۷ تیر ۱۳۹۲

از سفره ماه ژوئن ۲


- دیروز لویی آمد درخت دوم را نشانش دادم گفت که زیزفون نقره‌ای‌ست و گل نمی‌دهد.
من این‌جا مقدار زیادی آواز پرنده دارم. آن‌ها در میان شاحه‌ها و برگ‌ها پنهان می‌شوند و ولوله می‌کنند. یک نوع میارزه سیاسی‌ست یا میارزه مدنی.  بعد قطاری می‌آید و آوازشان را با خود می برد.  صدای قطار با آواز مرغ‌ها می‌آمیزد.  و رفته می‌شود.  بعد مرغ‌ها دوباره می‌خوانند. من زیاد دارم آواز مرغ. اگر بخواهید سهمی به شما می‌دهم. حالا دیگر صدای قطار سریع‌السیر را از قطار باری تشخیص می‌دهم. اما آواز مرغ‌ها را نه.
در این ارتفاع درخت، که می‌نشبنم پرنده‌ای می‌آید و در بلند‌ترین شاخه زیزفونی که گل می‌دهد و روزی که  من به رآی گیری بروم درست مثل چهار سال پیش گل‌هایش شکفته شده و عطرش  رها، می‌ایستد.

یک جفت کبوتر هم هست. سخت عاشق. کنار آب روان. بر درختی خشک.

- بعضی‌ها وقتی رآی می‌دهند که دمکراسی کاملا برقرار شده باشد.

- مثل این که اقا گفتند نظام و کشور دو چیز است و نه یک چیز.
این یعنی کشور چیزی ست بزرگ‌تر از نظام.  کشور نظام را در بر می‌گیرد اما نظام کشور را در بر نمی‌گیرد. این‌قدرها هم که می‌گفتند آغوش نظام بزرگ نیست. تنگ‌تر هم می‌شود باز.

- دارم دنبال چارقدم می‌گردم برای فردا

- کارو یک‌سره کنید
حوصله کنسولگری ندارم دوباره

- فتنه کور شد

هیچ نظری موجود نیست: