۷ اسفند ۱۳۹۲

ترانه‌ها


بعضی از این ترانه‌ها واقعا شعرهای مشعشع طلایی دارد مثلا این ترانه‌ای که خانم هایده می‌خوانند: اونقده ازت دور شدم که دیگه پیدات نیست. من اهل هایده نیستم. اهل کاباره نیستم. برای من این‌نوع موسیقی و ترانه و آواز کاباره‌ای‌ست. در آن‌ها همان‌چیزی را ناخوش دارم که در فیلم‌های فارسی. نوعی کسالت که  بعدها سهمی از آن در ایران ماند و سر از ده نمکی و شرکا درآورد و سهمی به لوس‌آنجلس مهاجرت کرد.



این آقای محمد نوری با این ترانه ما این کرده‌ایم وآن کرده‌ایم و خون دل خورده‌ایم دارد سر کی منت می‌گذارد؟ مرا یاد ما شهید دادیم می‌اندازد. شاید هم دارد کودکش را خواب می‌کند. آخرش می‌شود لالایی. 

هیچ نظری موجود نیست: