۲۳ مهر ۱۳۹۲

سرعت و اطلاعات پل ویریلیو


سرعت و اطلاعات نوشته پل ویریلیو
ترجمه نیشابور

پدیده آنیت و فوریت، مسئله‌ای است که اکنون نه تنها استراتژهای سیاسی بلکه استراتژهای نظامی در برابرش قرار گرفته‌اند. زمان واقعی دیگر از فضای واقعی و ژئواسفر فراتر رفته است. تقدم زمان واقعی، فوریت،  افتتاح شده، به انجام رسیده است. آن‌چه که برای مثال اگهی‌های تبلیغاتیِ تلفن‌های سلولی معنی می‌کنند: «زمین هرگز این‌قدر کوچک نبوده است». روی‌دادی است بسیار خطرناک برای ارتباط با جهان و برای نگرش به جهان.

سه دیوار هست: دیوار صدا، گرما و دیوار نور
دیوار صدا و گرما شکافته شده بود. دیوار صدا را هواپیماهای سوپرسونیک و هیپرسونیک شکافتند و دیوار گرما را موشک‌هایی که آدمی را به کره ماه بردند. سومین دیوار، دیوار نور، آن‌را نمی‌شکافیم، واردش می‌شویم. این دیوار زمان است که تاریخ با آن روبروست. این‌که دیوار نور را داخل شده‌ایم و سرعت و نور را، روی‌دادی تاریخی‌ست که تاریخ را و ارتیاط آدمی را با جهان تغییر مسیر خواهد داد. شهروند منحرف شده و نه با اطلاعات با نا-اطلاعات  روبروست.
این امری مهم است که ژئوپولیتیک را، ژئواستراتژی را زیر سوال می‌برد و مسلما دمکراسی را که به یک محل و به یک مکان مربوط بود، به یک شهر- سیته. روی‌دادی که دارد خود را در قرن بیست و یکم تدارک می‌بیند، با این سرعت مطلق، ابداع پرسپکتیو زمان واقعی‌ست که می‌آید و جای پرسپکتیو فضای واقعی می‌نشیند. ما متوجه نیستیم که چه اندازه شهر، سیاست، جنگ و اقتصاد در جهان قرون میانه با ابداع پرسپکتیو زیرو رو شد.

- سیبرفضا شکل تازه‌ای از پرسپکتیو است
 پرسپکتیو بینایی و شنوایی نیست که می‌شناسیم، پرسپکتیوی است تازه، بدون هیچ مرجعی. پرسپکتیوی قابل لمس از راه دور. از راه دور شنیدن، دیدن. بنباد پرسپکتیو، دیدنی و شنیدنی است: اما لمس کردن  از راه دور، حس کردن از راه دور، پرسپکتیو را به سوی محدوده‌ای جابه جا کرده است که از آن فراتر می‌رود- از مهارش خارج می‌شود. تماس، تله‌تماس. تغییرمسیر دادنیِ بنیادین با توسعه‌ی عظیم‌راه‌های اطلاعات، ما خود را در مقابل پدیده‌ای جدید می‌بینیم: تغییرمسیر، تغییرمسیری بنیادین که بی‌قاعدگی اجتماعی و بی‌قاعدگی بازارمالی را که ما نتایج شومش را می‌شناسیم، کامل می‌کند.
سبقت مضاعف واقعیتِ قابل حس، میان امر واقع و مجاز تدارک دیده می‌شود. پیش‌آمدن نوعی استرئو واقعیت. از دست دادن نشانه‌ها و علامت‌های وجود. بودن in situ است. این‌جا و اکنون. همین است که با سیبرفضا و به وسیله اطلاعات آنی و فوری و جهانی‌شده زیرورو شده است.
آن‌چه تدارک دیده می‌شود، آشفتگی پرسپکتیو امر واقع است: شوک است، ضربه است.
می‌بایست به این توجه شود. چرا؟ چون‌که هرگز هیچ فن- تکنیکی را بدون منفیت خاص خودش به پبش نبرده‌اند. اما منفیت خاص عظیم‌راه‌های اطلاعات دقیقا همان تغییرمسیر است، منحرف کردن غیریت است. رابطه با غیر- دیگری و رابطه با جهان. معلوم است که این تغییرمسیر و جهت- این نا-وضعیتی، آشفتگی عظیم و عمیقی را برخواهد انگیخت که جامعه را در بر خواهد گرفت، و ینابراین، دمکراسی را. استبداد سرعت- حدود می‌رود که در مقابل دمکرات‌های نمایندگی‌کننده قرار بگیرد.

وقتی جستارنویس‌ها با ما از «سیبردمکراسی» حرف می زنند، از دمکراسی مجازی، وقتی دیگرانی به ما می گویند «دمکراسی اذهان» می‌رود که جای دمکراسی احزاب را بگیرد، نمی توان جز این تغییر مسیر و جهت و انحراف سیاسی دید که کودتای رسانه‌ای برلوسکونی در مارس ۱۹۹۴، پیش‌اعلام ایتالیایی آن بود، روی‌داد سلطنت اودی‌مات (نوعی آمارگیری از تعداد بینندگان برنامه تلویزیونی، مثلا از این طریق فهمیده می‌شود که حضور یک دولت‌مرد و زن سیاسی در فلان برنامه تلویزیون چقدر بیننده داشته. از این طریق برنامه‌های تلویزیون در رقابت با هم قرار می‌گیرند و می‌توان برنامه خوب فرهنگی را به دلیل نداشتن با کم داشتن مشتری حذف کرد و برعکس) و سلطنت همه‌پرسی مسلما از طریق و به وسیله این نوع تکنولوژی تشویق می‌شود.
جهانی‌شدن نیست و مجازی‌شدن است. چرا که آن‌چه به واقع جهانی شده است، زمان است. همه‌چیز در این صحنه پرسپکتیو زمان واقع بازی می‌شود: زمانی از حالا به بعد یگانه.

برای نخستین بار تاریخ می‌رود که در زمانی یگانه ورق خورد. زمان تاریخ تا به حال زمان تاریخ در زمانی بومی و محلی می‌گذشت. فضاهایی محلی، مناطق، ملت‌ها، اما جهانی شدن و مجازی شدن، زمانی جهانی را برقرار می‌سازد که نوعی تازه از استبداد را از پیش اعلام می‌کند. اگر تاریخ تا این اندازه غنی‌ست، از آن‌جاست که محلی‌ست، چرا که زمان‌هایی محلی بوده است تا به آن‌چه تا به حال تنها در نجوم، زمان همه‌عالم‌گبربوده، تسلط داشته باشد.
اما فردا، تاریخ‌مان در این فضای عالم‌گبر که آنیت و فوریت است پی خواهد ریخت. از یک طرف، زمان واقعی از فضای واقعی فراتر رفته، فاصله‌ها و گستره‌ها را بی‌اعتبار کرده به نفع مدت، مدتی بی‌نهایت کوچک، کوتاه، از طرف دیگر زمان جهانی مولتی‌مدیا، سیبرفضا، بر زمان محلی و بومی فعالیت آنی شهرها و محله‌ها تسلط پیدا می‌کند. تا آن‌جا که از تعویض عبارت global به glocal حرف زده می‌شود( لوکال به معنی این‌جایی و محلی‌ست). ادغام گلوبال به لوکال. ملاحظه می‌شود که لوکال، بومی مسلما گلوبال است و گلوبال مطمئنا لوکال. چنین نا-سازی رابطه با جهان، بدون اثر بر ارتباط شهروندان با هم نخواهد بود.
هیچ بردی بی باخت نیست. برد انفورماتیک یا تله‌ماتیک قطعا به باخت منجر می‌شود. اگر ما باخت را آزمایش نکنیم برد بی‌ارزش خواهد بود. دیدیم که در مسیر توسعه تکنولوژیِ رفت و آمد اگر توانستیم قطار سریع‌السیر را به راه بیاندازیم به این دلیل بود که از قرن نوزدهم مهندسینِ راه بلوک-سیستم  را ابداع کردند، یعنی مهندسی ترافیکی را که شتاب گرفتن قطار را همزمان با اجتناب از فاجعه‌هایش اجازه داد. مهندسی ترافیک انفورماتیک وجود ندارد.

عنصر مهم دیگر، هرگز اطلاعات بدون نااطلاعات وجود ندارد.  و از حالا به بعد نا- اطلاعات از نوعی جدید ممکن به نظر می‌رسد که به سانسور ارادی ربطی ندارد، نوعی خفگی احساس است. باخت عقل است که به وسیله انفورماتیک و مولتی‌مدیا برانگیخته می‌شود و خطری‌ست برای بشریت. همین است که آلبرت انیشتین اعلام کرده بود از همان سال‌های پنجاه، وقتی از «دومین بمب» می‌گفت. بمب انفورماتیک، بعد از بمب اتمی. بمبی که  همان ربطی را خواهد داشت کنش و واکنشش  درزمان واقع،  که  رادیواکتیویته دارد با انرژی.
متلاشی کردن دیگر به جزء و ذره ماده دست پیدا نمی‌کند بلکه به اشخاصی که جامعه را تشکبل می‌دهند. آن را در بی‌کاری، از دست دادن شغل ساختارانه، با تله‌شغل و از محل‌خارج کردنِ محل کار می‌بینیم. می‌توان پیش‌بینی کرد  که  همان‌طور که ظهور بمب اتمی، بمب انفورماتیک هم در قرن بیست‌و یکم به یک انصراف، انصراف اشتراکی نیاز دارد. تا در برابر آسیب و انفجار اطلاعات عمومی‌شده بایستد. سانحه‌ی عظیم ِآینده خواهد بود که بعد از یک رشته سانحه خاص عصر صنعت بروز خواهد کرد( وقتی قطار را اختراع کردند، هواپیما، کشتی یا مراکز اتمی را، بلافاصله خارج شدن از ریل و سقوط و غرق شدن و سانحه چونوبیل.... را ابداع کردند).

با جهانی‌شدن تله‌اطلاعات، باید منتظر یک سانحه عمومی بود، سانحه‌ای هرگز دیده نشده، همان‌قدر عجیب و حیرت‌آور که زمان جهانی. این زمان هرگز دیده نشده. سانحه‌ای عمومی، اندکی آن‌چه اپیکور سانحه سانحه‌ها نامیده بود. سقوط بورس چشمه‌ای سیک از آن است. سانحه عمومی هنوز شناخته نشده. اما وقتی از «حباب مالی» برای اقتصاد صحبت می‌شود از استعاره‌ای معنی‌دار استفاده می‌شود. چرا که ابرها را القا می‌کند،  ابرهای چونوبیل را به خاطر می‌آورد. همان‌قدر نگران‌کننده........
وقتی از خطر سانحه عظیم راه‌های انفورماتیک سؤال می‌شود، اطلاعات منظور نیست، بلکه سرعت مطلق داده‌های انفورماتیک است: کنش و واکنش متقابل است.. انفورماتیک نیست و تله‌ماتیک است.  و همان است که مسئله‌دار است. وانگهی در ایالات متحده امریکا، پانتگون، مخترع انترنت، در این باره از «انقلاب امور نظامی» حرف می زند. حتی از «جنگ دانستن‌ها» که می‌تواند جایش را به «جنگ حرکت‌ها» بدهد همان‌طور که این جایش را به جنگ محاصره‌ای داد که سارایوو نمونه تراژیک ارکاییک آن است.

در سال ۱۹۶۱ وقتی که ژنرال آیزانهاور کاخ سفید را ترک می‌کرد گفت: «کمپلکس نظامی- صنعتی یک تهدید برای دمکراسی است»، می‌دانست از چه حرف می‌زند. خودش به کارش انداخته بود.
در سال ۱۹۹۵ وقتی کمپلکس صنعتی انفورماسیونی حقیقی مستقر می شود، همان‌وقت یک رهبر امریکایی، مخصوصا آقایان روس پرو و نیوتن گینگریچ از دمکراسی مجازی با لحنی عارفانه می‌گویند. چگونه زنگ خطر به صدا در نیاید؟ چگونه تهدبد یک
سیبرنِتیک حقیقی اجتماعی-سیاسی را نبینیم؟

ناکرو- کاپیتالیسم الکترونیک
تکنولوژی‌های مجازی‌سازی از قدرت تلقین کردن و تحت تآثیر قرار دادن برخوردار است. در کنار ناکرو- کاپیتالیست‌های مواد مخدر، عنصر بی‌سامان‌ و بی‌ثبات کردن اقتصاد جهانی، یک ناکرو- کاپیتالیسم الکترونیک تدارک دیده می‌شود. می‌توان از خود پرسید کشورهای توسعه‌یافته نکند دارند  با توسعه دادن این تکنولوژی مجازی‌سازی،  سر کشورهای توسعه نیافته را که به زحمت از مواد مخدر شیمیایی زندگی می‌کنند کلاه می‌گذارند. مخصوصا در امریکای لاتین . ملاحظه می‌کنیم که تا چه اندازه  کار تکنولوژی پیش‌رفته بربازی و سرگرمی ملزم شده. آیا باید که این قدرتِ انقیاد و اطاعت آنی و فوری مردم،  تکنیکی را که امتحانش را در تاریخ پس داده بپوشاند؟ چیزی تدارک دیده می‌شود که به یک «سیبرمناسک» شبیه است. اما تکنولوژی جدید نمی‌تواند در تکامل دمکراسی نقشی داشته باشد اگر ما در جبهه مقدم جنگ  بر علیه کاریکاتور جامعه جهانیی که مولتی‌ناسیونال‌ها راه انداخته اند تا عظیم‌راه‌های اطلاعاتی را بسازند، نجنگبم.

هیچ نظری موجود نیست: