۱۰ شهریور ۱۳۹۲

به دنبال خضر


دانیل گفت: فردا نان می‌پزیم، می‌آیی؟ یادم آمد که اسماییل گفته بود به رفقابش، می خواهید انقلاب کنید صبح نباشد. نان پختن مثل دین می‌ماند. ساعت دوازده شب بابد خمیر ترشت را که ساخته‌ای به مایه‌ات- خمیرت اضافه کنی.  یگذاری تا شفق. بلند شود چون ساقه گیاهی- انتخاب ساعت شش حکمتی دارد.، زمان مناسب اندازه گرفته شده است، اندازه‌ای که خمیر- آمیزه آرد و آب و آن موجودات زنده لازم و نیاز دارند تا حجم بگیرند و اتفاقاتی صورت بگیرد. فردا۰ یک روز بعد سر ساعت شش به سر وقتش می‌روی، ورزش می‌دهی. ورزش می‌دهی.  ورزش می‌دهی.  و بعد باقی ماجرا.  تنور می‌افروزی.  و باقی ماجرا.
شش ساعت فاصله است.  و این فاصله نیک‌تر است که در شب و به شب باشد. اگر ساعت دوازده شب به من بیاید ساعت شش صبح نمی‌آید و امور نان به انتظار من نمی‌ماند. نان حکم دین را دارد. اوقات خودش را. کار نان طولانی‌ست. مراسم خودش را دارد و حکمت خودش را.  اگر یکی از آن را انجام ندهی و یا بد انجام دهی و یا، نانت نمی‌شود. نان پختن ساده است. از قوانین ساده‌ای فرمان می‌برد.  اما فرمان می‌برد.  نان پختن به دنبال خضر رفتن است. چشم بسته.  بی پرسش.

هیچ نظری موجود نیست: