۲۹ مهر ۱۳۹۲

کامپیوترم مرد


دیروز صبح کامپیوترم مرد
اولش خوش‌حال شدم
به خودم گفتم حالا همه‌چیز مثل روز اول می شود
چیزی طول نکشید
دیدم که باید حاضر و غایب کنم
من که دوران سربازی را می‌گذرانم

بعد قفسه آشپزخانه از دیوار جدا شد
به همان‌که گفته بودم کامپیوتر کهنه و قبلی‌ام را بیاورد
از همان خانه‌ای که پشت سر گذاشتم
گفتم که بیاید و مجهز بیاید و قفسه را قبل از این‌که بر سر من فرود آید به دیوار مطمئن کند
یک‌شنبه بود و در خانه همسایه هشتادو چند ساله را زدم و گفتم می‌دانم که حق سروصدا ندارم اما باید دیوار راسوراخ کنم شاید چهار سوراخ شاید هم پنج
همسایه که مثل همیشه بی کفش بود و با جوراب
و شلوارش از زانو پاچه نداشت و آماده بود تا پذیرای آمپول‌های انسولین پرستار باشد
از من پرسید آیا می‌توانم گاهی نامه‌هایش را بالا بیاورم و کمتر گاهی آشغال‌هایش را پایین
فکر کردم قبلا هم فکر کرده بودم- آدم به خیلی چیزها فکر می‌کند مخصوصا اگر جلو چشمش باشند حتی اگر با دیواری از او جدا باشند
مثلا من به مادرم فکر نمی‌کردم مادرم فکر می‌شد در من
مادرم از من دور بود
یا من از مادرم دور بودم
عمر همسایه را داشت اندکی قبل از رفتنش
همسایه اما کنار من است از رگ گردن  کمی آن‌طرف‌تر
قبلا هم فکر کرده بودم که زن هم‌جوار آشغال‌هایش را چه کسی پایین می‌برد
گفته بودم به خودم در این‌گفت‌گوهای بی‌پایانی که آدم با خود دارد از آن‌ها که هیچ محل و مکانی را به خود اختصاص نمی‌هند بی اختصاص‌اند
زمان هم ندارند مثل خروس بی‌محل که همان بی‌زمان است اذان می‌گویند و آدمی را الصلا می‌دهند که وقت گفت‌گو با خود است
خوب است که پنج‌باری البته نزد سنی‌ها خدا آدمی را به خود می‌خواند که با او گفت‌گو کند
از خویش خلاص شود
پرسشم را با او در میان گذاشتم
از او پرسیدم آشغال‌هایش را چه کسی پایین می‌برد قبلا فکر کرده بودم شاید پرستار که روزی دو بار می‌آید و می‌رود
 نه پرستار تنها پرستاری می‌کند- آمپول می‌زند
همان مرد فروش‌گاه نزدیک خانه است که سلامش  آدمی را از مرگ نجات می‌دهد
وقتی اجناسی که زن هم‌سایه تلفنی سفارش داده را می‌آورد و در یخچال و  قفسه‌های زن می‌چیند و به وقت رفتن آشغال را هم با خودش می‌برد
مرد حالا رفته است مراکش
عید قربان را مرد رفته است
گفت که زن و بچه‌اش آن‌جایند
بعد از تنهایی آدم‌‌ها گفت
از زن‌ها و مردهایی که جدا زندگی‌می‌کنند
اشاره کرد به در روبروی در خانه‌اش و گفت مرد روبرو هم از زنش دور است
من فکر کردم که دوری با جدایی فرق می‌کند
زن همسایه وقتی از دیگری حرف می‌زند به خود اشاره دارد
زن همسایه از تنهایی حرف می‌زند تا از تنهایی‌اش بگوید
زن همسایه تنهایی‌اش را چنین فریاد می‌کند
با وقار و با این امر استقلالی که کار دست این مردمان داده است

کامپوتر آمده شد و قفسه به دیوار مطمئن
او که آمده بود رفت
زن همسایه در زد
شب شده بود و آسمان چند بار غریده بود
زن همسایه گفت و به وقت گفتن دستم را در دستش گرفت
گفت  بد کرده است که از من خواسته است گاهی نامه‌ها را بالا و آشغال‌ها را پایین ببرم
زن همسایه وقت زیادی دارد با خود گفت‌گو کند
نماز هم که نمی‌خواند
گفتم بد نکرده است
زن همسایه چند لحظه‌ای دم در خانه من تنهایی‌اش را از یاد برد
فکر کردم آیا مبتلایان به آلزایمر تنهایی‌شان را از یاد می‌برند

از من پرسید شب چه فیلمی را نگاه خواهم کرد
گفتم که فیلم نخواهم دید
گفت که او فیلم‌های قدیمی را نگاه می‌کند
اما آخر همه‌شان  خواب او را می‌برد
فکر کردم که خوب است که خواب هست

یک بار از او پرسیدم چرا کسی نمی‌آید با اتومبیل او را ببرد بگرداند
گفت که دوستانش همان‌ها که باقی‌مانده‌اند  سن و سال او را دارند
بعد گفت که دوست ندارد بیرون برود
که بیرون خیلی عوض شده است

کامپیوتر پیرم بوی خانه بزرگ و رطوبت می‌دهد
من مقاومت این سهم از مردم را در مقابل این جهان خوش دارم
فکر می‌کنم که تنهایی  و عزلت این کهن‌سالان  و دست ردشان به این دنیا فریادی‌ست برای خودش
وقتی در جشن‌های این جهان که برای گرامی‌داشت خودش می‌گیرد شرکت نمی‌کند
وقتی شب‌ها و روزهای تعطیل صدای کودکی از خانه‌شان نمی‌آید

هوای بعدازظهر


رادیو گفت هوای بعدازظهر قاطع نیست

سقف اتاق


سقف اتاق مزین به یک عنکبوت بزرگ
یک پروانه شب و یک کفش‌دوزِ به اندازه
 و یک سوراخ است



کفش‌دوزها را این‌جور- چه‌جور؟ نبینید
که وقتی بر برگ و گل‌برگی نشسته‌اند
به‌یک‌باره خودشان را به مردگی می‌زنند- مردگی به گمانم تنها در زبان فارسی جان‌دار است
بیایید بینید چه کولی‌بازی در می‌آورند

کی

رادیو گفت  دوستی کی آخر آمد

طاق


حضرت اتاق را اطاق نوشته بود
حق دارد
اتاق‌هایش طاق دارند

خاصیت چسبندگی


رادیو می‌گفت
دوستی خیلی پیچیده‌تر  از عشق و عاشقی‌ست
سخن از عشق و عاشقی اشاره به سکسوالیته است
می‌گفت در عشق و عاشقی معلوم است که چرا دو نفر به هم چسبیده‌اند
وقتی آن چسبنده هم از بین می‌رود خاصیت‌اش
 عشق و عاشقی هم دود می‌شود و به هوا می‌رود
اما دوستی
بعد اضافه کرد رادیو که
خوب است  آدم پیر می‌شود و این خاصیت کاهش پبدا می‌کند و اجازه می‌دهد دو آدم ببینند با هم چه‌کار دارند

۲۳ مهر ۱۳۹۲

سرعت و اطلاعات پل ویریلیو


سرعت و اطلاعات نوشته پل ویریلیو
ترجمه نیشابور

پدیده آنیت و فوریت، مسئله‌ای است که اکنون نه تنها استراتژهای سیاسی بلکه استراتژهای نظامی در برابرش قرار گرفته‌اند. زمان واقعی دیگر از فضای واقعی و ژئواسفر فراتر رفته است. تقدم زمان واقعی، فوریت،  افتتاح شده، به انجام رسیده است. آن‌چه که برای مثال اگهی‌های تبلیغاتیِ تلفن‌های سلولی معنی می‌کنند: «زمین هرگز این‌قدر کوچک نبوده است». روی‌دادی است بسیار خطرناک برای ارتباط با جهان و برای نگرش به جهان.

سه دیوار هست: دیوار صدا، گرما و دیوار نور
دیوار صدا و گرما شکافته شده بود. دیوار صدا را هواپیماهای سوپرسونیک و هیپرسونیک شکافتند و دیوار گرما را موشک‌هایی که آدمی را به کره ماه بردند. سومین دیوار، دیوار نور، آن‌را نمی‌شکافیم، واردش می‌شویم. این دیوار زمان است که تاریخ با آن روبروست. این‌که دیوار نور را داخل شده‌ایم و سرعت و نور را، روی‌دادی تاریخی‌ست که تاریخ را و ارتیاط آدمی را با جهان تغییر مسیر خواهد داد. شهروند منحرف شده و نه با اطلاعات با نا-اطلاعات  روبروست.
این امری مهم است که ژئوپولیتیک را، ژئواستراتژی را زیر سوال می‌برد و مسلما دمکراسی را که به یک محل و به یک مکان مربوط بود، به یک شهر- سیته. روی‌دادی که دارد خود را در قرن بیست و یکم تدارک می‌بیند، با این سرعت مطلق، ابداع پرسپکتیو زمان واقعی‌ست که می‌آید و جای پرسپکتیو فضای واقعی می‌نشیند. ما متوجه نیستیم که چه اندازه شهر، سیاست، جنگ و اقتصاد در جهان قرون میانه با ابداع پرسپکتیو زیرو رو شد.

- سیبرفضا شکل تازه‌ای از پرسپکتیو است
 پرسپکتیو بینایی و شنوایی نیست که می‌شناسیم، پرسپکتیوی است تازه، بدون هیچ مرجعی. پرسپکتیوی قابل لمس از راه دور. از راه دور شنیدن، دیدن. بنباد پرسپکتیو، دیدنی و شنیدنی است: اما لمس کردن  از راه دور، حس کردن از راه دور، پرسپکتیو را به سوی محدوده‌ای جابه جا کرده است که از آن فراتر می‌رود- از مهارش خارج می‌شود. تماس، تله‌تماس. تغییرمسیر دادنیِ بنیادین با توسعه‌ی عظیم‌راه‌های اطلاعات، ما خود را در مقابل پدیده‌ای جدید می‌بینیم: تغییرمسیر، تغییرمسیری بنیادین که بی‌قاعدگی اجتماعی و بی‌قاعدگی بازارمالی را که ما نتایج شومش را می‌شناسیم، کامل می‌کند.
سبقت مضاعف واقعیتِ قابل حس، میان امر واقع و مجاز تدارک دیده می‌شود. پیش‌آمدن نوعی استرئو واقعیت. از دست دادن نشانه‌ها و علامت‌های وجود. بودن in situ است. این‌جا و اکنون. همین است که با سیبرفضا و به وسیله اطلاعات آنی و فوری و جهانی‌شده زیرورو شده است.
آن‌چه تدارک دیده می‌شود، آشفتگی پرسپکتیو امر واقع است: شوک است، ضربه است.
می‌بایست به این توجه شود. چرا؟ چون‌که هرگز هیچ فن- تکنیکی را بدون منفیت خاص خودش به پبش نبرده‌اند. اما منفیت خاص عظیم‌راه‌های اطلاعات دقیقا همان تغییرمسیر است، منحرف کردن غیریت است. رابطه با غیر- دیگری و رابطه با جهان. معلوم است که این تغییرمسیر و جهت- این نا-وضعیتی، آشفتگی عظیم و عمیقی را برخواهد انگیخت که جامعه را در بر خواهد گرفت، و ینابراین، دمکراسی را. استبداد سرعت- حدود می‌رود که در مقابل دمکرات‌های نمایندگی‌کننده قرار بگیرد.

وقتی جستارنویس‌ها با ما از «سیبردمکراسی» حرف می زنند، از دمکراسی مجازی، وقتی دیگرانی به ما می گویند «دمکراسی اذهان» می‌رود که جای دمکراسی احزاب را بگیرد، نمی توان جز این تغییر مسیر و جهت و انحراف سیاسی دید که کودتای رسانه‌ای برلوسکونی در مارس ۱۹۹۴، پیش‌اعلام ایتالیایی آن بود، روی‌داد سلطنت اودی‌مات (نوعی آمارگیری از تعداد بینندگان برنامه تلویزیونی، مثلا از این طریق فهمیده می‌شود که حضور یک دولت‌مرد و زن سیاسی در فلان برنامه تلویزیون چقدر بیننده داشته. از این طریق برنامه‌های تلویزیون در رقابت با هم قرار می‌گیرند و می‌توان برنامه خوب فرهنگی را به دلیل نداشتن با کم داشتن مشتری حذف کرد و برعکس) و سلطنت همه‌پرسی مسلما از طریق و به وسیله این نوع تکنولوژی تشویق می‌شود.
جهانی‌شدن نیست و مجازی‌شدن است. چرا که آن‌چه به واقع جهانی شده است، زمان است. همه‌چیز در این صحنه پرسپکتیو زمان واقع بازی می‌شود: زمانی از حالا به بعد یگانه.

برای نخستین بار تاریخ می‌رود که در زمانی یگانه ورق خورد. زمان تاریخ تا به حال زمان تاریخ در زمانی بومی و محلی می‌گذشت. فضاهایی محلی، مناطق، ملت‌ها، اما جهانی شدن و مجازی شدن، زمانی جهانی را برقرار می‌سازد که نوعی تازه از استبداد را از پیش اعلام می‌کند. اگر تاریخ تا این اندازه غنی‌ست، از آن‌جاست که محلی‌ست، چرا که زمان‌هایی محلی بوده است تا به آن‌چه تا به حال تنها در نجوم، زمان همه‌عالم‌گبربوده، تسلط داشته باشد.
اما فردا، تاریخ‌مان در این فضای عالم‌گبر که آنیت و فوریت است پی خواهد ریخت. از یک طرف، زمان واقعی از فضای واقعی فراتر رفته، فاصله‌ها و گستره‌ها را بی‌اعتبار کرده به نفع مدت، مدتی بی‌نهایت کوچک، کوتاه، از طرف دیگر زمان جهانی مولتی‌مدیا، سیبرفضا، بر زمان محلی و بومی فعالیت آنی شهرها و محله‌ها تسلط پیدا می‌کند. تا آن‌جا که از تعویض عبارت global به glocal حرف زده می‌شود( لوکال به معنی این‌جایی و محلی‌ست). ادغام گلوبال به لوکال. ملاحظه می‌شود که لوکال، بومی مسلما گلوبال است و گلوبال مطمئنا لوکال. چنین نا-سازی رابطه با جهان، بدون اثر بر ارتباط شهروندان با هم نخواهد بود.
هیچ بردی بی باخت نیست. برد انفورماتیک یا تله‌ماتیک قطعا به باخت منجر می‌شود. اگر ما باخت را آزمایش نکنیم برد بی‌ارزش خواهد بود. دیدیم که در مسیر توسعه تکنولوژیِ رفت و آمد اگر توانستیم قطار سریع‌السیر را به راه بیاندازیم به این دلیل بود که از قرن نوزدهم مهندسینِ راه بلوک-سیستم  را ابداع کردند، یعنی مهندسی ترافیکی را که شتاب گرفتن قطار را همزمان با اجتناب از فاجعه‌هایش اجازه داد. مهندسی ترافیک انفورماتیک وجود ندارد.

عنصر مهم دیگر، هرگز اطلاعات بدون نااطلاعات وجود ندارد.  و از حالا به بعد نا- اطلاعات از نوعی جدید ممکن به نظر می‌رسد که به سانسور ارادی ربطی ندارد، نوعی خفگی احساس است. باخت عقل است که به وسیله انفورماتیک و مولتی‌مدیا برانگیخته می‌شود و خطری‌ست برای بشریت. همین است که آلبرت انیشتین اعلام کرده بود از همان سال‌های پنجاه، وقتی از «دومین بمب» می‌گفت. بمب انفورماتیک، بعد از بمب اتمی. بمبی که  همان ربطی را خواهد داشت کنش و واکنشش  درزمان واقع،  که  رادیواکتیویته دارد با انرژی.
متلاشی کردن دیگر به جزء و ذره ماده دست پیدا نمی‌کند بلکه به اشخاصی که جامعه را تشکبل می‌دهند. آن را در بی‌کاری، از دست دادن شغل ساختارانه، با تله‌شغل و از محل‌خارج کردنِ محل کار می‌بینیم. می‌توان پیش‌بینی کرد  که  همان‌طور که ظهور بمب اتمی، بمب انفورماتیک هم در قرن بیست‌و یکم به یک انصراف، انصراف اشتراکی نیاز دارد. تا در برابر آسیب و انفجار اطلاعات عمومی‌شده بایستد. سانحه‌ی عظیم ِآینده خواهد بود که بعد از یک رشته سانحه خاص عصر صنعت بروز خواهد کرد( وقتی قطار را اختراع کردند، هواپیما، کشتی یا مراکز اتمی را، بلافاصله خارج شدن از ریل و سقوط و غرق شدن و سانحه چونوبیل.... را ابداع کردند).

با جهانی‌شدن تله‌اطلاعات، باید منتظر یک سانحه عمومی بود، سانحه‌ای هرگز دیده نشده، همان‌قدر عجیب و حیرت‌آور که زمان جهانی. این زمان هرگز دیده نشده. سانحه‌ای عمومی، اندکی آن‌چه اپیکور سانحه سانحه‌ها نامیده بود. سقوط بورس چشمه‌ای سیک از آن است. سانحه عمومی هنوز شناخته نشده. اما وقتی از «حباب مالی» برای اقتصاد صحبت می‌شود از استعاره‌ای معنی‌دار استفاده می‌شود. چرا که ابرها را القا می‌کند،  ابرهای چونوبیل را به خاطر می‌آورد. همان‌قدر نگران‌کننده........
وقتی از خطر سانحه عظیم راه‌های انفورماتیک سؤال می‌شود، اطلاعات منظور نیست، بلکه سرعت مطلق داده‌های انفورماتیک است: کنش و واکنش متقابل است.. انفورماتیک نیست و تله‌ماتیک است.  و همان است که مسئله‌دار است. وانگهی در ایالات متحده امریکا، پانتگون، مخترع انترنت، در این باره از «انقلاب امور نظامی» حرف می زند. حتی از «جنگ دانستن‌ها» که می‌تواند جایش را به «جنگ حرکت‌ها» بدهد همان‌طور که این جایش را به جنگ محاصره‌ای داد که سارایوو نمونه تراژیک ارکاییک آن است.

در سال ۱۹۶۱ وقتی که ژنرال آیزانهاور کاخ سفید را ترک می‌کرد گفت: «کمپلکس نظامی- صنعتی یک تهدید برای دمکراسی است»، می‌دانست از چه حرف می‌زند. خودش به کارش انداخته بود.
در سال ۱۹۹۵ وقتی کمپلکس صنعتی انفورماسیونی حقیقی مستقر می شود، همان‌وقت یک رهبر امریکایی، مخصوصا آقایان روس پرو و نیوتن گینگریچ از دمکراسی مجازی با لحنی عارفانه می‌گویند. چگونه زنگ خطر به صدا در نیاید؟ چگونه تهدبد یک
سیبرنِتیک حقیقی اجتماعی-سیاسی را نبینیم؟

ناکرو- کاپیتالیسم الکترونیک
تکنولوژی‌های مجازی‌سازی از قدرت تلقین کردن و تحت تآثیر قرار دادن برخوردار است. در کنار ناکرو- کاپیتالیست‌های مواد مخدر، عنصر بی‌سامان‌ و بی‌ثبات کردن اقتصاد جهانی، یک ناکرو- کاپیتالیسم الکترونیک تدارک دیده می‌شود. می‌توان از خود پرسید کشورهای توسعه‌یافته نکند دارند  با توسعه دادن این تکنولوژی مجازی‌سازی،  سر کشورهای توسعه نیافته را که به زحمت از مواد مخدر شیمیایی زندگی می‌کنند کلاه می‌گذارند. مخصوصا در امریکای لاتین . ملاحظه می‌کنیم که تا چه اندازه  کار تکنولوژی پیش‌رفته بربازی و سرگرمی ملزم شده. آیا باید که این قدرتِ انقیاد و اطاعت آنی و فوری مردم،  تکنیکی را که امتحانش را در تاریخ پس داده بپوشاند؟ چیزی تدارک دیده می‌شود که به یک «سیبرمناسک» شبیه است. اما تکنولوژی جدید نمی‌تواند در تکامل دمکراسی نقشی داشته باشد اگر ما در جبهه مقدم جنگ  بر علیه کاریکاتور جامعه جهانیی که مولتی‌ناسیونال‌ها راه انداخته اند تا عظیم‌راه‌های اطلاعاتی را بسازند، نجنگبم.

۲۲ مهر ۱۳۹۲

مرده‌ماهی


این‌روزها در آب‌های جهان ماهی‌هایی غریب صید می‌کنند
مرده‌ماهی

حافظه ژن‌ها


یکی از هسته‌های خرما جوانه زده در یکی از گل‌دان‌ها
باید بیارمش درون
هوا سرد شده

داشتم به حافظه ژن‌ها فکر می‌کردم
می‌دانید آخر من غم‌گین می‌شوم وقتی افریقایی‌ها را زیر باد و باران پاریس می‌بینم
از انطباق اصلا غم‌گین می‌شوم
داشتم به خودم می‌گفتم
خوب است که ژن‌ها یادشان نمی‌رود
 یادشان نمی‌رود افریقا را
ژن‌ها خیلی دیر و دور
خیلی باید بگذرد از حافظه‌هم دورتر
تا یادشان برود

دیشب که به خانه بازمی‌گشتم
فطار پر یود و به جایی دورتر از من می‌رفت
همه خوابیده بودند
 و بیش‌تر از همه افریقایی‌ها
آن‌ها به خواب رفته بودند
یک بی‌دغدغه‌گی در ژن‌شان هست
 یک کودکی
که یادشان نمی‌رود
 کودکی بشر‌اند

نامنطبق با خود


یک بار نقاشی کرده بودم
خیلی وقت‌ها پیش
جوان بودم
زیرش نوشته بودم
 و من نامنطبق با تاریخ و نامنطبق با خود
بیتی بود از پازولینی که من عاشقش بودم
آنقدر که اگر پسری داشتم نامش می‌دادم پائولو
یک بار هم رفتم به جستجویش
 و هر وقت که از خم کوچه‌ای آلفارومئویی می‌پیچید که نمی‌پیچید
 و من می‌خواستم که بپیچد
او را می‌دیدم
جوانی یعنی عاشق بودن
 و انتطار کسی
کودکی که نامش دهی

هنوز نامنطبقم با خود

بی چاره


اگر بیچاره را
این‌طور نوشتید: بی چاره
باز جای چاره‌ای چیزی می‌ماند
از این قاصله تا آن فرج است
فرصت نفس است
اگر این‌طور نوشتید: بی‌چاره
که هیچ
چاره‌ای نمی‌ماند
چاره برای ابد به بی چسبیده است

۲۰ مهر ۱۳۹۲

جمعیت حمایت از حقوق کودک و


شورای اروپا ختنه زن را حرام و ختنه مرد را مکروه اعلام کرده است.
جمعیت حمایت از حقوق کودک از این کراهت خواندن  دفاع  می‌کند. می‌گوید تن کودک متعلق به خودش است. نه به پدر و مادر تعلق دارد و نه به دین. بزرگ که شد خودش برود قسمتی از خودش را ببرد. از خودش یپرسد ایا می‌خواهد که قسمتی از خودش را ببرد و پاسخ بدهد.
یکی می‌گوید تن هم دارد لاییک می‌شود. یکی می‌گوید دارید راسیسم- احساسات راسیستی را تحریک می‌کنید، را رواج می‌دهید: این جا منظور مسیحیان هستند که خود را تافته جدا بافته از یهودیان و مسلمانان می‌دانند و آنان را قضاوت می‌کنند. یکی می‌گوید مسیح هم ختنه شده بود.
یکی می‌گوید این‌ها یعنی شورای اروپا این ختنه را با ختنه آنگلوساکسون قاطی کرده‌اند. می‌گوید در اینگیلیس-«پوری‌تن» از فلان قرن به دلابل علمی و پزشکی و دوری از خود ارضایی مردان را ختنه کردند می‌گوید بچه‌های لیدی دی هم ختنه‌اند. امریکایی‌ها خیلی هاشان ختنه‌اند و هر از گاهی بحث در می‌گیرد به دور چرایی ختنه. یکی می‌گوید فلان نهاد پزشکی ختنه را به عنوان مانعی در برابر ایدز- سیدا مطرح کرده است. یکی می‌گوید در این جای حرف هست.
یکی می‌گوید  خطر هست که این هر دو ختنه مردانه و زنانه یکی برداشت شوند. یکی از خشونت ختنه می‌گوید. یکی می‌گوید که مکان ختنه از دایره خانه و خانواده و دین به بیمارستان منتقل شده است.  از مراسم هم دور شده است.
یکی از پیش‌رفت- دخالت  قانون در خانه‌ها  و کارِِ خانه‌ها می‌گوید.

من دلم برای کودک با حقوق می‌سوزد. چه تنهاست. وقتی قرار باشد برای بریدن نکه‌ای از خودش که بیعت با خدا بود- نماد، به تنهایی تصمیم بگیرد. خدا را که مرداندند. دین را که جارو کردند. حالا نوبت پدر و مادر رسیده است. به زودی کودکان را به محض آمدن به این دنیا از والدین خواهند گرفت و به خودشان خواهند داد. بزرگ کنید خودتان را ای کوچکان.

به ما آموخته بودند که پدر قانون است. که پدر قانون را نشان پسر می‌دهد. پدر دیگر چیزی ندارد که نشان پسر بدهد.
تعلق را دارند از میان می‌برند. همه بی‌صاحب می‌شوند.

مسافر


خانه‌هایی هستند که
ناگهان کوچه‌ای از کنارشان رد شده‌است
خانه‌هایی هستند که
ناگهان قطاری از کنارشان رد شده است
خانه ساکن می‌شود
کوچه‌ای می‌گذرد
قطاری سوت می‌کشد

مسافر نشسته در قطار به خانه‌ای می‌اندیشد که
ناگهان کوچه‌ای از کنارش رد می‌شود
قطاری ناگهان از کنارش رد می‌شود
اندیشه مسافر نشسته در قطار می‌رود




صدایی می‌گوید
ایست‌گاه سنت ژان
مسافر نمی‌داند این کدام یحیی است
یحیای یشارت دهنده؟
یحیای آب‌دست؟

مترو بوی تیعید می داد

بی‌ستاره‌گی


این روزها بالا می‌آورم همه‌چیز و همه‌کس را
جسمم تند می‌رود تند‌تر از من
 و من تندرو هم‌چنان




یک سیاره تک و تنها پیدا کرده‌اند
که برای خودش معلق است در هوا- فضا
این شعر نیست ها خبر علمی‌ست
اخبار علمی هم  غم‌گین است

اظهارات:
- منتظر بوده يك نفر پيدايش كند لابد
از اينهمه سال ِ نوري تنهايي خسته شده و رخ داده 

-  به دور ستاره‌ای نمی گردد
بی‌ستاره است

- رسانه نوشته ازاد و رها
مردم بر سیاره هم صفت می‌دهند
خجالت نمی‌کشند

- چه یاد شازده کوچولو انداخت منُ
سیاره او هم ستاره نداشت فقط یک گل داشت

- خیلی گریه‌آلود شد

- پس قطعن با اين غرور، به طرز خاصي كه نخاسته خيلي توي چشم باشد سر ِ راه دوربين عكاسي ِِ ماهواره ها قرار گرفته

- بیایید تخیل کنیم
تنها چیزی که برایمان مانده است

- شايد اشتباه رفته جائى كه نميتونه برگرده و معلق شده و تنها

- آدم‌ها به اشتباه جایی می‌روند

- شايستي جنسش از چيني باشد، نازك، تنها

- پس تا حالا ترک برداشته

- یاد شعر سهراب سپهری انداختید منو:
به سراغ من اگر می‌آیید
نرم و آهسته بیایید
که مبادا ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

 - خوب حتما قسمتش اىنه 

- e man chera nashnidam az akhbar

-  سلام

- ببخشید یعنی چی.؟

- یعنی بعضي سياره‌ها تك و تنها هستند، دور افتاده از سيارات ديگر، دور افتاده و درك ناشده. و اين يك حقيقت علمي است.

- با من‌ید؟

- خیر
بی من‌ام

- حالا باز کسی می‌پرسد  یعنی چه؟

- مادام ابوسعید ابوالخیر

نازا


واژه نازا یا استریل در زبان فرانسه  مؤنث است

عقیم را هم لغت‌نامه دهخدا نوشته زن یا ماده هر حیوانی که نزاید
مردها عقیم نبودند قدیما وقتی واژه‌ها بودند

اگر مردمان


اگر مردمان بودن در این دنیا را کم‌تر دوست داشتند
جای به‌تری بود این دنیا
به‌تری در کم‌تری‌ست؟

طلوع و غروب خورشید مونه


مونه تابلوی نقاشی دارد در زمینه‌ای خاکستری
آب است و دریایی و کشتی‌ها و خورشید نارنجیِ نارنجی و برقش بر آب  پاشیده مثل غبار طلا
موزه‌داران و نقاشی شناسان و مونه‌دانان بررسی کردند و بررسی کردند و اول امپرسیون نامش دادند بعد رفتند که ببنند کجا نقاش نفشش را رسمیده و شهرش را پیدا کردند و بعد جایش را جایش البته با بمب ویران شده بود و از ویرانی هم چیزی نمانده بود
پس حدس زدند اصلا دیرین شناسان حدس می‌زنند و نامشان را حدس‌زنان باید گذاشت
غروب خورشید نام دادند و بعد رفتند سراغ هواشناسان و چیزهایی دیگرشناس و آخرش طلوع خورشید

سپتامبر و اکتبر


بیست و هفت سپتامبر

خانم ف تلفن کرد گفت برایت بلیط بگیرم کنسرت نامجوست یک شنبه‌شب
گفتم نه

بیست و نه سپتامبر
همین‌طوری که نشسته بودیم و اقای الف انواع خرماها را در برابر من گذاشته بود- رطب ایران هم بود و مرا به لیوانی آب انار خارجی- دوران، دوران انار است حالا، همه‌جور فضیلتی دارد حالا، زیبا و زنده می‌کند اصلا،  مهمان کرده بود - پدر آقای الف تاجر میوه بود در بغداد، داشت دنبال عودی می‌گشت که بسوزاند و من به او می‌گفتم که دود عود را خوش ندارم و او می‌گفت به جستجوی نوستالژی‌ چهارشنبه‌شب‌هاست که مادرش در بغداد عود می‌سوزاند، از او پرسیدم که آیا عابد عازریه را می‌شناسدکه حافظ خوانده است.
آقای الف گفت که این عرب‌ها تا همین چند وقت پیش نمی‌دانستند که حافظ کیست. خیام را هم نمی‌دانستند که کیست. یک بار یک شاعر مصری می‌رود و خیام را ترجمه می‌کند و بعد ام کلثوم خیام می‌خواند. اما مصریان که خیام می‌شندیدند از حنجره  ام‌شان باز هم نمی‌دانستند که خیام کیست. آقای الف گفت که اصلا عرب‌ها هیچ‌کس را نمی‌شناختند. مگر کسی خیلی برگزیده از میان‌شان یا فارسی‌ می‌دانست با ایران آمده بود.
اقاب الف می‌خواست بگوید که خیلی از این عرب‌ها، این خواننده‌های عرب از غرب به حافظ و مولوی و باقی رسیده‌اند.
من با این ها کار ندارم. اما از این که همسایگان عرب ما تا همین چند‌وقت پیش حافظ نمی‌دانستند که چیست غرق در حیرتم .

پنج اکتبر
دیروز قفسه کتاب خریدم
سوارش کردم
رنگش کردم
آبی
بعد سیب‌ها و گلابی‌ها را در قفسه چیدم

دیروز مهمان داشتم
باید سیبی سرخ می‌کردم
نتوانستم
سرخ بود خیلی

شش اکتبر
به حضرت گفتم
از حضرت پرسیدم
این که شما نوشته‌اید
زیر برف‌پاک کن اتومبیل‌تان شعر زمستان یخ‌زده بود
 و این یخ‌زده را به نیمی چسبانده‌اید
مرا پریشان کرده
نمی‌دانم صرف فعل یخ‌ زدن است که در این صورت نباید بچسبد
یا نیست که می تواند بچسبد
 و اضافه کردم خطاب به ایشان که این چسبیدن‌ها کار دست آدم می‌دهد
منتظر پاسخ هستم تا تکلیفم روشن شود مثل روز نه مثل امروز