۷ اسفند ۱۳۹۲

جوراب‌های نازک رنگ پا



 جوراب‌های نازک رنگ‌پا را این‌جا تنها پیرزنان می‌پوشند. مد آن‌دیگری‌ست. برای پیرزن، مد، پیرزن دیگر است.  و مد پیرزنان پیر نمی‌شود. صنعتی‌ هست همیشه، صنعت تولیدات پیرزنانه. تعطیلی ندارد. خلاقیت هم ندارد.
فکر می‌کردم اگر پیرزنان به پایان زندگی برسند، جوراب‌های نازک رنگ پا هم به آخر می‌رسد یا زنان هنوز امروز جوان جای‌شان را می‌گیرند.
جایی در این‌جا، به جانب جنوب، زمانی درختان توت بودند. اول درخت توت بود یا اول کرم ابریشم و تولید نخ ابریشم؟ نمی‌دانم. درخت توت بود و کرم‌های ابریشم و کارخانه‌های تولید نخ ابریشم. . بعد جای‌شان را کارخانه‌های جوراب نایلون گرفتند. کارگرهایی از این کارخانه به آن کارخانه رفتند. بعضی‌شان هم نرفتند. خانه ماندند. بعد کارخانه جوراب نایلون هم تعطیل و بسته و متروکه شد. یک روز من که از آ‌ن‌جا گذر می‌کردم، عکس‌هایی از شیشه‌های شکسته و تارهای عنکبوت گرفتم.  و آجرهای نارنجی کارخانه. دیگر کرم‌های ابریشم هم نبودند. درخت‌های توت مانده بودند. بدون حجت.


جاروکش خیابان ایستاده بود. گاری سبزش هم ایستاده بود. جاروکش خیابان جلیقه سبز داشت. سبزی که حضور او را هشدار بدهد.  ایستاده بود و بر دیوارک پل تکیه داده بود.

داشتم به جای خالی زنی که  لحافی را تکانده بود، به پنجره  آن‌سوی آب نگاه می‌کردم. از چند دودکش دودی خاکستری ، آرام  به بالا می‌رفت. باد ایستاده است. باد که نمی‌ایستد. باد رفته است.
آب جانب راست بی جنبش است امروز، بی تشویش.

آفتاب صبح زود به اتاق آمده  و سایه هسته اوکای جوانه‌زده بر دیوار افتاده. 

هیچ نظری موجود نیست: