۲۶ اسفند ۱۳۹۲

روز خدا


امروز روز خداست. این‌جا، نه آن‌جا.  فکر کنید خدای  هنرمند  و نقاش و مجسمه‌ساز اگر یک روز را دست از کار نمی‌کشید،  همان یک روز هم تعطیل نبود. یعنی سرمایه داری مجبور به تعطیل نمی‌شد. نتیجه‌ می‌گیریم که خدا خیلی کاپیتالیستی نیست. البته خدا که برای پول و غم نان و معیشت کار نمی‌کرده، خدا از بس ذوق می‌کرده و ذوق داشته می‌آفریده، از صبح سحر می‌رفته در کارگاه‌اش و مشغول می‌شده.  نان که نمی‌خورده. جامعه‌ی آرمانی‌اش هم جامعه‌ای بوده که مردم مجبور به کار نباشند و همین‌طور خلق کنند. خوب شد شب را هم آفرید که مردم بتوانند بخوابند و از دست بیداری و روز استراحت کنند. از دست کار. دست از کار بی معنی که هیچ خلاقیتی در آن نیست بکشند. اقلا خواب ببینند. می‌گویند چینی‌ها در افریقا شبانه کار می‌کنند. هم روزانه، هم شبانه. صبح بلند می‌شوی و می‌بینی پلی ساخته شده است. خدا، خدای چینی‌ها نیست. آن‌ها اصلا دین ندارند. واژه دین هم نداشتند تا همین یک قرن پیش. در برخورد با تمدن‌ها مجبور شدند یک چیزی جایش بگذارند.  جای واژه دین. جای دین. قدیم‌ها مردم کاری نداشتند به این‌چیزها. می‌جنگیدند و قلمرو صاحب می‌شدند. امروز باید شما قسم و آیه بخوری که باور داری به حقوق بشر، به جنس دیگر، به توسعه، به مصرف و به بازار مشترک. قسم و آیه هم کافی نیست. باید زبان آن‌ها را به دهان بگیری. با آن حرف بزنی.  این‌طور شد که چین واژه دین را ساخت.  و ادب‌کده شما هم مجبور به معادل‌سازی شد.
چند ماه است این‌جا میان سرمایه‌دار و کارگر و مزدبگیر دعواست که یک‌شنبه‌ها را باز کنند یا نه. دولت در میان. 

هیچ نظری موجود نیست: