام. کفش و کوچه که ترا تا او می‌برد و به او که می‌رسی باید کفش از پا بکنی. کفش تمام می‌شود. کوچه تمام می‌شود. در خانه او کوچه‌ها فرش است .
این بود که کفش که کثیف است و ناپاک ترا به او می‌رساند. جاذبه در این قرابت و هم‌جواری ملوث و مقدس بود.  و در این‌که صاحب تقدس به این اندیشیده بود و فکری برایش کرده بود.
تقدس باید همیشه فکری بکند. چون ما همیشه با کفش تا مقدس می‌رویم. 

هیچ نظری موجود نیست: