۷ تیر ۱۳۹۲

نوزاد را به خاطر بسپار


دیروز گنجشکی قورت دادم.  در گلوگا‌هم گیر کرده بود. آن‌چه صورت می‌نامند  را به شیشه چسبانده‌ بودم. هر دو می‌باریدیم. در دو سوی پنجره. من و آسمان.
یک ماه است سین را ندیده‌ام. می‌ترسم آن‌چه صورت‌اش می‌نامند بگریزد. خاطره‌ها تاب جسم  پر تحول کودکان را ندارند. از سینما پر تحرک‌ترند.  مادران پای دویدن از پس این تحول و تحرک را ندارند.  یک بچه کم است. چند می تواند بسنده باشد  آغوش خالی را دومی پر می‌کند وقتی اولی می‌رود از آغوش شما و سومی دومی را و.
نوزاد را به خاطر بسپار.


- چقدر گس بودم
از  درخت گردو گذشتم 

هیچ نظری موجود نیست: