۲ بهمن ۱۳۹۲

کاغذ


دی‌شب خواب دیدم پدرم که پشت سال‌هابار آمدن چلچله‌ها مرده، کاغذی-چیزی، برایم گذاشته است. می‌گویم چیزی چون نمی‌دانم نام نامه به آن دهم یا وصیت‌نامه یا باز هم چیز دیگری. راستی نامه از نام می‌آید؟  نامه یعنی نامی را نشان می‌کند. اشاره‌ها در آن هست. مثل نام از عامیت بیرون می‌آورد.  خاصیت می‌دهد؟

کاغذ به شکل زمان‌های قدیم که هنوز در فیلم‌های رمانتیک در قرون گذشته می‌بینیم تا شده بود. چند تا داشت. خط خوش پدرم بود. یادم نمی‌آید با قلم نوشته شده بود یا با خودکار.  و بعد وصیت کرده بود که زمین‌داری کنند مردم- این مردم که بودند؟ زمین‌داری کنند، آن‌چنان که از یادها رفته‌است. به شیوه قدما. یعنی کشاورزی ارگانیک.
پدرم که کشاورز نبود. تنها باغ‌چه آب می‌داد.

بعد کاغذ، همان چیز در کیفم بود. کیفی بزرگ و چرمی. در کوچه خیابان بودم. چهل یورویی از بانک گرفته بودم در کیف پولم بود و مثل همه، همان‌چه که در کیف‌ها هست. پسری سوار بر دوچرخه کیفم را کشید و با خود برد. کسی با من بود، پی پسرک دوید. پسرک چیزی نشان داد که قابل تشخیص نبود و او که همراه من بود ترسید و ایستاد. من دویدم. به او رسیدم. باز همان چیز غیرقابل تشخیص واهمه‌دار را نشان داد. به او گفتم که پول‌ را بردارد و کیف را به من بازگرداند. به او گفتم که آن‌چه در کیف است غیر از پول به درد او نمی‌خورد و غیر از مدارکم که گم‌شدنشان واقعا مایه دردسر است، کاغذی‌ست از پدرم، مهم‌تر از مدارک. آن را باید به من پس دهد. همان‌وقت- خواب است دیگر، در مقابل کافه‌ای بودیم و کسی از کافه آمده بود و پسرک را گرفته بود. بعد نمی‌دانم چه شد. کیف  به من بازگردانده شد.
حالا  کجا بروم کسی را پیدا کنم که خوابم را تعبیر کند؟ 

هیچ نظری موجود نیست: