۲ بهمن ۱۳۹۲

سبکی تحمل‌ناپذیر کوندرا


دیروز که رفته بودم چشم‌پزشک و او قطره‌ای در چشمانم ریخته بود تا بعد از نیم‌ساعت عمق چشم‌ها را معاینه کند و من داشتم مجله فلسفه این ماه را می‌خواندم، اشک می‌ریختم با خیال راحت. دکتر و منشی و مردم فکر می‌کردند که من از قطره سوزنده اشک می‌ریزم اما من از دست داستایوفسکی می‌گریستم. داستایوفسکی با من همیشه همین کرده است. این مسیحیت مجنون فئوردور مرا بی‌چاره می‌کند. آن امیرزاده میشکین مرا از پای در می‌آورد. آن ابله. ان زانو زدن‌اش در برابر آدم. آن رحمت و شفقتی که در جانیان می‌بیند و نشان می‌کند. آن خلوصی که به دنبالش می‌رود یا خلوصی که به دنبال‌ او می‌رود. به قول کوندرا تحمل‌نکردنی‌ست. آن بخششی که طلب می‌کند تا دشمن و جانی‌ات را بیامرزی.  می‌گویند روح و جان  روسی‌است. اما مسیح که روسی نبود و الهام دهنده داستایوفسکی مسیح است. خوانش او از مسیح است. دیدن آن چه انسان‌ست و حق انسان است در پست‌ترین آدم‌ها. مجله شعر ایوان را چاپ کرده بود. شعری که مفتش بزرگ و بازگشت مسیح را به تشریح کشیده است.  ایوان در مقابل الیوشا نشسته‌اند و ایوان شعرش را می‌خواند. مجله ترجمه‌ای تازه از متن گنجانده بود.
فکر می‌کنم هیچ راه دیگری برای نجات جز آن‌چه مسیح می گوید نیست. اما متن ایوان، در واقع مقابل نشستن ایوان و الیوشا خود داستایوفسکی‌ست.  داستایوفسکی همه آن برادران است حتی آن‌که نامشروع است. و مفسری که استاد است در دانشگاهی در فرانسه و کارشناس میشل فوکوست، آن ابهام آخر متن را نشان کرده بود. آن بوسه مسیح را بر لبان مفتش.
هیچ راه دیگری جز آن‌که و آن‌چه مسیح نشان می‌دهد نیست و این راه بر مردمان ممکن نیست، بسته است. همین است که مفتش بزرگ می‌گوید. مفتش بزرگ از سبکی تحمل‌ناپذیر می‌گوید که کوندرا می‌گوید.

هیچ نظری موجود نیست: