۶ بهمن ۱۳۹۲

این‌جا از گریه‌های ما گل شده است


یکی بود از فامیل نزدیک، همیشه وقتی خانه‌شان را ترک  می کردم می‌گفت: اگر بروی دیگر این‌جا نیستی. بعدها هشتادسال بعد این‌جا یکی دیگر فامیلی خیلی دور از همین حرف‌ها می‌زد. هر دو از یک شهر بودند.
حالا که بعد از دو روز از پاریس بازمی‌گردم  این بودن و نبودن را به وقت رفتن درمی‌یابم. در واقع جای خالی خود را، نبودن خود را در خانه درمی‌یابم. می‌بینم که نبوده‌ام. نمی‌دانم شما چقدر فهم مرا می‌فهمید اما در هر صورت برای آمدن باید رفت. 
در قطار نشسته بودم و مجله را گشوده بودم و کسی از سفر می‌گفت، نوشته بود.  با شعر بودلر از گُل‌های درد آغاز می‌شد:
مرا ببر واگن
مرا بدزد فرگات*
به دورها
به دورها
این‌جا از گریه‌های ما گِل شده است

* فرگات نوعی کشتی- ناو است

هیچ نظری موجود نیست: