۱۳ تیر ۱۳۹۲

بعد غم


بعد غم در ناخودآگاه مقیم می شود وقتی که هیچ‌کس نتوانست مقیم گیسوانت شود. شب، نیمه شب بیدار می شوی و می بینی جایش را کنارت انداخته است. پتو و ملافه‌ات را می‌کشی و می‌بری  آن سوتر. می‌خوابی. منتظر می‌ماند که بخواب روی، می‌آید دویاره کنارت دراز می‌کشد. صبح  با هم بیدار می‌شوید.

هیچ نظری موجود نیست: