۲۲ مهر ۱۳۹۲

نامنطبق با خود


یک بار نقاشی کرده بودم
خیلی وقت‌ها پیش
جوان بودم
زیرش نوشته بودم
 و من نامنطبق با تاریخ و نامنطبق با خود
بیتی بود از پازولینی که من عاشقش بودم
آنقدر که اگر پسری داشتم نامش می‌دادم پائولو
یک بار هم رفتم به جستجویش
 و هر وقت که از خم کوچه‌ای آلفارومئویی می‌پیچید که نمی‌پیچید
 و من می‌خواستم که بپیچد
او را می‌دیدم
جوانی یعنی عاشق بودن
 و انتطار کسی
کودکی که نامش دهی

هنوز نامنطبقم با خود

هیچ نظری موجود نیست: