۵ فروردین ۱۳۹۳

یک‌شنبه


یک‌شنبه انتخابات شهرداری‌ها بود. من رادیو و تلویزیون را بسته بودم و از صبح در خانه کتاب می‌خواندم. مدتی‌ست که سیاست در فرانسه را از افکارم بیرون رانده‌ام و هر عضو دولتی و حزبی که حرف بزند رادیو را خاموش می‌کنم. بخصوص آن‌ها که تا به حال یعنی در این چند دهه در قدرت بوده‌اند. اگر صاحب رای بودم در این‌جا، که نیستم به سوسیالیست‌ها دیگر رآی نمی‌دادم. حتی در دور دوم. غیر از این، فاصله‌ای عظیم میان مردم و مردان و زنان قدرت افتاده‌است. پیش‌پینی می‌شد که راست افراطی رآی زیادی بیاورد. از کسی پوشیده نبود. فردای یک‌شنبه که از خواب بیدار شدم، متوجه شدم که جایی که سین به دبیرستان می‌رود نامزد  راست‌افراطی  اول شده.  این شد که رادیو را روشن کردم و دیشب هم تلویزیون را.
انتخابات شهرداری‌ها انتخاباتی محلی‌ست. مردم معمولا باید دعواهای حزبی و ملی را کنار بگذارند و چون  از نزدیک نامزد را می‌شناسند و تجربه‌ای از کار او و کار با او را داشته‌اند او را انتخاب کنند یا نکنند. رآی به شخص است و نه به حزب او.
اما این همه‌چیز از داستان  رآی دادن نیست. در روستاها روابطی فئودالی جاری‌ست. در روستایی مثلا با شصت صاحب رآی اعضای شورای شهر و شهردار ده‌ها و سال‌هاست  عوض نشده ‌اند و با هم نزدیکی و خویشی و نسبت هم دارند. شهردار می‌تواند حتی به دبیرستان نرفته باشد. حتی خواندن و نوشتن را خوب نداند. اصلا نداند که یک کتاب چیست. من این‌ها را از نزدیک دیده‌ام. به وقت عید میلاد مسیح مثلا به کودکان زیر دوازده سال و بازنشسته‌ها هدیه می‌دهند. اوائل با سین می‌رفتیم. بودجه کمی هم ندارند. اما من آنقدر از خرید هدیه‌هاشان برای کودکان ناراحت می‌شدم که دیگر نرفتم. حتی یک بار هم کتاب نخریدند. یکی می‌رفت از فروش‌گاهای بزرگ  آخرین تولیدات  و اختراعات را برای احمق گرداندن بچه‌ها می‌خرید و می‌آمد. هیچ بررسی و بازرسی هم نبود که پول‌ها چگونه خرج شده. هیچ‌کس هم اعتراضی نمی‌کرد. چون همه مثل هم بودند. مادران و پدران کودکان. از خودشان بودند. لمپنی که پرولتر نبود. مسلم است که دور اول  همیشه راست افراطی رای می‌آورد. ضد خارجی نبودند. چون خارجی نبود. همه بچه‌ها بور و سفید بودند و با چشم‌هایی روشن‌رنگ. آن ها نه تنها ضد پاریسی بودند بلکه ضد کسی هم که از شهری نزدیک روستا آمده بود، بودند. دو خانم آمده بودند و خانه‌ای خریده بودند و تعطیلات‌شان را به روستا  می‌آمدند. پاریسی بودند. تراکتورسوارها که اصلا پاسخ سلام‌شان را نمی‌دادند.  پاریسی بودند و لزبین. خانواده‌ای،  روستایی آن سوتر که خودشان بچه هم داشتند چند کودک افریقایی را به خانه آورده بودند. موقتا. از این خانواده‌ها هستند. گاهی که بچه با پدر و مادرش یا با صاحب‌اش دچار مشکل می‌شود یا به دلیل دیگری برای مواظبت از کودک او را در خانواده‌هایی می گذراند تا مشکل حل شود. البته مشکل ممکن است حل نشود و سال‌ها طول بکشد. مجبور شدند بروند. آنقدر نامه‌های تهدید  دریافت کردند که رفتند. من بچه‌هایی دیدم که رنگ شهر را ندیده بودند و هیچ‌وقت به پاریس نرفته بودند. اگر مدرسه برنامه‌ای می گذاشت و بچه‌ها را به پاریس یا جایی می‌برد، پدرو مادرها خوش‌حال بودند. من از این‌جا زیاد نوشته‌ام. فلاکت است. از جنگ اول کمر راست نکرده است. فقیر است. پس جاذبه راست افراطی تعجب ندارد. فلاکت روستا از فلاکت شهر خیلی بدتر است. برای همین است که در شهرها جاذبه راست افراطی کمتر است.  در شهر نهاد‌ها بیش‌ترند. در روستا اصلا نهادی نیست.   نهاد روستا فروش‌گاهای بزرگ و تلویزیون و البته آموزش و پرورش است.  بچه هم زیاد است. چون بچه‌گی آسان‌تر است از شهر. زن‌ها کار نمی‌کنند. خانه‌ها بزرگ‌تر است. نگه‌داری بچه‌ها راحت‌تر است. تا بچه‌اند. بعدحکایت دیگری ست. بعد چیز زیادی برای کودکان نیست.

اما یک‌شنبه سهم رآی نداده‌ها زیاد بود. خیلی زیاد. نزیک به چهل در صد و در بعضی جاها پنجاه در صد. هفتادو چند در صد از جوانان میان هجده تا بیست و چهار سال رآی نداده بودند. از دو کارگر یکی رآی نداده بود. چه کسانی رآی داده بودند. چه کسانی معمولا رآی می‌دهند. هفتادو چند در صد از میان پیران رآی داده بودند.  آن‌ها که مالی دارند رآی می‌دهند و پیرسالان.
در جایی رهبر حزب راست‌ها همان دور اول شهردار شده بود. چرا کسی که در سطح ملی محبوب نیست در شهرش انتخاب می‌شود؟ چون همه کاری می‌کند تا انتخاب شود. یعنی برای صاحبان رآی پول خرج می‌کند.  رآی آن‌ها را می‌خرد. دیروز سؤال بود که چرا کسی که صد بار محکوم شده است و فاسد است انتخاب می‌شود. اگر مثلا حومه‌ای یا شهری کوچک از پیر و مال‌دار تشکیل شده شهردار قبلی می‌ماند حتی فاسد. حساب شهرهای بزرگ متفاوت است. خیلی وقت‌ها دلیل انتخاب نتیجه کار و عمل شهردار و شورای شهر است.
راست افراطی نتیجه کارش معلوم نیست.  تا به حال قدرت نداشته و سرکار نبوده. به عنوان شهردار و گرنه عضو شورای شهر بوده است. در سال‌های نود میلادی در چند جا شهرداری را به دست گرفتند اما نتیجه کارشان افتضاح بود و بعد هم شهرداری را از دست دادند. جاذبه امروز آن‌ها تنها از ضد نظام بودن و در اپوزیسیون بودن می‌آید و از گفتمان چپ را در جای خالی چپ صاحب شدن. کارگرانی از حزب کمونیست و سوسیالیست و البته از راست به راست افراطی اسباب‌کشی کرده‌اند. کارگرانی که سیاست ضد کارگرسرمایه‌داری معاصر هر روز کار و شغل آن‌ها را در خطر قرا می‌دهد.
سؤال است که چرا چپ  و آن‌چه چپ افراطی نامیده می‌شود رآی کارگران را ندارد؟ چرا جاذبه ندارد. پاسخ این است که ضد اروپا بودن، ضد کارگرخارجی  و مهاجر بودن و ناسیونالیست بودن، از یورو خارج شدن و به طور خلاصه صاحب اختیار شدن جاذبه دارد. مردم فکر می‌کنند  دیگر قدرت ندارند و فرانسه در چهارچوب اروپا قدرت ندارد. فرانسه  سال دوهزارو پنج به اروپا- این اروپا، در جریان همه‌پرسی رآی مخالف داد. سارکوزی رآی نه‌ی مردم را خورد و پشت‌اش لیوان آبی.    مردم می‌ترسند. باور و اعتمادی ندارند. آینده ناروشن است و نمی‌دانند این مالکان قدرت آن‌ها را به کجا می‌برند. ازدواج هم‌جنس‌ها جامعه را به کجا می‌برد. در جریان به وضع رساندن قانون ازدواج برای همه، جامعه به دو تکه شد. چپ و چپ افراطی موافق بود و راست افراطی برخلاف قبل موضعی آن‌چنان روشن نگرفت. در ظاهر البته. مثلا مارین لوپن در راه‌پیمایی‌ها حاضر نمی‌شد اما اعضای دیگر حاضر بودند.

مدیر جشن‌واره تاتر اوینیون که هر سال در ماه اوت در در شهر آوینیون برگذار می‌شود و نامزد راست افراطی در آن رآی آورده در دور اول تهدید کرده اگر شهر به دست راست افراطی بیافتد استعفا می‌دهد. جشن‌واره تاترآوینیون خیلی مهم است. وجهه بین‌المللی دارد و ملی. قصه‌اش هم در تاریخ چند دهه فرانسه با کارگردانان و روشن‌فکران بزرگ فرانسه مهم است. قرار بود که تاتری مردمی باشد.
رابطه راست افراطی با دنیای هنر رابطه‌ای بغرنج است. در واقع رابطه‌ای نیست. شما هیچ هنرمندی را پیدا نمی‌کنید که موافق و یا رآی دهنده به راست افراطی باشد. «نخبه»  و روشن‌فکران به طور کلی.
تصور کنید که راست افراطی قدرت را به دست بگیرد، همان روز اول جنگ  و دعوا خواهد بود و بحران. اما مسئله این است که هنر مردمی نیست. هنر از مردم جدا افتاده است. تلویزیون مردمی‌ست. اگر بتوان از این واژه در این‌جا استفاده کرد. مردمی نیست مردم را به دنبال خود می‌کشاند. از مردم نیست.
راست افراطی پرسش هایی درست مطرح می‌کند. پرسش‌هایی که کسی پاسخ نمی‌دهد.سیاست دیگر پرسشی ندارد.

هیچ نظری موجود نیست: