۱۳ تیر ۱۳۹۲

اما بچه‌ها جای‌شان کجاست؟


آسمان سوار بر ایر تپه را پایین آمده است. عده‌ای پرنده در سهم من از آسمان گرد‌همایی گذاشته‌اند.  روز اولی‌ست که در درختان جنبشی در نگرفته‌است. از مبارزه دست کشیده اند؟ باد عقب نشسته است؟
سگی و صاحبش صبح زود بیدار شده بودند. زود‌تر از شهر.  سگ زمین را می‌جست و صاحب را با خود می‌برد. میان نیروی سگ و صاحب مقاومتی  بود و قلاده پاره نمی‌شد. قلاده هیج‌وقت پاره نخواهد شد. محکم‌تر از مقاومت. صاحب قلاده را به دور مچ‌اش انداخته بود.
من زیاد پنجره دارم.  و تنها دو چشم.  گاهی آن چه برون است به درون می‌آید. مثل این دو درخت زیزفون چندین ساله.  بچه سه‌چرخه‌اش را زیر گل‌های زیزفون رها کرده. سه روز است. بچه‌ها ناگهانی‌اند. ناگهان از جایی به جایی می‌روند. از حالی به حالی. به مقصد نرسیده رها می‌کنند. چنین می شود که روزی توپ شان، روز دگر چرخشان و روزهای دگر، در هر کدام چیزی از آن‌ها رها می شود.  و بعد بزرگان سر می‌رسند،  مادرانه‌هایش و چرخ و توپ و هر چیز را رها شده در هر کدام روز، بر می‌دارند و سر جایش می‌گذارند. اما جای چرخ و توپ کجاست.  مادرها بچه‌ها را هم می‌خواهند سرجای‌شان بگذارند. اما بچه‌ها جای‌شان کجاست؟

هیچ نظری موجود نیست: