۱۰ شهریور ۱۳۹۲

راز تشنگی که نپرسیدم


مرد باز می‌گشت. شلوار کوتاه پوشیده بود و جوراب سفید و کفش راحت و پیرهنش را رها کرده بود بر شکمش. سبیل داشت. سبیل این‌جا نشانه چیزی‌ست. هیچ‌کس بی‌مقصود سبیل نمی‌گذارد. پلیس‌های ضد شورش سبیل دارند. یکی از جنس‌های هم‌جنس‌گراها. نوستالژیک‌های قرن نوزده. پروست سبیل داشت و تمام مردهای موپاسان. استعمار سبیل داشت. ایرانی‌های چپ این‌جا که آمدند سبیل داشتند. سال‌ها بعد بی‌ سبیل‌ شدند . در آن هم مقصودی بود. برای بعضی هم‌چون که برای گربه سبیل‌شان  حجت تعادلشان را دارد. 
مرد باز می‌گشت.  قوطی آب‌جویی از ساکش بیرون آورد و بازش کرد و سر کشید.
راز تشنگی‌اش را نپرسیدم.  در آن وقت صبح.

هیچ نظری موجود نیست: