۲۲ مهر ۱۳۹۲

حافظه ژن‌ها


یکی از هسته‌های خرما جوانه زده در یکی از گل‌دان‌ها
باید بیارمش درون
هوا سرد شده

داشتم به حافظه ژن‌ها فکر می‌کردم
می‌دانید آخر من غم‌گین می‌شوم وقتی افریقایی‌ها را زیر باد و باران پاریس می‌بینم
از انطباق اصلا غم‌گین می‌شوم
داشتم به خودم می‌گفتم
خوب است که ژن‌ها یادشان نمی‌رود
 یادشان نمی‌رود افریقا را
ژن‌ها خیلی دیر و دور
خیلی باید بگذرد از حافظه‌هم دورتر
تا یادشان برود

دیشب که به خانه بازمی‌گشتم
فطار پر یود و به جایی دورتر از من می‌رفت
همه خوابیده بودند
 و بیش‌تر از همه افریقایی‌ها
آن‌ها به خواب رفته بودند
یک بی‌دغدغه‌گی در ژن‌شان هست
 یک کودکی
که یادشان نمی‌رود
 کودکی بشر‌اند

هیچ نظری موجود نیست: